|










سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...... ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه می شد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟نظری فرما بر کوچه تاریکمان . که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...... این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید امدنش از پس هم ورق می زنیم.... العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی.....
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : چهارشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۷ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

شاید شهــــادت آرزوی همه باشد اما یقیناً جز مخلصین کسی بدان نخواهد رسید ،
کاش بجای زبان با عملم، طلب شهادت میکردم..
📎 اللهُـمَّ ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک🌷
:: موضوعات مرتبط:
کوتاه نوشت،
شهدا نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
محسن,
حججی,
شهید,
سوریه
تاریخ انتشار : پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

❆ چـه جنگ باشد و چـه نباشد... راه مـن و تـو از کــربلا مے گذرد... بابــ جـهاد اصغر بستـه شد ، بابــ جـهاد اکبر که بستـه نیستــ...
🌷 شهید سیدمرتضی آوینے🌷
:: موضوعات مرتبط:
کوتاه نوشت،
شهدا نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
محسن,
حججی,
شهید,
سوریه
تاریخ انتشار : سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
این خیمههای سوزان ، شعلههایی که تا آسمان بالا رفتهاند، این اسیر دست بسته، آن جلاد خنجر به دست؛ این نگاه مطمئن و قلب آرام؛ آن چشمهای وحشی و قلب بیرحم! به تقویم که باشد این عکس ، همین 5 روز پیش گرفته شده، جایی روی خاک سوریه... اما به دلمان که رجوع کنیم این عکس انگار یک تکه جدا افتاده از زمان است؛ پیشکشی روشن از 1400 سال پیش. انگار هرکسی که بخواهد قهرمان دستبسته این عکس را بشناسد باید داستان کربلا را یک بار دیگر مرور کند؛ داستان سر بریده و عاشقی. حکایت عشقی که از 1400 سال پیش شروع شده، «سر» میدهد اما هیچوقت «بسر» نمیرسد.
حالا کسی نمانده که این عکس را ندیده باشد، کسی نمانده که ماجرای سربریده شهید مدافع حرم محسن حججی را نشنیده باشد؛جوانی که تیرماه 1370 در اصفهان بهدنیا آمد و مردادماه 1396 در سوریه به شهادت رسید. حالا همه جا پر است از قصه رشادت جوانی دهه هفتادی که ایمان و عشق روئینتناش کرده ؛جوانی که آرزویش شهادت بوده. آرزویی که حالا یک طور خاص، یک شکل غریب، رنگ حقیقت گرفته؛ محسن سرش را داده و بال درآورده و پرواز کرده سمت آسمان.
:: موضوعات مرتبط:
آسمان نوشت،
شهدا نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
محسن,
حججی,
شهید,
سوریه
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
ای غدیر بزرگباورم این است كه تو هستی و خواهی بود تا آخرین روز دنیا چون سرنوشت اسلامی .باورم این است كه تو می مانی تا روزی باشكوه تجلی نمائی چون غدیر بانی از جنس خود داری .باورم این است كه توحلقه ی اتصال من با موعودی هستی كه درظرف تو باری دیگر توصیف شد .پس غدیر هست ، چون امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف ) هست كه پایانه غدیر، حكومت خوش مهدوی است .و امروز كسی از بركه غدیر نمی نوشد ، مگر آنكه دست بر دستان صاحب این روز گذاشته و با او پیوندی عمیق برقرار سازد.آری امروز :فتنه ها در كمین ، شمشیرها برافراشته و من و شما در یلدای غیبت ، تنها یك راه پیش رو داریم :غدیر ، یگانه جان پناه ماست ، آنرا در آغوش گیریمو در انتظار بارش مهر مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشیم و برای اعتلای نام موعود غدیر تلاش كنیم. تبریك بنده حقیر را پذیرا باشید
:: موضوعات مرتبط:
کوتاه نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
ای غدیر,
بزرگ,
عید غدیر خم
تاریخ انتشار : دوشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۴ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
آقا به خاطر دل زینب ظهور کن... این روزها که شیعه کشی رخ نموده است شاید نوید آمدنت را دلالت است آقا! شکایت دلمان را کجا بریم "عجّل علی ظهور" شما اوج حاجت است کوفی شده زمانه و هیچ اعتماد نیست حتی به حرف ما که دعامان شهادت است... آقا به خاطر دل زینب ظهور کن... در سوریه حضور حرامی جسارت است آقا قبول! منتظرانت کجا و من وقتی تمام زندگی ام غرق حسرت است اینجا به بغض های حسن خیره مانده ام... در کوچه ای که مادرتان بی حمایت است... قصدم گریز نیست به صحرای کربلا... آنجا که ناله ی همگان وا مصیبت است
:: موضوعات مرتبط:
اشعار،
بانو نوشت،
شعر نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
آقا,
به خاطر,
دل,
زینب
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

آگاهی کامل از جزئیات و دستاوردهای
عصر ظهور برای کسی که پیش از ظهور زندگی میکند بسیار دشوار مینماید. تنها
در پرتو روایات معصومین (علیهم السلام) و بر اساس استنباط علمای بزرگ از
احادیث و قرآن میتوان تا حدودی از این شاخصهها و واقعیتها پرده برداشت.
از جمله ویژگیهای عصر ظهور، پدیدار گشتن
رشد معرفتی و دانشی انسان است. البته این سخن به این معنا نیست که بشر پیش
از ظهور، اندیشه، تعقل، تلاش و جستجو برای دست یابی به حقیقت را نداشته
است، بلکه منظور این است که بندها گسیخته و دیدهها گشوده خواهد شد. امام
باقر (علیهالسلام) میفرمایند: هنگامی که قائم ما قیام کند، دست خداییاش
را بر سر بندگان مینهد، از آن پس خردها و دانشهای آنان به هم میپیوندد و
کمال مییابد. ۱- (بحارالانوار، ج ۵۲)
یکی از رسالتهای تربیتی خانواده های
مهدوی تربیت نسل مستعد و مهیا از نظر علمی و عملی برای یاوری و اجرای
منویات امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. خانه های نورانی به
نور ولایت و امامت، کانون تربیت سربازان امام زمان (علیهالسلام) و عهده
دار پرورش دادن یاوران جان بر کف برای حضرت هستند که تربیت دینی آنان بر
اساس، قرآن و عشق پیامبر و آل پیامبر (صلوات الله علیه و آله) میباشد.
پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) در روایتی میفرمایند: «فرزندانتان را
بر سه پایه و خصلت تربیت کنید: محبت پیامبرتان، محبت اهل بیت او و قرآن ۲-
( کنزالعمال، ج ۱۶، ص ۴۵۶.)»
برای انجام این رسالت بزرگ ما از سه الگو و روش استفاده میکنیم:
* تربیت فرزند بر اساس اصول تربیتی کلی شرعی و عقلی
* تربیت فرزند بر اساس توصیه های خاص اهل بیت (علیهالسلام)
* تربیت فرزندان بر اساس الگوی صفات یاوران حضرت مهدی (علیهالسلام)
:: موضوعات مرتبط:
آسمان نوشت،
آقا نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
تربیت,
نسل,
یاوران,
مهدی
تاریخ انتشار : سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

ندای مظلومانه صاحب الزمان همواره به گوش میرسد و ما را به سوی خویش فرا میخوانَد.
او نیز همچون جد مظلوم خویش ابی عبدالله الحسین فریاد میزنَد:«هَل مَن ناصِرَ یَنصُرَنی ؟»
کیست مرا یاری کند؟
و حال ماییم که باید لبیک گوییم و خود را در خیل سربازان آن حضرت قرار دهیم و بدانیم که رمز ظهور آن حضرت در3 چیز است:
1-تزکیه نفس و خود سازی
2-دعاکردن برای ظهور آن حضرت
3-تبلیغ و ترویج نام و یاد و معارف آن حضرت
شما که همیشه آرزو داشتید در زمان یکی از ائمه می بودید و آنها را یاری می کردید
شما که آرزوی حضور در کربلای حسینی را همواره در دل داشته اید اکنون کربلای دیگری برپاست
و حسین زمان شما فرزند او حجت بن الحسن العسکری است. پس به پا خیزید و اورا بیش از این تنها مگذارید.
به پا خیزید و او را از این غربت جان سوز رهایی بخشید به پاخیزید و دنیارا به نور آن حضرت روشن نمایید.
او هم اکنون پشتِ در منتظر است.او از همه منتظر تر است.او در انتظار آمدن ماست.
منتظر بیداری ما و بازگشت ما از سفر گناه و غفلت .او آمده است ما نیامده ایم .
او غایب نیست ما غایبیم.او پشت ابر نیست خورشید که پشت ابر نمی رود
خورشید جهان را پرتو افشانی میکند. ماییم که پشت ابریم ماییم که خود را در پس پرده پنهان کرده ایم
و حجاب های نورانی و ظلمانی جلوی دید مارا گرفته و گوش های مارا ناشنوا نموده اند
تاجایی که نه خورشید را می بینیم و نه آوای دلنشین پیک خدا را می شنویم
اکنون سالیانِ سال است که ندای مظلومانه امام زمان بلند است
و شیعیان خود را به سوی رهایی فرا می خواند و از دوستان خود می خواهد که آن حضرت
را در مسیر نجات خویش یاری کنند و اما ما حیران و پریشان و دل بسته ی زندانیم.ای زندانیان.
به خدا راهِ فرج نزدیک است.باید قدمی بر داریم باید که پری بگشاییم.
ای عاشقان صدای هل من معین رسیده
هوش از سر تمام اهل یقین پریده
خورشید کرده روشن این آسمانِ تیره
اف بر دلی که روی ماه مهین ندیده
اَلـلّـهُـــــــــمَ عَـجِّـــــل لِـوَ لـیِّـــــــــــکَ الـفَــــــــــــرَج
:: موضوعات مرتبط:
قطعه های ادبی،
آسمان نوشت،
آقا نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
ندا,
مظلومانه,
امام زمان,
عج
تاریخ انتشار : جمعه بیستم دی ۱۳۹۲ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
گل نازدانه پدر
رقیه ...رقیه نجیب! ای مهتاب شب های الفت حسین! ای مظلوم ترین فریاد خسته! گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه!
رقیه... رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل
سیلی کربلا! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های
معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند.
رقیه... رقیه صبور! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل
بیت، دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد، تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی،
پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.
غربتِ خرابه
یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه
غزل کدامین خداحافظی را می سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله های نیمه
شب، دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه؛ بخواب عزیز برادرم!
باز هم رقیه علیهاالسلام و گریه های شبانه، باز هم
بهانه بابا و بی قراری هایش، و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراریِ رقیه
علیهاالسلام را می دهند و سر حسین علیه السلام را نزد او می آورند.
آن شب، هیچ کس توان جدا کردن رقیه علیهاالسلام را از
سرِ بابا نداشت. تو با سرِ بابا چه گفتی؟ چشم های پدر، کدامین سرود رفتن را
برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک، از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و
غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی.
:: موضوعات مرتبط:
آسمان نوشت،
شعر نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
شهادت,
نازدانه,
اباعبدالله,
فاطمه
تاریخ انتشار : یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
آداب دعا«جبرئیل به من امر کرده که قرآن را ایستاده بخوانم... رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بیان حالت دعا فرمودند: «جبرئیل به من امر کرده که قرآن را ایستاده بخوانم و خدا را در حال رکوع حمد کنم و در حال سجده او را تسبیح نمایم و نشسته دعا کنم.»
ایشان در همه حال مشغول حمد و ثنای خداوند و دعا بودند؛ مثلا هروقت میوه
نوبر میدیدند آن را میبوسیدند و بر چشم و دهانش میگذاشتند و سپس
میگفتند: «الهی همان طور که آغاز ان را در سلامتی به ما نشان دادی ، آخر
ان را نیز در سلامتی به ما ارزانی دار.»
:: موضوعات مرتبط:
آسمان نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
آداب,
دعا
تاریخ انتشار : جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

کوفیان
برای تلافی
آن همه خوبی حسین
امدند کربلا
و هدیه های خود
یکی یکی
می برند
سمت قتلگاه...
تیرها
نیزه ها
سنگ ها
سه شعبه ها
هر چه بود در توانشان
کم نذاشتند برای حضرت خوب ها
و خوبی های کربلا...
:: موضوعات مرتبط:
کوتاه نوشت،
آسمان نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
تلافی,
کوفیان
تاریخ انتشار : شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

همسایهی دیوار به دیوار تو هستیم | عمریست که همسایه، گرفتار تو هستیم | | ما دور مـــــدار حــــرمت مثل کبــوتر | حیـــران همین نقطه پـــرگار تـــو هستیم | | مثل پر این پرچم سبزی که تـو داری | سـرگشته و سـر داده، هوادار تو هستیم |
***** اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةَ الْمَعْصُومه علیهاالسلام آمدهام، تا در سایهسار محبت و کرامتت، جان بگیرم... کبوترانه آمدهام تا شاید لحظهای بر گنبد طلایی نگاهت بیاسایم و از دست مهربانیات، آب و دانهام دهی! حرم، محو تماشای حضور عاشقان است و ضریح، کعبه آمال دلهای سوخته! همه به دور سفره کرامتت حلقه زدهاند و سفره دل با تو گشودهاند که تو، خوبِ خوب میشنوی و خوبتر پاسخ میدهی... هرکس، به هر زبانی و به هر شیوهای، با تو سخن میگوید؛ نام سبز توست که بر کویر لبها جوانه زده است. ای دختر بابالحوائج... ای فرزند بهشت، ای فرزند ساقی کوثر، ای فرزند طوبی... زیارتنامه میخوانم و در هر کلمه، در بزرگیات محو میشوم؛ چقدر عظمت تو جریان دارد... اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ فاطِمَةَ وَ خَدیجِه... چه اصالتی دارید بانو؛ شجرهنامهتان عجیب نورانی است، دختر فاطمه علیهاالسلام... اصلاً چقدر به مادرتان زهرا شباهت دارید. ای عالِمه دوران، شنیدهام که در مکتب آسمانیتان، عالمان بسیاری، جرعه معرفت نوشیدهاند. تاریخ، دوباره تکرار شد و شما، فاطمه ثانی لقب گرفتی. اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ وَلیَّ اللّه... هزاران
پنجره روشن و هزاران درود بیپایان، تقدیم تو ای دختر حجت خداوند، دختر
برگزیده عالم، بریده شده از معصیتها، پاک شده از گناهها... اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُخْتَ وَلیِّ اللّه... سلام
بر تو ای خواهر بزرگوار حجت خداوند... سلام بر تو و بر تمام لحظههایت؛
همان لحظههایی که به جستجوی برادر و به شوق دیدار امام خویش، منزل به
منزل، راه وصال پیمودید و درست مثل عمه بزرگوارتان، پیامبر دیگری شدید تا
پیام مظلومیت برادر و حقانیت ولایت را به گوش غیرت هستی فریاد کنید. ای شفیعه روز جزا... چه میشود، لحظهای کوتاه، میهمان کرامتت شوم؟ چه میشود زیارت مرا هم قبول کنی؟ چه میشود یا کریمهی اهل بیت؟!
:: موضوعات مرتبط:
بانو نوشت،
کوتاه نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ,
فاطِمَةَ الْمَعْصُومه,
علیهاالسلام
تاریخ انتشار : جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
نمی دانید چه حس خوبیست پوشیدن ارثیه ی مادرمان حضرت زهرا(س).
هوالجمیل 
نمی دانید چه حس خوبیست…
نمی دانید چه حس خوبیست پوشیدن ارثیه ی مادرمان حضرت زهرا(س).
برسر
مزار شهیدی نوشته است : من از خواهرانی که حجاب اسلامی خود را رعایت نمی
کنند راضی نیستم. و نمی دانید چه حس خوبیست زمانی که می دانی برادران
شهیدت ازحجاب تو راضی اند.
نمی دانید چه حس خوبیست زمانی که می دانی با پوشیدن چادر یعنی همان حجاب مقدس ، دیگر گدا و اسیر توجه دیگران نیستی.
نمی
دانید چه حس خوبیست پوشیدن حجابی که حافظ توست وامنیت خود را با پوشیدن آن
تضمین می کنی ودیگر خیالت راحت است که تو عروسک خیمه شب بازی دیگران
نیستی.
نمی دانید چه حس خوبیست زمانی که می دانی چادرت زیباست و دیگر لازم نیست برای زیبا کردن خود از رنگ و لعاب های مصنوعی استفاده کنی.
نمی دانید چه حس خوبیست زمانی که می دانی با پوشیدن چادر ، حجاب برتر زنان سرزمینت را انتخاب کرده ای.
نمی دانید چه حس خوبیست زمانی که دختران جوان سرزمینت را با پوشش زیبایی مانند چادر در قله های سربلندی و افتخار می بینی.
نمی دانید چه حس خوبیست زمانی که می دانی با پوشیدن چادر و حفظ حجاب و عفتت قدردان شهیدان کشورت هستی.
نمی دانید چه حس خوبیست زمانی که می دانی حجابت از شرمندگی هایی که نسبت به خون شهیدان خاک پاک کشورت داری می کاهد.
نمی
دانید چه حس خوبیست زمانی که می دانی با حفظ عفاف خود زکات زیبایی ات را
می دهی و با حفظ حجاب خود یکی از واجبات دینت را انجام داده ای.
نمی دانید چه حس خوبیست زمانی که می دانی چتری مانند حجاب داری که از تو دربرابر بارش نگاه های مسموم دیگران محافظت می کند.
نمی دانید چه حس خوبیست زمانی که می دانی صاحب ارزشی به نام حجاب هستی که به زندگیت زیبایی بخشیده.
ونمی دانید چه حس خوبیست داشتن همه ی این حس ها برای زنان و دختران کشورت. چراکه می دانی با داشتن آن ها در امنیت و آرامشی.
:: موضوعات مرتبط:
بانو نوشت،
آسمان نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
نمی دانید,
حس,
خوب
تاریخ انتشار : سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
بینش مهدوی
مهدویت،
یعنی منت والای خداوند هستی بر مستضعفان زمین.
مهدویت ،
یعنی جلوه ی تام و تمام رحمت، نعمت و حکمت ربانی بر ابنای آدم.
مهدویت ،
یعنی افشای راز سر به مهر سجده ملائک بر عزیزترین مخلوق خداوند.
مهدویت ،
یعنی تجلی حقیقت مقام خلیفة اللهی انسان بر روی زمین.
مهدویت ،
یعنی پایان شب سرد و فسرده ظلمت و آغاز صبح راستین روشنایی.
مهدویت ،
یعنی بستر شکوفایی نهانترین استعدادهای اهالی زمین و زمان.
مهدویت ،
یعنی سرآغاز رویش فصلی دوباره برای تجربه زیستنی دوباره.
مهدویت ،
یعنی راه رفتن برای رسیدن.
مهدویت یعنی
کشتی نجات بر ساحل رستگاری.َ
مهدویت ،
یعنی تنهاجاده منتهی به آرمان شهر نبوی.
مهدویت ،
یعنی جامه زیبای عدالت اولین امام بر بلندای قامت آخرین امام.
مهدویت ،
یعنی اهتزاز پرچم سرخ شیعه بر بلندای قله اسلام.
مهدویت ،
یعنی امتداد حماسه شکوهزاد عاشورا در کربلای آخر الزمان.
مهدویت ،
یعنی حکومت یکپارچه عدل بر رفتار تمامی انسانها.
مهدویت ،
یعنی میعادگاه تحقق تمامی آمالها و آرمانهای بشری.
مهدویت ،
یعنی پایان قصه پرغصه رنج آدمی در دفتر تاریخ.
مهدویت ،یعنی،
استیفای حقوق حقه تمامی محرومان و ضعیف نگاه داشتگان زمین.
مهدویت ،یعنی
مرگ تمامی رنجها، اندوه ها، ظلمت ها، ستمها، پلیدیها و زشتیها.
و
بالاخره ...
مهدویت ، یعنی:
کلمه توحید که با ولایت امامی
عادل تجلی خواهد یافت.
:: موضوعات مرتبط:
آسمان نوشت،
آقا نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
بینش,
مهدوی
تاریخ انتشار : سه شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۲ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
پیامک های شادباش علوی
امشب سرود وحی به تفصیل بشنوید از جوف کعبه نغمه ی تهلیل بشنوید تنزیل و قدر و نور به ترتیل بشنوید بانگ اذان به کعبه ز جبریل بشنوید بانگ علی علی همه در کعبه سر دهید میلاد نور را به پیمبر خبر دهید میلاد خجسته فخر کائنات، مولی الموحدین، امیرالمومنین، امام علی علیه السلام مبارک باد.
امشب صدای دلکش زمزم علی علی است امشب سرود عالم و آدم علی علی است امشب دعای عیسی مریم علی علی است باور کنید ذکر خدا هم علی علی است آید صدای زمزمه ی مسجد الحرام با چار رکن خود به علی می دهد سلام رسول خدا صلی الله علیه و آله: علی همانند خانه خداست که او را زیارت می کنند و او به زیارت کسی نمی رود، و مثل ماه است که چون طلوع می کند تاریکی ها را می بَرد و مثل خورشید است زمانی که طلوع کند عالم را نورانی می گرداند. (بحار الانوار، 39/84) الله اکبر ای حرم امشب حرم شدی بیش از همیشه نزد خدا محترم شدی ای زادگاه فاطمه، ای خانه ی علی پروانه ی تو خلق و تو پروانه ی علی *** تبریک ای بتان حرم داوری شدید امشب به کعبه گرم ثنا گستری شدید از افترای بت شدن امشب بری شدید در اشتیاق شیر خدا حیدری شدید *** رسول خدا صلی الله علیه و آله: اگر درختان، قلم و دریاها، مرکب و جنیان، حسابگر و انسان ها، نویسنده شوند، نمی توانند فضائل علی را بشمارند. (بحارالانوار، 85/40)
:: موضوعات مرتبط:
قطعه های ادبی،
اشعار،
داستانهایی از امام علی (ع)،
پیامک های مذهبی،
پیامک های مناسبتی،
موبایل اسلامی،
دل نوشت
:: برچسبها:
پیامک,
شادباش,
علوی,
روز پدر
تاریخ انتشار : پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۹۲ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
ای یار ستاد انتخاباتت کو؟ در هم
همه و شلوغی این روزهایی که میگذرد، در دعوت از اشخاص مختلف، در احساس تکلیف
کردن آقایان، فکر کنم یادمان رفته که کسی روزهای زیادیست نیامده؛ شاید
اگر با این آب و تاب دعوت از بعضی آقایان، دعوتش می کردیم تا به حال آمده
بود؛ هزار امضا نمی خواست...سیصد و سیزده امضا کافی بود؛ کاش کمی
منتظر بودنمان برای آمدنش،شبیه منتظر ماندن برای آمدن فلان شخص به صحنه ی انتخابات
بود؛ شرمنده ایم آقاجان،اگر شما را در این هیاهوی شهر گم کرده
ایم؛ ... ای چشمه نور انشعاباتت کو؟
ای خانه ات آباد،خراباتت
کو؟
در شهر نشانه ای ز تبلیغت نیست
ای یار ستاد انتخاباتت کو؟ منبع:به سوی ظهور
:: موضوعات مرتبط:
آقا نوشت،
شعر نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
ای یار,
ستاد,
انتخابات,
کو
تاریخ انتشار : سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
مناجات با امام زمان (عج) باز آمدم به کوی حبیبم سر قرار *** اینبار هم به تیر نگاهت شدم شکار باز آمدم به کوی حبیبم سر قرار *** اینبار هم به تیر نگاهت شدم شکار هر طور بود دست مرا هم گرفته ای *** آقا به جان فاطمه دست از سرم مدار دست از سرم مدار که بیچاره می شوم *** رحمی نما به بارش این چشم اشکبار این دیده را بگیر اگر با تو بی وفاست *** چشمی دگر بده که شود آشنای یار من عهد بسته ام که بمانم غلام تو *** نوکر کجا و درگه سلطان تاجدار عهد مرا به خون گلویم قبول کن *** شاید شوم شهید تو ای حضرت نگار کی با تو همسفر بشوم مشهد الرضا *** با یار، پشت پنجره فولاد صحن یار غربت کشیده ام که شوم یاور غریب *** همدرد می شوم که شوم با تو سوگوار با درد آمده ام که کنی همنوا مرا *** اشکی برای جد غریبت کنم نثار با قطره های گریه شوم غرق کربلا *** تا خود کنی به کشتی عشقت مرا سوار ای انتقام خون خدا با حضور تو *** آماده می شویم برای ظهور تو 
:: موضوعات مرتبط:
آسمان نوشت،
شعر نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
مناجات,
امام زمان,
عج
تاریخ انتشار : جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۲ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

بازم از شلمچه بگو
همان جا کنار تختش ایستادیم به صحبت و بیشتر ذکر خاطره. می دانستم اذیت می شود، ولی چاره چه بود؟ با صدایی گرفته که با هزار سختی و مشقت از ته حلقومش بالا می آمد، گفت که از "شلمچه" برایش بگویم و گفتم. از سه راه مرگ. از کربلای پنج و ...
شاید ده سالی از اون شب می گذره. شبی مثل همه شب های زندگی من و ما. مثل زندگی شما!
از اون شب هایی که سر راحت بر بالش می گذاریم و اصلا خیالمون نیست دوروبرمون چه خبره و مثلا توی بیمارستان بغل خونمون کی داره می میره، شایدم کی زنده می شه!!!
منم مثل شما، و نه پاک و مطهرتر از شما، یه دفعه زد به سرم که بریم بیمارستان.
بیمارستان ساسان.
دروازه بزرگ باغ شهادت!
"ته خط" همه جانبازان.
هر کی بره، مطمئنا دیگه برنمی گرده.
می گفتند چند روزی هست که اون جا بستریه. خیلی بیشتر از اون که من بی معرفت، اهمیت بدم و برم ملاقاتش.
نمی شناختمش، ولی رزمنده که بود!
باهاش همرزم نبودم، هم دین که بودم!
وای از من و ما با این اخلاقمون.
سوار بر موتور رفتیم بیمارستان.
طبق روال همیشه راه نمی دادند و خوششون می اومد التماس کنیم، که کردیم!
در بخش هم همین مشکل را داشتیم، که با دو سه تا قسم و خواهش تمنا حل شد.
ساعت نزدیک 10 شب بود.
آرام خفته بود در بستر.
شیری آرام گرفته از گزند روزگار.
همین که نزدیک شدیم، چشمانش باز شدند. معلوم بود خواب نبوده، ولی آن قدر دوست ندیده که خسته شده.
به غیر از دختر مظلوم و همسر وفادارش، دیگر کی بود که سراغی از امروز او بگیرد؟!
همان جا کنار تختش ایستادیم به صحبت و بیشتر ذکر خاطره.
می دانستم اذیت می شود، ولی چاره چه بود؟
خودش می خواست.
با صدایی گرفته که با هزار سختی و مشقت از ته حلقومش بالا می آمد، گفت که از "شلمچه" برایش بگویم و گفتم.
ملتمسانه گفت : - بازم بگو...بگو...
خنده ای ساختگی ساختم و گفتم : دیگه از چی بگم؟
و او باز گفت : از شلمچه... بازم از شلمچه بگو.
از سه راه مرگ. از کربلای پنج و ...
از شهید حاج "محسن دین شعاری".
اشک از گوشه چشمانش جاری شد.
اشکم را خوردم تا فکر نکند کم آورده ام!
ساکت که شدم، مچ دستم را فشار داد و آرام تر از قبل، ملتمسانه گفت:
- بگو ... بازم بگو ...
خنده ای ساختگی ساختم و گفتم:
- دیگه از چی بگم؟
و او باز گفت:
- از شلمچه ... بازم از شلمچه بگو ...
و من گفتم و گفتم تا این که اشک خودمم جاری شد.
اشک های پاکش بالش را خیس کردند.
دیگر نتوانستم بمانم. ترجیح دادم که بروم. تا فهمید که گفتم:
- خب دیگه خداحافظ ... ما داریم میریم ...
مچ دستم را گرفت و گفت:
- بازم از حاج محسن دین شعاری بگو ...
و باز گفتم.
برای این که نگذارم زیاد اذیت شود و گفتن را تمام کنم، گفتم:
- راستی ببینم، با این حال و روزت، درد هم داری؟
انگار بدترین سخن از دهانم خارج شده!
رنگ به رنگ شد.
اشک هنوز گوشه چشمانش بازی می کردند.
فهمیدم ... نه! دیدم که لبش را به دندان می گیرد، ولی فقط یک کلمه جوابم را داد:
- ولش کن ...
چند روز بعد دوستان خبر آوردند:
"غلام رضا مدنی" از بچه های گردان تخریب ... آسمانی شد.
روحش شاد و یادش گرامی
:: موضوعات مرتبط:
بسیج،
آسمان نوشت،
شهدا نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
بازم,
شلمچه,
بگو
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۰ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
كى رفتهاى…؟!

كى رفتهاى زدل، كه تمنا كنم تو را؟! كى بودهاى نهفته، كه پيدا كنم تو را؟! غيبت نكردهاى، كه شوم طالب حضور پنهان نگشتهاى، كه هويدا كنم تو را با صدهزار جلوه برون آمدى، كه من با صدهزار ديده تماشا كنم تو را بالاى خود در آينه چشم من ببين تا با خبر زعالم بالا كنم تو را مستانه كاش! در حرم و دير بگذرى تا قبلهگاه مؤمن و ترسا كنم تو را خواهم شبى، نقاب زرويت برافكنم خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم تو را گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من چندين هزار سلسله در پا كنم تو را! طوبى و سدره، گر به قيامت به من دهند يكجا فداى قامت رعنا كنم تو را زيبا شود به كارگر عشق، كار من هرگه نظر به صورت زيبا كنم تو را فروغى بسطامى
:: موضوعات مرتبط:
قطعه های ادبی،
اشعار،
شعر نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
دل نوشته,
شعر
تاریخ انتشار : چهارشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۰ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
دل نوشته هایی در ولادت امام رضا (ع)
سپيده هشتمين
درود بر تو اى هشتمين سپيده - اگر از سايه ساران درود مى پذيرى- باران نيز به اِزاى تو پاك نيست. و بر ما درود - اگر فاصله خويشتن تا تو را ، تنها بتوانيم ديد- اى آفتاب، ما آن سوى ذرّه مانده ايم! * * * من آن پرنده مهاجرم كه هزار سال پريده است اما هنوز، سواد گنبدت پيدا نيست. آوخ كه بال كبوتران حَرَمت از چه تيرهاى زهرآگين خسته است شكسته است.......
:: موضوعات مرتبط:
قطعه های ادبی،
اشعار،
آقا نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
دل نوشته,
ولادت,
امام رضا
تاریخ انتشار : پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۰ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

دائما مي گويم: مادرم! هر که رفته است سفر برگشته پدر دوست من? پدر همسايه? پدران ديگر پس چرا او سفرش طولاني است؟ او کجا رفته مگر؟ او که هرگز دل بي مهر نداشت! او که هر روز مرا مي بوسيد! او که مي گفت برايش به خدا? دوري از ما سخت پس چرا دير نمود؟ آري من مي دانم? که چرا غمگين است
علت تاخيرش? من فقط مي دانم آخر آن موقع ها?حرف قرآن و خدا و دين بود کربلا بود و هزاران عاشق همه ي مسئولين? چون رجايي و بهشتي بودند حرف يک رنگي بود ظاهر و باطن افراد با هم فرق نداشت همه ي خواهرها? زير چادر بودند صحبت از تقوا بود همه جا زيبا بود خاک هم بوي شهادت مي داد جاي رقص و آواز همه جا صوت دعا مي آمد کوچه ها راست و مردم همه راست همگي رو به خدا همه خط ها روشن خوب و خوانا بودند حرف از ايمان بود حرف از تقوا بود اما امروز پدر? درد دل بسيار است همه ي آنچه به من مي گفتي رنگ ديگر دارد يا کمي کمرنگ است من که مي ترسم? تنها به خيابان بروم مادرم مي ترسد او به من مي گويد:در خيابان خطر است بر سر بعضي ها? چادري پيدا نيست مويشان بيرون است همه عينک دارند به نظر مي آيد? چشمشان معيوب است راهشان پيدا نيست خط کج گشته هنر بي هنرها همگي خوب و هنرمند شدند کج روي محبوب است در مجالس و سخنرانيها ?جاي زيباي شهيدان خاليست? يا اگر هست از آن بوي ريا مي آيد نام هاي شهدا? دگر از روي اماکن همه برمي دارند از دل غم زده ي ما همگي بي خبرند يا نه! بهتر گويم بر سر اشک يتيمان شهيد? جنگ شادي دارند سرقت مال عمومي هنر است حرف از آزادي است علت غصه و اندوه تو بابا اين است آري من مي دانم پدرم من اين بار مي نويسم که اگر بازگشتن برايت سخت است ما بياييم برت تو فقط آدرست را بنويس? در کجا منزل توست به اميد شهادت درركاب مولايمان براي شادي روح شهدا صلوات
:: موضوعات مرتبط:
شهدا نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
نامه,
دختر,
شهيد,
محمدناصر ناصري
تاریخ انتشار : چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۰ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : جمعه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۰ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
آرزوهاي سپيد
امروز قصه سفر را از آغاز دوره كردم، از آغاز تا پايان فقط يك خط سرخ بود، به سرخى خون تو كه در ميان خاطراتم خطى داغ از خود به جا گذاشته است. اما توى اين خط داغ، يك دنيا صحبت عاشقانه است كه نمى توانم به زيبايى آن چه كه هست تفسير كنم كه يك كهكشان آرزوهاى سپيد در كالبد دارد. اگر تو شكافى در آن به وجود بياورى يك آسمان شكوفه خواهى ديد و بعد يك دريا احساس از آن تو خواهد بود؛ مثل يك گنج هفت كليد است كه هر كليد نام تو و ياد توست.
اى عزيز! سالهاست تو را مى شناسم؛ نمى دانم صداى لطيف تو را كى شنيدم كه اين چنين عاشق زارت شدم، مانده ام اگر تو را با چشم ببينم با عشقت چه خواهم كرد.
آن وقت كه مرگ گل و مرگ برگ اتفاق مى افتد و هيكل نازنين تمام ياس هاى عالم شاپرك وار مى فرسايند آن وقت كه بيدها بوى اشك پرنده را به خود مى گيرند مى خواهيم كه بيايى، تمام دنيا با يك كهكشان احساس به تو خواهند گفت كه بيايى تا اميدشان به ياس دچار نشود.
نگذار تا احساس هاى زشت، عشق تو را از من بربايند كه نااميدى امانم را ببرد. منتظرم تا دست تو تمام دردهايم را از جسم و روحم بزدايد. منتظر لطيف ترين حرمت الهى خواهم بود، منتظر سپيدترين دست بشر، طولانى ترين آرزو و خوشبوترين نسيم الهى.
آمدم، در زدم در را باز كردى اما چرا به اين زودى رانديم؟ چرا جسمم دست نوازشگر تو را حس نكرده؟ چرا تا به حال يك قطره در انتظارت ذوب نشدم؟ مى دانم كه ابليس وجودم با بى شرمى دلم را از آن خود كرد و برايم چيزى نماند جز كبر و آن هم رهايم كرد، حال هيچم؛ بدون تو و بدون عشق تو. آن روز كه عشق را قسمت مى كردى نبودم، اما از راهى دور، دستانم دراز بود؛ آسمان نمى باريد اما زمين تر بود.
از زمان اولين گريه ام تا به حال عشق تو را در من تزريق كردند؛ اما حال شك، تكه تكه عشقت را از قلبم مى ربايد. صدايت مى زنم، بشنو، فرياد مى زنم با جانم، دلم با گلويم هم آوا مى شود كه اى منجى! اى سوار سبز پوش جلگه هميشه سبز، كاش تو مى ماندى!
آن روز كه از كنارم گذشتى از خاطر نمى برم كه نسيم، بوى خوش پاكى ات را سالهاست كه برايم هديه مى آورد.
دلم مى خواهد با اشك نامه اى به پنهانى تمام رازهاى عالم بنويسم، بعد دستى گرم از جنس لطيف تو هويدايش كند كه نامه از آن من است، كه من عاشق ترينم. آه اگر مى دانستى كه چقدر به عشقى چون تو مى بالم يا صاحب الزمان
:: موضوعات مرتبط:
قطعه های ادبی،
اشعار،
شعر نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
قطعه,
زیبا,
ادبی
تاریخ انتشار : پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تاریخ انتشار : یکشنبه یکم اسفند ۱۳۸۹ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
السلام علیک یا مولانا یا صاحب الزمان
آقای مهربانم سلام…!
مدتی میشود که بهانههای مختلف، پنجرۀ روشنی را بر من بسته است… مثل همۀ اهل زمانهام! آخر مردمان زمانۀ ما، به بهانۀ زندگی پر ز نور، در تاریکی سر میکنند… به بهانۀ چیدن گلی، به بوستان نقاشی شدۀ تابلوی کاغذی چشم میدوزند… به بهانۀ سیرابی، سرابها از پس هم میگذرانند… و به بهانۀ انتظارت، بر پشت دیوار غیبت تکیه میزنند… و… بهانه پشت بهانه…
گویی کسی نیست تا برخیزد و بیبهانه، سنگی از این دیوار غیبت برچیند…!

:: موضوعات مرتبط:
آسمان نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
بر من,
بتاب,
امام,
زمان
تاریخ انتشار : یکشنبه یکم اسفند ۱۳۸۹ |
|
|
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
زمین دلتنگ و مهدى بیقرار است فلك شیدا، پریشان روزگار است دلا، آدینه شد، دلبر نیامد غروب انتظارم سرنیامد همه دلها پر از آه و غم و درد همه آلالهها پژمرده و زرد
نفسها خسته و در دل خموشند فغانها بىصدا و پرخروشند نه رنگى از عدالت، نى از صداقت در و دیوار دارد نقش ظلمت شده پرپر گل مهر و محبّت همه دلها شده سرشا نفرت شده شام یتیمان، ناله و اشك برد هركس به كاخ دیگرى رشك شده پژمرده غنچه در چمنزار بگشت آواره گل در كوى گلزار
نشسته دیو بر دلهاى خفته همه جا بذر نومیدى شكفته زده زنگارها آئین و مذهب دمى، رویى ز سرور نیست یا رب به اشك چشم و مهر و ماه، سوگند به آه و ناله دلهاى دربند اگر نرگس ز هجرت زار زار است شقایق تا قیامت دغدار است
:: موضوعات مرتبط:
قطعه های ادبی،
اشعار،
شعر نوشت،
دل نوشت
:: برچسبها:
یامهدی,
جان,
شب,
هجران
تاریخ انتشار : یکشنبه یکم اسفند ۱۳۸۹ |
|
|
|
|














|