
ويژه نامه شهادت مسلم بن عقيل
:: موضوعات مرتبط: قطعه های ادبی، اشعار :: برچسبها: بهار, حضور
پیامک های شادباش فاطمی
![]()
دوش از سرور غیبم ، بر گوش دل ندا شد گفتا زجای برخیز ، عالم پر از صفا شد
ظاهر فروغ زهرا ، از بیت مصطفی شد
*** تولد گل یاس رسول مبارک *** امشب چمن شرم و حیا گل کرده گلزار امید مرتضی گل کرده
در خانه گل، دامن گل، بستر گل زهرا گل عصمت خدا گل کرده بانوی آفتاب!
شب هنگام، که ریگ های بیابان، هنوز بیگناهی دخترکان زنده به گور شده را شیون می زدند و تاریکنای سیاهْ چادرها از بردگی مدام زن حکایت ها داشتند، تو چونان آیتی تابناک، از روشنای سینه انسانی کامل برآمدی تا آنچه را که زمین گم کرده بود، از نعمت راستین انسانیت در کوثر چشمان تو بیابد. :: موضوعات مرتبط: قطعه های ادبی، اشعار، پیامک های مذهبی، پیامک های مناسبتی، موبایل اسلامی :: برچسبها: پیامک, شادباش, فاطمی
زمان در تب نـوروز و
نـگارم نرسیدست
جـهان محـو بهـارست و بهارم نرسیدست سراسر همه گل روید از این خاک،
ولیک بـه گلزار دلـم
زهـره عـذارم
نرسیدست
چه فرقی بکند کین شب عیدست، و یا روز
الا ای دل مـن لــیل و نـهارم
نرسیدست
بپوشان رخ خود ای تو سـروش مه رنگین
کـه آن یــار مسیـحا به کنارم
نرسیدست
تو ای باد بهاری مـده جولان به
گلستان روا نیست که خـوش نفحه سوارم
نرسیدست
به ظاهر لب خندان و به باطن دل گریان سُرورم همه بـاطل چو که یـارم
نرسیدست
ز غم در تب و تابم ، و سوالم ز خود اینست که سرخوش ز چه باشم چو قرارم
نرسیدست
شدم شهره ی شهرم به دو چشمانِ سپیدم
بـه مرهـم ز نگـاهش، دل زارم
نرسیدست
خـدایا مپسـندم دم مـرگی که قریبست
بگـویم بـه تـو حتـی به مزارم
نرسیدست
بدان "منتظرا" مستی عشاق حرام است درین لحظه که آن بـاده گسارم
نرسیدست
الهم عجل لولیک الفرج :: موضوعات مرتبط: قطعه های ادبی، اشعار :: برچسبها: ظهور, بهار, دلها, حضرت مهدی
![]() سخت آشفته و غمگین بودم… :: موضوعات مرتبط: قطعه های ادبی، اشعار :: برچسبها: خشونت, هرگز
احوالات تشييع وتدفين غريبانهي ياس شکسته با سلام و عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، دو قطعه شعر فارسی و ترکی به همه منتظران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تقدیم میگردد.او گجه آسمان يثربدهآی بلوت آلتدا گيزلديردی ئوزون بیصدا يل اسوردی سرگردان گوش دهره اوخوردی غصّه سوزون غم اجاقينده ياندريرردی قضا شرر ابتلاده سينه کوزون شَطّ شوقی بلا قوروتموشدی معرفت چشمه ايلميشدی گوزون شدّت غصّه دن زمين و زمان گردش ايلوردی مات و سرگردان او گجه آسمان يثربدن النوردی ترابه گرد محن غرق خواب خوشيدی ايولرده غفلتيلن تمام اهل وطن هامی ياتمشدی ياتمامشدی هله جُغد شوم نفاق و کين و فتن بله بير شام پُر محن هرگز گورميوب هيچ زماندا چشم زمن غصهدن قلب دهر تنگيدی پای هستی يريشده لنگيدی او گجه ماجرای محنتدن آسمان ماتيدی زمين مبهوت ناله ايلوردی عرشيان يکسر شيون ايلوردی عالم ناسوت ناگهان بير يانان قاپی آچيلوب نيمه شبده سندی جوّ سکوت او يانان دربيدن اولوب خارج دوش احباب اوسته بير تابوت اوندا کوه وقار ياتمشدی عصمت کردگار ياتمشدی گجه نين عالمی قرانلقدا يار حيدر ايدوردی عزم سفر نه مسافر که گتماقين هرگز ايلموردی دل علی باور او مسافر داليجا سو يرينه هی گوزوندن سَپوردی خون جگر روح هستی گدوردی قبر ايوينه اونی تشييع ايدوردی يدّی نفر آز قالوردی که ضعف حالتدن يخلا يولدا شير خيبر کن ناله لر سينه لرده حبسيدی ديده لردن آخوردی لعل مُذاب يولدا گتدوقجا هر قدم مولا شمع آسا اولوردی غمدن آب داغ سنگين فرقت زهرا قويمامشدی ابوترابيده تاب ديزی گلموردی گتماقا اما چاره سيز لقدان ايليوردی شتاب آغليا آغليا او شاه غريب يول گدوب ايليوردی درده شکيب مدفنه حمل اولوبدی گيزلينجه ماحصل نيمه شب اومفخر حور سينه سين چاک ايدوبدی خاک بقيع اولا تا دفن اوندا آيه نور گوردی مولا گدور نگار الدن يار دلداريدن اولور مهجور ديدی آغلار گوزيله اصحابه اولون السّاعه سيزده مندن دور گدوب انصار آه وزاريلن تک قويوبلار نگاری ياريلن قالدی بير مرتضی وجسم بتول زينت افزا ديار خاموشه گوردی ابراز درده فرصت يوخ گوزياشی سيل تک گلوب جوشه چکدی دلدن بير آه حسرت بار باخدی بير دلبر کفن پوشه جان کيمی جان عالم هستی يارالی يارين آلدی آغوشه اًریًن جسمی اللری اوسته ئوز ئوزیلن دیوردی آهسته من گرکدور بونيمه شبده خدا پيکريمدن لباس وصلی سويوم گلميوم داده آغليوم سس سيز تير آهيمله قلب دهری اويوم واريمی گيزلديم بو توپراقدا درد اليندن بويرده جانه دويوم هاموسی سهلدور و ليک نجه بو گوگرميش يوزی ترابه قويوم هر نه دن باش منه بو محنتدی مصطفادن علی خجالتدی
:: موضوعات مرتبط: قطعه های ادبی، اشعار، اشعار شعرای شهر بخشایش، بانو نوشت، شعر نوشت :: برچسبها: اشعار, فاطمی, شاعر, گرانقدر
صدای پای پیامبر![]() مژده آمدنت که در زمین پیچید، دشتهای روشن توحید، از پروانههای سپید عشق، پوشیده شد و مکه را امواج نورانی حضورت در بر گرفت. آمدی و طاق کسرای ظلم، ترک برداشت. آمدی و آتشکده تیرگی به جوخه خاموشی سپرده شد. فرود آمدی، در سرزمینی که کویر جهل و بیخبری، جوانههای آگاهی و عاطفه را خشکانده بود و خورشید عدالت در پشت کوههای نا مردمی به خون نشسته بود. آه! ای رسول مهربانی! جهان، دلیل بودنش را در چشمهای توحیدی تو جستجو میکند و بشر، از آن هنگام که صدای گامهایت را در کوچههای بلند رسالت شنید، شکوه زیستنش را تجربه کرد. تو خاتم النبیّینی؛ آخرین پیام آور روشنی و مهر، کسی که آسمانها، معجزه شق القمرش را از خاطر نخواهند برد، او که جبرئیل، در رکابش به معراج آفتاب رفت و «حرا»، زمزمههای شورانگیز شبانهاش را در اوج جهالت و بت پرستی به شهادت میآید. محمد صلیاللهعلیهوآله میآید، تا هبل، لات و عزّی، شرافت انسان را نیالایند. میآید تا دختران معصوم عرب را افکار پوچ و پوسیده پدرانشان در خاکستر ناجوانمردی مدفون نسازد. خشمش، شمشیری ست که تنها بر پیکر ناساز ستم، فرود میآید. آئینش تکاپو میآموزد و فصل فصل کتابش، آیینه تمام نمای رستگاری است. محمد صلیاللهعلیهوآله پا به دنیا میگذارد و آفرینش را در عطر پرستشی سبز، یله میکند. او آخرین نوید خداوند است، برای انسانی که خود را در بیراهه خود پرستی گم کرده بود. او میآید؛ عرشیان، ستاره باران تولدش را به ترانه میایستند و زمینیان، آخرین رسول وحی را به استقبال میدوند. :: موضوعات مرتبط: قطعه های ادبی، اشعار :: برچسبها: صدا, پای, پیامبر
:: موضوعات مرتبط: قطعه های ادبی، اشعار، داستانهایی از امام جعفر صادق(ع)، پیامک های مذهبی، پیامک های مناسبتی، عکس های مذهبی، عکس های مذهبی متحرک :: برچسبها: ویژه نامه ها, ولادت, امام, صادق
:: موضوعات مرتبط: قطعه های ادبی، اشعار، داستانهای شیرین :: برچسبها: ویژه نامه ها, ولادت, پیامبر, اکرم
او که جمعه می آید... |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| بــرای آمـدنــت دیــر مـی شــود، بــرگــرد |
| زمان ز پرسه زدن سیر می شود، برگرد |
| در انتــظــار تــو بـا کــولــه باری از وحشت |
| زمـیـن دوباره زمینگیر می شود، برگرد |
| بـرای روشنـی چشـم آسمـان، خـورشید |
| میـان چـشم تـو تـکثیر می شود، برگرد |
| همیشه جای تو در لحظههایمان خالیست |
| غـروب جـمعه که دلگیر میشود، برگرد |
| و جـمـعـهای کـه بـیـایـی، تمام عرش خدا |
| بـه سمت خاک سرازیر میشود، برگرد |
تاریخ انتشار : جمعه ششم بهمن ۱۳۹۱ |
|

یا آنکه بخوانید به بالین پسرم را
یا بر سر زانو بگذارید سرم را
شب تا به سحرچشم به راهم که نسیمی
از من ببرد سوی مدینه خبرم را
کی باور من بود که از آن حرم پاک
یک روز جدا گردم و بندم نظرم را
مجبور به تودیع حرم بودم و ناچار
در سایه اندوه نشاندم پسرم را
هنگام خدا حافظی از شهر،عزیزان
شستند به خوناب جگر رهگذرم را
گفتم همه در بدرقه ام اشک ببارند
شاید که نبینند از آن پس اثرم را
دامانم از این منظره پر اشک شد اما
گفتم که نبیند پسرم چشم ترم را
باکس نتوان گفت ولیعهدی مأمون
خون کرده دلم را و شکسته کمرم را
من سر به ولیعهدی دونان نسپارم
بگذارم اگر بر سر این کار سرم را
تهمت ز چه بندید به انگور، که خون کرد
هم صحبتی دشمن دیرین جگرم را
آفاق همه زیر پر رأفت من بود
افسوس بدین جرم شکستند پرم را
آن قوم که در سایه ام آرام گرفتند
دادند به تاراج خزان برگ وبرم را
بشتاب بدیدار من ای گل که به بویت
تسکین دهم آلام دل در به درم را
روزم سپری شد به غم،اما گذراندم
با یاد تو ای خوب،شبم را سحرم را
تاریخ انتشار : شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۱ |
|

عَلَيْهِ وَآلِهِ، يا اَبَا الْقاسِمِ يا رَسُولَ اللهِ يا اِمامَ الرَّحْمَةِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلانا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللهِ.
| اى دل بيا كه موسم آه وفغان رسيد |
| يعنى عزاى خاتم پيغمبران رسيد |
| اسلام خوار و عزّت ايمان به باد رفت |
| از اين مصبتى كه به اسلاميان رسيد |
خدا لعنت كند آن زن يهوديه اى را كه توى غذاى پيغمبر زهر ريخت ، آخه ، اين چه زهرى بود كه پيغمبر را آب كرد و توى بستر انداخت و هى بهوش ميايد و هى از هوش ميره .
آقا رسول اللّه صلى الله عليه و آله صدا زد: همه از اطاق و حجره بيرون برند، به ام سلمه فرمود: دم دراطاق بايست ، نگذار كسى وارد اطاق بشه .
صدا زد: ياعلى نزديك من بيا، مى خوام با تو خدا حافظى كنم ، آخه وقت وداعِ. بعد دست ميوه دلش ، نور ديده اش زهرا عليها السلام را گرفت به سينه اش چسباند، دست برادرش على عليه السلام را گرفت ، همينطور توى صورت على و زهرا عليهما السلام نگاه مى كرد و قطرات اشك از چشمهاى مباركش مى ريخت ، مى خواست حرف بزنه ، بعض راه گلويش را ميگرفت و نمى توانست صحبت كند.
صداى گريه اهلبيت بلند شد. على عليه السلام سر پيغمبرُ تو دامنش گذاشت ، آخه لحظه هاى آخر عمر پيغمبرِ.
بى بى فاطمه عليها السلام صدا زد؛ يا رسول اللّه با گريه ات دلم را پاره پاره كردى ، جگرم را سوزاندى ، سينه پرحسرتم را آتيش زدى ، پيغمبر بى بى را به سينه اش چسباند و روى فاطمه عليها السلام را هى مى بوسيد و هى گريه مى كرد.
امام حسن و امام حسين عليهما السلام را توى بغلش گرفت و صداى الوداع الوداع ، و گريه و خروش و شيون الوداع از زمين و آسمان بلند بود...
يك قدم بريم كربلا، آى گرفتارها، آخ من بميرم براى آن دخترى كه خواست از بدن باباش حسين خدا حافظى كنه ، خودش را انداخت روى بدن پاره پاره باباش حسين عليه السلام ... آمد صورت پدرش راببوسه ديد باباش سر در بدن ندارد..
تاریخ انتشار : پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۱ |
|
|
|
|
|
« بخشهای اصلی ویژه نامه شهادت(ثامن الائمّه)امام علی بن موسی الرّضا علیه السلام» |
تاریخ انتشار : پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۱ |
|
|
| |||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||
تاریخ انتشار : پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۱ |
|
شما در اين مطلب مي توانيد نرم افزارهاي عتبات عاليات، 40 حديث از سالار شهيدان، زيارت عاشورا و تفسير كلام خدا را دانلود كنيد.

تاریخ انتشار : چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ |
|
|

نت گمشده کربلا
(متن ادبی به روایت فرزاد جمشیدی)
با کاروان بی رقیه
(متون ادبی اربعین)
بازگشت كاروان اُسرا از شام به کربلا
حرکت كاروان از کربلا به سوی مدینه
اربعین فقط برای امام حسین(علیه السلام)
از شور عاشورا تا پيامهاي حسيني
در بيان ورود اهلبيت عليهم السلام به مدينه طيبه
جايگاه اربعين حسيني از ديدگاه مقام معظم رهبري
آداب و فلسفه عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام
تاریخ انتشار : چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ |
|
چه نذرها که نکردم برای آمدنت

امام زمان(عج)-مناجاتی
چه نذرها که نکردم برای آمدنت
بیا عزیز که جانم فدای آمدنت
ببین که در شب تاریک بی شما بودن
گرفته دست به بالا گدای آمدنت
غروب جمعه رسید و پگاه ندبه ی صبح
گذشت و من نشنیدم صدای آمدنت
در اوج گریه نوشتم برایتان آقا
خدا کند که بمیرم به پای آمدنت
میان سجده ی بارانی ام برای شما
دعای عشق بخوانم، دعای آمدنت
برای آمدنِ تو نشانه ها دادند
مفیدها پیِ آن کوچه های آمدنت
هوای قلب من از دوری تو دل گیر است
صفا بیار خودت با صفای آمدنت
تمام ترسم از این است بی شما بروم
خودت بگو که کجایم ، کجای آمدنت؟
نگاه گرم زمین از فِراقْ بیمار است
خدا شفا دهدَش با دوای آمدنت
شدم (اسیرِ) همین هفته های پیوسته
«چه نذرها که نکردم برای آمدنت»
تاریخ انتشار : جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱ |
|

|
زبانحال اقیانوس وفا و پروانهی شمع حسینی حضرت رباب علیهما السلام |
تاریخ انتشار : سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ |
|
...نمی دانم شده تاحالا بخواهی احساست را بیان کنی ، چیزی را بگویی ودرقالب واژه ها گرفتار شوی؟ دست وپایت بسته می شود ونمی دانی سکوت کنی یا چیزی بگویی انگار زبانت بند می آید... اما کسانی هستند که کلمات اسیر آنهاشده اند احساس درمقابلشان به زانو درآمده ومی توانند دلتنگی هایشان را درقالب کلمات بیان کنند ،می توانند بنویسند تا هم احساسشان رابیان کرده وهم خیال طرف مقابلشان را راحت کرده باشند واینان «شاعرانند» که خداوند موهبت شاعری را به آنان ارزانی داشته است ؛ نمی دانم خودشان هم این را موهبتی خدایی می دانند یانه..... وقتی در مراسم نکوداشت شادروان تیمسار بهمن کرمی چَمگُردانی شاعرانی از جای جای ایران زمین دعوت شده بودند بیشتر به این نکته واقف شدم، درآن شب شاعرانی جوان درکنار پیشکسوتانی سپید موی، شعرشان را خواندند ... حامد عباسیان و سجاد ناصری از جوانان خوش آتیه بودند اما نام آوران آن شب یکی محمدعلی بهمنی استاد نام آشنای غزل ایران ودیگری دکتر محمد حسین بهرامیان بودند که درکنار آقایان مرزبان ، ارژن، ضمیری ،برقعی وخانم پانته آ صفایی شعر خواندند بیشتر از همه شعر«سارا» از دکتر بهرامیان به دلم نشست ، شعر دیگرش را درفرصت دیگری خواهم آورد.
قبله کمی متمایل به آن طرف
آمد درست زیر شبستان گل نشست
در بین آن جماعت مغرور شب پرست
یک تکه آفتاب نه، یک تکه از بهشت
حالا درست پشت سر من نشسته است
این بیت معطلع غزلی عاشقانه نیست
این سومین ردیف نمازی خیالی است
گلدستهی اذان و من و های های های
الله اکبر و انا فی کُل واد ِ... مست
سُبحان مَن یُمیت و یُحیی و لا اِله
اِلا هُوَ الَّذی اَخَذ الْعَهْدُ فی اَلَست
یک پرده باز پشت همین بیت میکشم
او فکر میکنیم در این پرده مانده است
...........................................................................................
سارا سلام ... اَشهَد اَنْ لا اِله ... تو
با چشمهای سرمهای اَنْ لا اِله ... مست
دل میبری که ... حَی علی ... های های های
هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
بالا بلند! عقد تو را با لبان من
آن شب مگر فرشتهای از آسمان نبست
باران جل جل شب خرداد توی پارک
مهرت همان شب ... اَشهد اَن ... در دلم نشست
آن شب کبو ... (کبو) ... کبوتری از بامتان پرید
نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست
سُبحانَ مَنْ یُمیتُ و یُحیی و لا اِله
الا هُوَالّذی اَخَذَ الْعَهْدُ فی الست
سُبحان رب هر چه دلم را ز من برید
سبحان رب هر چه دلم را ز من گسست
سُبحان رَبی الْـ ... من و سارا ... بِحمده
سُبحانَ رَبی الْـ ... من و سارا دلش شکست
سُبْحان رَبی اَلْـ ... من و سارا به هم رسیـ
سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟
زخمم دوباره واشد و اِیاک نَستعین
تا اِهدناالص ... سرای تو راهی نمانده است
مغضوب این جماعت پُر های و هو شدم
افتادم از بهشت بر این ارتفاع پست
یک پرده باز بین من و او کشیدهاند
سارا گمانم آن طرف پرده مانده است ...
محمدحسن بهرامیان
به نقل از شاعر گرانقدر عیسی ثاقب بخشایش
تاریخ انتشار : سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ |
|
ويژه نامه شهادت مسلم بن عقيل
تاریخ انتشار : سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ |
|
|
با عرض تسلیت به مناسبت سالروز شهادت امام محمد باقر علیه السلام، در ادامه میتوانید مجموعه ای از پیامک های ویژه شهادت این حضرت را مشاهده نمایید.
یک عمر سوخت قلب تو از کینه هشام آن دشمن سیاه دل بى حیاى تو
تنها نه در عزاى تو چشم بشر گریست آن دشمن سیاه دل بى حیاى تو
اى خفته همچو گنج، به ویرانه بقیع پر مى زند کبوتر دل، در هواى تو
در را به روى امت اسلام بسته اند آن گمرهان که بى خبرند از صفاى تو
السلام علیک یا ابا جعفر یا محمد بن علی ایها الباقر یابن رسول الله انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله





تاریخ انتشار : سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ |
|
|
اگر از حال ما بخواهی بد نیستیم ...
فقط این بغض نیامدنت روی گلویمان می لغزد...
و دقیقه های سرد بی فانوس شتابان
پشت هم جان به لبمان کرده اند...

تاریخ انتشار : شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۱ |
|
![]()
هنوز از در حرم بیرون نیامده بود که چادرش را برداشت؛ روسریش را شل تر کرد و آهی کشید و گفت: داشتم خفه می شدم.
همینطور که بهش نگاه می کردم، چشمم به کیفش افتاد که شاید 2؛3 کیلویی بود خواستم بگویم، ای چادر چقدر غریبی که صدای تق تق کفش هایش توجه مرا به خودش جلب کرد، کفش هایی با پاشنه های آنچنانی که حتی راه رفتن را به سختی انجام می داد و گفتم: ای چادر چقدر غریبی .چقدر غریبی که حاضرند کیف پر از وسایل تباهیشان را ساعت ها بر دوش بکشند، اما وزن کم تو را تحمل نکنند.
ای چادر؛ چقدر غریبی، اگر با کفش های پاشنه بلندشان و .....صد بار زمین بخورند با خنده بلند می شوند اما کافیست یک بار با تو برایشان اتفاقی بیفتد، چقدر سریع کنارت می زنند و برای کنار زدنت فلسفه می بافند و آیه توجیه می کنند.
حجاب، سکوی پرواز زن به سمت آسمان است نمی دانم چرا برخی به زمین عادت کرده اند؟
به نظر شما راه رفتن با کفش های پاشنه بلند و گرفتن کیف سخت تر است یا پوشیدن چادر؟
تاریخ انتشار : پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۱ |
|





سالروز پیوند آسمانی امیرالمومنین علی (ع) و حضرت زهرا (س) مبارک
بر اوج محبت علی اوجی نیست
در بحر بجز کرامتش موجی نیست
در کل ممالک و مذاهب به جهان
مانند علی و فاطمه زوجی نیست 

چه مبارك سحری بود و چه فرخنده شبی ....
سالروز ازدواج آسمانیشان مبارک



تاریخ انتشار : چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۱ |
|
![]() |
تاریخ انتشار : چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۱ |
|
|
![]() |
شناسنامه امام محمد تقی سلام الله علیه - نگاهی به زندگانی - مكتب علمى - نحوه شهادت. | |
|
| |
| |
امام جواد(ع) بر منبر رسول الله(ص) رفت و فرمود: «من محمدبن علی الجواد هستم. من نسب های همه مردم را می دانم، چه مردمی که به دنیا آمده اند و چه مردمی که به دنیا نیامده اند. ما این علم را قبل از این که عالم هستی خلق شود، داشته ایم و بعد از فنای عالم هستی نیز این علم را داریم. اگر نبود تظاهر اهل باطل، حکومت اهل گمراهی و شک مردم عوام؛ چیزهایی می گفتم که همه از اولین و آخرین را به تعجب وامی داشت.» | |
| |
نوجوانى در قلّه رفيع دانش - جوانان در عرصه تفكر و كسب دانش - گفتار انديشمندان - دانشمند نوجوان. | |
مناظره با يحيى بن اكثم - حكم شكار در حالات گوناگون توسط مُحرٍم - جلوه هايى از علم گسترده امام - فتواى قضائى امام و شكست فقهاى دربارى - حديث سازان رسوا مىشوند! - پاسخ گویی سریع. | |
سيره پيشوايان - چهل داستان و چهل حدیث - نگاهى به زندگانى سياسى امام جواد (ع) - معرفی شخصیت امام جواد (علیه السلام) - هدايتگران راه نور: زندگانى امام محمّد تقى عليه السلام... | |
تاریخ انتشار : دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۱ |
|


تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱ |
|

سلام رهبرم، ای آیت روشنی بخش آفتاب، ای شرافت آبی آب و ای حلاوت بکر مهتاب، چشمانم در زلالی دریای تو وضو می گیرد و سینه ام از عطر نفس های تو سرشار می شود.
سلام رهبرم، ای آیت روشنی بخش آفتاب، ای شرافت آبی آب و ای حلاوت بکر مهتاب، چشمانم درزلالی دریای تو وضو می گیرد و سینه ام از عطر نفس های تو سرشار می شود، جمعه را با یاد تو واشک های تو به ظهورآقا یمان گره می زنم. این فتح عاشقانه ستاره ها را با حضور سبز تو به ضریح طلایی امام (ره) دخیل می بندم.
آقای من، ای حرمت دیرینه عشق، سلام می کنم، به تو که آغاز گر سلام خدایی . سلامت می کنم ای منقطع از ارض والسماء، ای سبب متصل بین الارض والسماء.
چه بگویم از حرفهایت، از چشمان پرنفوذ کلامت که هماره حدیث یکتایی در آن موج می زند. از تو که علم ولایت با تو معنا می شود. از تو که بعد رهبرکبیرانقلاب، کعبه عشق و نوای الله اکبر فجراز ماذنه چشمان تو طلوع می کند. ای قداست سپیدی هرچه بهمن و آب و باران ...ای سرخی هر چه لاله های سر بریده میدان شهداء ...و ای آرزو وآمال دل شیدایی هر دل عاشق و دلباخته ...
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱ |
|
|
رهبرم ای عشق من ، جانم فدای لحظه ات
شاد باشی همچنان ، آید بسوی ما غمت
در مسیر ما فروزان هست نورت یا علی
مرهم زخم دل هر عاشقی سید علی
آن کلام دلنشینت میرود در جان ما
هم وجود نازنینت با یقین درمان ما
در تولا چشم هایم عشق را پیدا کند
صورت زیبایت آقا ، هر گره را وا کند
دیدنی ها دیده ام از فضل جدت یا علی
همچو یک دیوانه در راهت شدم سید علی
حاصل کار هزاران در ید تائید توست
آنچه پنهان است از ما با یقین در دید توست
بی محبت با تو عهدی هر کسی هم بسته است
در مسیر حق بلاشک خسته و وابسته است
عهد دیرین شاید از اقرار یک کاری متین
کشف حالت کار هر کس نیست جز اهل یقین
بس در این فرصت بیامد هر طرف نوعی عمل
بار دیگر شد بپا از فضل حق جنگ جمل
----------------------------------------------------------

تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱ |
|
گفتند كه عاشقي و ديوانهنهاي
در باب خيال و خم ابروي كهاي
گفتند بگو؛ به قصد قربت گفتم
سيد علي الحسيني الخامنهاي
در كشور عشق مقتدا خامنه ايست
فرماندهي كل قوا خامنه ايست
ديروز اگر عزيز مصر يوسف بود
امروز عزيز دل ما خامنه ايست
تاریخ انتشار : شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۱ |
|
|
صدر مجلس بود و می گفت از ولایت اینچنین
باب فیض و معرفت راه ولی است
رستگاری در ره فرزند ما سید علی است
عشق او در دل نشان عزت است
بی ولایت هر عمل خود موجبات ذلت است
هر که فرزندم علی را دوست دارد خویش ماست
روز محشر چون شهید کربلا در پیش ماست
آنچه گوید او فقط تفسیر قرآن است و بس
جای او را پیش ما هرگز نگیرد هیچ کس
در کلامش شک و تردیدی نباشد هیچگاه
روشنی بخشد زمین را تابش خورشید و ماه
او سفیر انبیاء و اولیاء گردیده است
گرچه غم ها از خواص امتش هم دیده است
امت ما خوب میداند که او فرزند ماست
قدردانی از ولایت ای مسلمان پند ماست
جعفری جانش فدای رهبر فرزانه است
غیر او در خانه ی دلهای ما بیگانه است
تاریخ انتشار : پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۱ |
|
از قول من به آقا سیدعلی بگویید «نفسی اگر هست فدای شما»

الان هم با اینکه آن چالاکی سابق را ندارم، اما همچنان سربازی آماده در رکاب رهبر عزیز و جانبازمان هستم. از قول من به ایشان بگویید: آقا سید علی عزیز «اگر نفسی از سیده تاج خانم میآید، برای رهبر است، ما همه چیزمان فدای رهبر است.»
تاریخ انتشار : چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۱ |
|
|

گله کردیم که ای کاش مثل اوایل جنگ، در جبهه حضور پیدا می کرد و باعث دلگرمی بچه ها می شد.
خودش هم دلتنگ شده بود. امام سفر او را به استان های خوزستان، ایلام، کرمانشاه، کردستان و آذربایجان را حرام اعلام کرده بود!
آقا می گفت: باز هم می روم و به ایشان التماس میکنم۱.
ناراحت بود. از نگاه غمبارش می شد این را فهمید. درد دلش باز شده بود. نیمه های شب قدم می زد و زیر لب نجوا می کرد. غصه می خورد. با این حال، حاضر نبود روی حرف امام حرفی بزند. امام دوست نداشت به او آسیبی برسد.
... زود خودم را رساندم به خط . شاد و سرحال بود. بین رزمنده ها که قرار می گرفت، انگار تمام دنیا را به او داده اند. بالاخره امام راضی شده بود که ایشان به جبهه برگردد۲.
تکمله:
بی خامنه ای شعار هم عهدی چیست؟
بی خامنه ای ندای یامهدی چیست؟
هرکس که نشد فدایی خامنه ای،
بی شک تو بدان فدایی مهدی نیست.
منتظران مهدی بخشایش
بهای وصل تو گر جان بود خریدارم؛
کنون که ماه تمامی، نظر دریغ مدار...
برای دانلود:
«مداحی شیعیان بحرینی، در وصف رهبر...»
تاریخ انتشار : چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۱ |
|
سپيده هشتمين
تاریخ انتشار : جمعه هفتم مهر ۱۳۹۱ |
|
|
تاریخ انتشار : سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۱ |
|
سلامتی اون همسر جانباز موجیای که بهش گفتن: چرا هر بار وایمیسی و از شوهرت ...کتک میخوری؟
گفت: اگر خودمو نندازم جلو، شروع میکنه خودش رو میزنه،
اونقدر میزنه تا داغون شه،
آخه موجیه دست خودش نیست…

اونکه تو میدون مین
هزار تا معبر زده
حالا توی رختخواب
افتاده حالش بده

دیدم که یک بسیجی
نلرزید اصلاً پاهاش
جلو گلوله وایستاد
زُل زده بود تو چشاش

حالا ازاون بچه ها
فقط مرتضی مونده
همونکه گازخردل
صورتشو سوزونده
چه گویم که نا گفتنم بهتر است زبان در دهان پاسبان سراست
اتل متل یه بابا که اسم او احمده
نمره جانبازی هاش هفتاد و پنج درصده
با اینکه زخمی شده
برات خالی میبنده
میگه من که چیزیم نیست
درد میکشه میخنده

زمانه خواست تو را ماضی بعید کند
ضمیر مفرد غائب کند، شهید کند
شناسنامه درد تو را کند تمدید
تو را اسیر زمین مدتی مدید کند
درون بقچه عطرش نشد که دختر باد
سپیده دم گل زخم تو را خرید کند
ز دست خیمه بر این باغ ابری از اندوه
که رد پای تو را نیز ناپدید کند
زمانه بافت لباس عزا به قامت تو
که خود تهیه اسباب روز عید کند
زمانه خواست که در خانگاه تاول ها
تو را مراد کند درد را مرید کند
کنون زمانه شاعر چه از تو بنویسد
خدا نصیب غزل مصرعی جدید کند
خدا نخواست فقط از تو سر بگیرد... خواست
که ذره ذره تمام تو را شهید کند
تاریخ انتشار : سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۱ |
|

ای نور دیده من! ای مولا و سرور من!
ای قامت رعنای عدالت و ای عزیزترین!
اشک فراق از دیدگانم می چکد. زیرا جمعه ای دیگر رسیده است
و مرغ دلم به هوای کوی تو، هوایی شده است.
تو می آیی، با یک سبد نور، با یک سبد امید. تو می آیی،
اما نمی دانم درکدام جمعه؟
گاهی وقتها فکر می کنم آیا زنده می مانم تا ظهور پرحضورت را درک نمایم و یا اگر از این دیار کوچ کردم،
آنگاه که تو بیایی آیا من از خاک برمی خیزم و در رکابت غلامی می کنم؟
همه می گویند غروب جمعه دلگیر است، اما نمی گویید چرا؟
جمعه هم از پی نیامدنت داغ سکوت بر لب می زند و تا جمعه ای دیگر خاموش می ماند.
اما آن جمعه که بیایی، ابرهای متراکم و تاریک را از دلها می زدایی
و چشم هایی را که حسرت زیارت آفتاب دارند را به نوازش نور و مهربانی می خوانی.
آنگاه که تو بیایی، دست های آسمان هم در پی یاری تو قنوت می کنند.
کوه ها کمر خود را برای کمک به تو محکم می کنند،
چشم های دریا برای دیدنت باز می شوند،
سروها برای بوسیدنت قدقامت می کنند،
نرگس ها دیگر روی زرد ندارند، شقایق ها دیگر داغ به سینه ندارند و کبوترها، مقیم خانه تو می شوند.
آن روز که تو ییایی، روز است و دیگر شب نیست.
آن روز که تو بیایی، بهار است و زمستان نیست.
آن روز که تو بیایی جمعه است
«اللهم عجل لولیک الفرج»
تاریخ انتشار : دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۱ |
|
|
در جاهلیتی به سر می بریم كه همه چیز و همه كس بازیچه دست تمسخر و الحاد است؛ سردمداران شرك و نفاق، امروز چون ابوسفیان های دیروز كمر به هجو و حذف اسلام بسته اند.
دیری است كه دشمنان قسم خورده اسلام، یاوه سرایانه و دیوانه رفتار برمحمد (ص)؛ پیامبر آب و آیینه، رسول پاكی و آزادگی، گستاخی می كنند.
سران كفر در جاهلیت مدرن بر ساحت قدسی پیامبرِ هدایت و رحمت اهانت و استهزا روا می دارند غافل از اینكه هتاكیشان را عذاب سخت الهی در كمین است كه:
"ولقد استهزیء برسل من قبلک فحاق بالذین سخروا منهم ما کانوا به یستهزون" (انعام/10)
چه باطل اندیش اند اینان كه گمان برده اند خاك بر چهره خورشید می توانند افشاند و با سلاح جهالت به مصاف رو شنایی می توان رفت. لیكن شب به اراده شب پرستان نمی ماند و آفتاب روشنی بخش اسلام از پس ابرهای تیره و ظلمت زای جهالتشان خواهد تابید.
"هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله و لو كره المشركون" (توبه/33).
اینك ای مسلمان! چه جای نشستن؛ كه سكوت تلخ تو در قبال این فتنه برخاسته از آل استكبار، خود گناهی نابخشودنی و كفری آشكار است. اكنون برخیز كه هنگامه غیرت است.
تاریخ انتشار : یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۱ |
|
پير جماران(ره) :
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بيمـار تـو را ديـدم و بيمار شدم
فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم
همچو منصور خريدار سر دار شدم
غم دلدار فكنده است به جانم، شررى
كه به جان آمدم و شهره بازار شدم
درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم
جامه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم
خرقه پير خراباتى و هشيار شدم
واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددكار شدم
بگذاريد كه از بتكده يادى بكنم
من كه با دست بت ميكده بيدار شدم
مقام معظم رهبری:
تو كه خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبيب همه ای از چه تو بيمار شدی
تو كه فارغ شده بودی ز همه كان و مكان
دار منصور بريدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای كه در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشيدی
وه كه بر مسجديان نقطه پرگار شدی
خرقه پير خراباتی ما سيره توست
امت از گفته در بار تو هشيار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عيسی مسيح از تو پديدار شدی
يادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببريدی ز همه خلق و به حق يار شدی

تاریخ انتشار : شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ |
|
تاریخ انتشار : شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ |
|

یادت باشد سهمیه ای دختری نیست که
به ناحق صندلی مردودی های کنکور را اشغال کرده
سهمیه ای دختری ست که وقتی
تو در کلاس های گاج و قلم چی نشسته بودی
او در ناصرخسرو به دنبال دارو
برای پدر جانبازش بود
همان دختری که وقتی نیمه شب
کنج خانه میخواست درس بخواند
ناله های پدر روحش را خراش می انداخت
دخترکی که روز کنکور با سرفه های پدری شیمیایی بدرقه شد
سهمیه ای عرضی داشتم
سهمیه ات نوش جان!
تاریخ انتشار : شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ |
|
من دلم ميخواهد
خانهاي داشته باشم پر دوست،
تاریخ انتشار : شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ |
|
به نام نامي آقا قلم زديم . . .
و در طليعه پاكت، به روي نقطه چين نشاني نگاشتيم:
بزرگراه انتظار
خيابان الامان چهارراه عشق
درست پشت كوچه غيبت پلاك دوست
زنگ چارده منزل اميد
برسد به دست صاحب خورشيد
و در ميان پرانتز صاحب زمان
مي خواستيم بنويسيم كه شخصا . . .
ديديم نه!
يقينا جسارت است . . .
يعني قلم زبان خودش را عقب كشيد
يا اين كه لب گزيد آخر به اين نتيجه رسيديم :
روشن ترين نشاني محبوب . . .
دلهاي منتظران است بي گمان . . .
اين شد كه كارت به دست شما رسيد . . .
(متن از سيد مهدي شجاعي و مصطفي رحماندوست)
پس دعاي خيرتان را بدرقه راه همه زوج هاي جوان كنيد . . .

تاریخ انتشار : شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ |
|

هرچه کردم نشد که مو به تنم سیخ نشود!
هرچه کردم نتوانستم جلوی قطره های اشکم را بگیرم!
هرچه کردم نتوانستم که زیرلب زمزمه نکنم"لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم"!
هرچه کردم نشد که به خودم نبالم که زیر سایه تو زیست می کنم و تو امیرم هستی!
و چه لذت بخش بوداین حس غرور به هنگام قدم زدنت!
و چه با شکوه بود ورودت به سالن اجلاسی که همه به محض حضورت ایستادند!
و چه با صلابت بود ایستادنت و به رخ جهانیان کشیدنت!
و چه حکیمانه سخن گفتی از کرامت انسانی و تعهدی که باید عملی شود!
و چه مومنانه پند دادی و چه زیرکانه تهدید کردی دشمن را!
و چه عاشورایی و زینبی سیلی زدی به گوش یزیدیان زمان!
و چه انقلابی بشارت ظهور دادی و فرمودی "دنیا آماده ظهور نظم نوین جهانی است"
*****
تو خود بگو چگونه شکر نعمت وجودت را به جا آورم؟
و این است افتخار شیعه که چنین رهبری دارد که تو امیر متعهدم هستی...
**************************************************
* این است معنی تهدید در برابر تهدید که فرمودند"اگر امروز به مخالفان سياستهای دولتهای اروپايی نيز كه اقدام به برپايی تظاهرات می كنند، پول و سلاح داده شود، قطعاً وضعيت كنونی سوريه در اين كشورها نيز بوجود خواهد آمد"
* برای حضرت ماه صدقه کنار بگذاریم....باشد که یوسف ما چشم نخورد!
* کوله بارم را می بندم و آماده کوچ می شوم....شاید پست بعدی!
* به انتهای بودنش رسیده بود اما اشک نمی ریخت و پنهان شده بود پشت لبخندش که درد می کرد!
* در زمان غيبت امام زمان (عج) چشم و گوشتان به ولي فقيه باشد تا ببينيد از آن كانون فرماندهي چه دستوري صادر ميشود. (شهيد مهدي زين الدين)
یا علی
تاریخ انتشار : پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۱ |
|
آسمان فرصت پرواز بلند است است ولي
...قصه اينجاست چه اندازه کبوتر باشي
تاریخ انتشار : پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۱ |
|
|
متن دلخواه شما
|
|