منتظران مهدی بخشایش

ابزار وبلاگ

آموزش وبلاگ نویسی

آلبوم صوتی

پوستر

شبیه خوانی بخشایش

قالب مذهبی وبلاگ

کاریکاتور

کتابخانه

نرافزار

ویدیوها

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...... ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه می شد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟نظری فرما بر کوچه تاریکمان . که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...... این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید امدنش از پس هم ورق می زنیم.... العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی.....
 
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

 

 

یا باقرالعلوم
امان از محنت تو یابن الزهرا
شکسته حرمت تو یابن الزهرا
مزار تو چه خاموش و غریب است
«فدای غربت تو» «یابن الزهرا»

فرارسیدن ایام شهادت امام محمدباقر را تسلیت عرض میکنیم

 



:: موضوعات مرتبط: داستانهایی از امام محمد باقر(ع)، آسمان نوشت، آقا نوشت، شعر نوشت، دل نوشت
:: برچسب‌ها: muslim shia, islam shia, Shia Islam, فدا
تاریخ انتشار : دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

 

#یابن_الحســـــن

ترســـم این چشم ، بہ دیدار تو عادت نڪند

بس ڪہ بر جلوۀ صد رنگ گنہ معتادم ...



اللّٰھـُــم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجـْــ



:: موضوعات مرتبط: کوتاه نوشت، آقا نوشت، شعر نوشت، دل نوشت
:: برچسب‌ها: منتظر, انتظار, مهدی, موعود
تاریخ انتشار : شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

 

شب‌ها بدون آمدنت صبح می‌شوند
برگرد ای توسل شب زنده دارها

این دستها به لطف تو ظرف گدایی‌اند
یا ایها العزیز تمام ندارها ...



:: موضوعات مرتبط: آقا نوشت، شعر نوشت، دل نوشت
:: برچسب‌ها: اللهم عجل لولیک الفرج, امام_عصر علیه‌السلام, سلام, یا ایها العزیز
تاریخ انتشار : پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

کفتارها به گرد حرم زوزه میکشند
باشد زمان غرش شیران حیدری ...

🇮 🇷 تصویر دیده نشده از شهید #محسن_حججی در حرم مطهر امام رضا علیه السلام



:: موضوعات مرتبط: کوتاه نوشت، شهدا نوشت، شعر نوشت، دل نوشت
:: برچسب‌ها: محسن, حججی, شهید, سوریه
تاریخ انتشار : چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

 

هوا هوای شهادت ، دوباره زد به سرم
برای پر زدن اکنون دهید بال و پرم

خدا کند بنویسند نام مارا هم
فداییان زیّنب ، مدافعان حرم



:: موضوعات مرتبط: کوتاه نوشت، شهدا نوشت، شعر نوشت، دل نوشت
:: برچسب‌ها: محسن, حججی, شهید, سوریه
تاریخ انتشار : چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

آقا به خاطر دل زینب ظهور کن...

منتظر خواتین کی ذمہ داریاں 1

این روزها که شیعه کشی رخ نموده است

شاید نوید آمدنت را دلالت است

آقا! شکایت دلمان را کجا بریم

"عجّل علی ظهور"   شما اوج حاجت است

کوفی شده زمانه و هیچ اعتماد نیست

حتی به حرف ما که دعامان شهادت است...

 

آقا به خاطر دل زینب ظهور کن...

در سوریه حضور حرامی جسارت است

 

آقا قبول! منتظرانت کجا و من

وقتی تمام زندگی ام غرق حسرت است

اینجا به بغض های حسن خیره مانده ام...

در کوچه ای که مادرتان بی حمایت است...

قصدم گریز نیست به صحرای کربلا...

آنجا که ناله ی همگان وا مصیبت است



:: موضوعات مرتبط: اشعار، بانو نوشت، شعر نوشت، دل نوشت
:: برچسب‌ها: آقا, به خاطر, دل, زینب
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

 اشعاری پيرامون اربعين حسینی از شاعر محترم عیسی ثاقب بخشایش تقدیم حضورتان

غمه علی قیزی تک کیمسه مبتلا اولماز

بلایه زینب کبری تک آشنا اولماز

سووبدی عمرونی درد و ملال و محنتده

بلادن اهل ولا مطلقا جدا اولماز

حسین بویاندی سوسوز قانه تا که دین دیریله

که درد دینه بولوب ئوزگه بیر دوا اولماز




:: موضوعات مرتبط: اشعار، اشعار شعرای شهر بخشایش، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: اشعار, پيرامون, اربعين, حسینی
تاریخ انتشار : جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

گل نازدانه پدر

رقیه ...رقیه نجیب! ای مهتاب شب های الفت حسین! ای مظلوم ترین فریاد خسته! گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه!

رقیه... رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند.

رقیه... رقیه صبور! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت، دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد، تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی، پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.

غربتِ خرابه

یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی را می سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله های نیمه شب، دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه؛ بخواب عزیز برادرم!

باز هم رقیه علیهاالسلام و گریه های شبانه، باز هم بهانه بابا و بی قراری هایش، و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراریِ رقیه علیهاالسلام را می دهند و سر حسین علیه السلام را نزد او می آورند.

آن شب، هیچ کس توان جدا کردن رقیه علیهاالسلام را از سرِ بابا نداشت. تو با سرِ بابا چه گفتی؟ چشم های پدر، کدامین سرود رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک، از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی.




:: موضوعات مرتبط: آسمان نوشت، شعر نوشت، دل نوشت
:: برچسب‌ها: شهادت, نازدانه, اباعبدالله, فاطمه
تاریخ انتشار : یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
امام باقر

ز سوی عرش رحمن، نوید شادی آمد                       بشارت ای محبان، امام هادی آمد

کجایی یابن زهرا بده عیدی ما را                             که روح عشق و ایمان امام هادی آمد

 

باران نور، شدت گرفته است، «مدینه» خیره مانده است.

طنین شوقناک ملائک، آسمان را لبریز کرده است.

دهمین چراغ روشن هدایت آمده است؛ بلند و پایدار، ایستاده بر پیشانی جبروت؛

آن‏چنان استوار که زانوان عصیان دشمنان را در هم فرو ریخته است.



:: موضوعات مرتبط: پیامک های مذهبی، پیامک های مناسبتی، آسمان نوشت، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: پیامک, میلاد, امام, علی النقی
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

ندیده دیده ی گیتی به علم و دانش و تقوا

کسی را برتر و اعلم به جای حضرت باقر

ز بهر رفع حاجات و نیاز خویش گردیده

سلاطین جهان یکسر گدای حضرت باقر

زبان از وصف او لکن، قلم از مدح او عاجز

که جز حق کس نمی ‏داند بهای حضرت باقر

نزاید مادر گیتی ز بهر خدمت مردم

به جود و بخشش و لطف و سخای حضرت باقر

به ذرات جهان یکسر بود او هادی و رهبر

که جان عالمی گردد فدای حضرت باقر

برو کسب فضیلت کن چو مردان خدا ای دل

ز بحر دانش بی منتهای حضرت باقر

اگر گردد شفیع ما بنزد خالق یکتا

بهر هر دردی شفا بخشد دعای حضرت باقر

ز اندوه و غم و محنت بود آسوده و راحت

بزیر سایه و تحت لوای حضرت باقر



:: موضوعات مرتبط: داستانهایی از امام محمد باقر(ع)، آسمان نوشت، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: سلام, بر تو, شکافنده, علم
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

ای یار ستاد انتخاباتت کو؟



 
در هم همه و شلوغی این روزهایی که میگذرد،
در دعوت از اشخاص مختلف،
در احساس تکلیف کردن آقایان،
فکر کنم یادمان رفته که کسی روزهای زیادیست نیامده؛

شاید اگر با این آب و تاب دعوت از بعضی آقایان، دعوتش می کردیم تا به حال آمده بود؛

هزار امضا نمی خواست...سیصد و سیزده امضا کافی بود؛

کاش کمی منتظر بودنمان برای آمدنش،شبیه منتظر ماندن برای آمدن فلان شخص به صحنه ی انتخابات بود؛

شرمنده ایم آقاجان،اگر شما را در این هیاهوی شهر گم کرده ایم؛

...

ای چشمه نور انشعاباتت کو؟

ای خانه ات آباد،خراباتت کو؟

در شهر نشانه ای ز تبلیغت نیست

ای یار ستاد انتخاباتت کو؟

 

منبع:به سوی ظهور




:: موضوعات مرتبط: آقا نوشت، شعر نوشت، دل نوشت
:: برچسب‌ها: ای یار, ستاد, انتخابات, کو
تاریخ انتشار : سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

 

از خود گذرکنیم که این خوان آخر است !

این انقلاب بیمه ی حضرت حیدر است

تحریم میکنندکه تسلیممان کنند

غافل ازاین که دل به بلاها شناوراست

ماراچه کار به بازارسکه ودلار

مارابه سرهوای اشارات رهبراست

جان میدهیم وننگ ملامت نمی خریم

حرف دل امام همان حرف آخراست



:: موضوعات مرتبط: آقا نوشت، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: این, انقلاب, بیمه, حضرت
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

بی گل نرگس

گل نرگس

بــهــار بی گل نرگس شبیه پاییز است
و بـی تــو کلِ زمانهایمان غم‌ انگیز است
بیــا کـه مـنجمدانه قیام ممکن نیست
بــیــا کـه سهم زمین از بهار ناچیز است
بــه ذوالفـقــار قسم تارومار شد خوبی
بــه ذوالـفقار قسم چنگهایشان تیز است
شـتـاب کـن و تـــبــر را بــگیـر ابراهیم
که کعبه‌های جنون گِردمان بت آویز است
دوای بی‌ کسی‌ام واضح است، اما این
دوای ســرزده در انــتــظــار تـجـویز است



:: موضوعات مرتبط: شعر نوشت
:: برچسب‌ها: بــهــار, بی گل, نرگس, شبیه
تاریخ انتشار : یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

مناجات با امام زمان (عج)

 

باز آمدم به کوی حبیبم سر قرار *** اینبار هم به تیر نگاهت شدم شکار
 

باز آمدم به کوی حبیبم سر قرار *** اینبار هم به تیر نگاهت شدم شکار

هر طور بود دست مرا هم گرفته ای *** آقا به جان فاطمه دست از سرم مدار

دست از سرم مدار که بیچاره می شوم *** رحمی نما به بارش این چشم اشکبار

این دیده را بگیر اگر با تو بی وفاست *** چشمی دگر بده که شود آشنای یار

من عهد بسته ام که بمانم غلام تو *** نوکر کجا و درگه سلطان تاجدار

عهد مرا به خون گلویم قبول کن *** شاید شوم شهید تو ای حضرت نگار

کی با تو همسفر بشوم مشهد الرضا *** با یار، پشت پنجره فولاد صحن یار

غربت کشیده ام که شوم یاور غریب *** همدرد می شوم که شوم با تو سوگوار

با درد آمده ام که کنی همنوا مرا *** اشکی برای جد غریبت کنم نثار

با قطره های گریه شوم غرق کربلا *** تا خود کنی به کشتی عشقت مرا سوار

ای انتقام خون خدا با حضور تو *** آماده می شویم برای ظهور تو

تبریز بیدار - باز آمدم به کوی حبیبم سر قرار *** اینبار هم به تیر نگاهت شدم شکار



:: موضوعات مرتبط: آسمان نوشت، شعر نوشت، دل نوشت
:: برچسب‌ها: مناجات, امام زمان, عج
تاریخ انتشار : جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۲ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

احوالات تشييع وتدفين غريبانه­ي ياس شکسته

با سلام و عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، دو قطعه شعر فارسی و ترکی به همه منتظران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تقدیم میگردد.

او گجه آسمان يثربده

آی بلوت آلتدا گيزلديردی ئوزون
 
بی­صدا يل اسوردی سرگردان
 
گوش دهره اوخوردی غصّه سوزون
 
غم اجاقينده ياندريرردی قضا
 
شرر ابتلاده سينه کوزون
 
شَطّ شوقی بلا قوروتموشدی
 
معرفت چشمه ايلميشدی گوزون
 
شدّت غصّه دن زمين و زمان
 
گردش ايلوردی مات و سرگردان
 
او گجه آسمان يثربدن
 
النوردی ترابه گرد محن
 
غرق خواب خوشيدی ايولرده
 
غفلتيلن تمام اهل وطن
 
هامی ياتمشدی ياتمامشدی هله
 
جُغد شوم نفاق و کين و فتن
 
بله بير شام پُر محن هرگز
 
گورميوب هيچ زماندا چشم زمن
 
غصه­دن قلب دهر تنگيدی
 
پای هستی يريشده لنگيدی
 
او گجه ماجرای محنتدن
 
آسمان ماتيدی زمين مبهوت
 
ناله ايلوردی عرشيان يکسر
 
شيون ايلوردی عالم ناسوت
 
ناگهان بير يانان قاپی آچيلوب
 
نيمه شبده سندی جوّ سکوت
 
او يانان دربيدن اولوب خارج
 
دوش احباب اوسته بير تابوت
 
اوندا کوه وقار ياتمشدی
 
عصمت کردگار ياتمشدی
 
گجه نين عالمی قرانلقدا
 
يار حيدر ايدوردی عزم سفر
 
نه مسافر که گتماقين هرگز
 
ايلموردی دل علی باور
 
او مسافر داليجا سو يرينه
 
هی گوزوندن سَپوردی خون جگر
 
روح هستی گدوردی قبر ايوينه
 
اونی تشييع ايدوردی يدّی نفر
 
آز قالوردی که ضعف حالتدن
 
يخلا يولدا شير خيبر کن
 
ناله لر سينه لرده حبسيدی
 
ديده لردن آخوردی لعل مُذاب
 
يولدا گتدوقجا هر قدم مولا
 
شمع آسا اولوردی غمدن آب
 
داغ سنگين فرقت زهرا
 
قويمامشدی ابوترابيده تاب
 
ديزی گلموردی گتماقا اما
 
چاره سيز لقدان ايليوردی شتاب
 
آغليا آغليا او شاه غريب
 
يول گدوب ايليوردی درده شکيب
 
مدفنه حمل اولوبدی گيزلينجه
 
ماحصل نيمه شب اومفخر حور
 
سينه سين چاک ايدوبدی خاک بقيع
 
اولا تا دفن اوندا آيه نور
 
گوردی مولا گدور نگار الدن
 
يار دلداريدن اولور مهجور
 
ديدی آغلار گوزيله اصحابه
 
اولون السّاعه سيزده مندن دور
 
گدوب انصار آه وزاريلن
 
تک قويوبلار نگاری ياريلن
 
قالدی بير مرتضی وجسم بتول
 
زينت افزا ديار خاموشه
 
گوردی ابراز درده فرصت يوخ
 
گوزياشی سيل تک گلوب جوشه
 
چکدی دلدن بير آه حسرت بار
 
باخدی بير دلبر کفن پوشه
 
جان کيمی جان عالم هستی
 
يارالی يارين آلدی آغوشه
اًریًن جسمی اللری اوسته
 
ئوز ئوزیلن دیوردی آهسته
من گرکدور بونيمه شبده خدا
 
پيکريمدن لباس وصلی سويوم
 
گلميوم داده آغليوم سس سيز
 
تير آهيمله قلب دهری اويوم
 
واريمی گيزلديم بو توپراقدا
 
درد اليندن بويرده جانه دويوم
 
هاموسی سهلدور و ليک نجه
 
بو گوگرميش يوزی ترابه قويوم
 
هر نه دن باش منه بو محنتدی
 
مصطفادن علی خجالتدی


:: موضوعات مرتبط: قطعه های  ادبی، اشعار، اشعار شعرای شهر بخشایش، بانو نوشت، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: اشعار, فاطمی, شاعر, گرانقدر
تاریخ انتشار : شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۲ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

اشعاری زیبا در وصف عقیله العرب حضرت زینب(س) از شاعر عزیز عیسی ثاقب بخشایش

فهم هر صاحب خرد مات از مقام زینب است

محتشم دین خدا از احتشام زینب است

حاصل پیوند بحرِین عفاف است و شرف

افتخار چارده معصوم نام زینب است

« عَمَّتی أنْتِ بِحَمْدِ للهْ » به وصف فضل او

گفته فخرالسّاجدین کو خود امام زینب است

خطبه­هایش رونوشتی از بیانات علیست

آشکار علم و فضیلت از کلام زینب است

گو که از خجلت گذارد سر به صحراها فرات

جوشش تسنیم و کوثر خود ز جام زینب است

صبر چون طفلی به دنبالش روان هر سو مدام

عشق همچون بنده­ای در التزام زینب است

ای زن شیعی که خواهی همچو زینب زیستن

بی­حجابی بی­حیایی کی مرام زینب است

مادرش از پیر نابینا گرفته روی خویش

در ره ترویج این فرهنگ گام زینب است

«کاف» و «ها» و «یا» و «عین» و «صاد» خود

مُجمَلی از شرح ایثار و قیام زینب است

« ما رأیتْ الا جمیلا» پایه­ی تسلیم اوست

در عجب سلم و رضا خود از دوام زینب است

بر دلش زد چرخ دون هفتاد و دو داغ عظیم

دید امّا شکر حق وِرد مدام زینب است

جسم صد چاک برادر را چو جان در بر گرفت

گفت یا رب این همان فرزند مام زینب است

این فدا را ای خدا از آل طاها کن قبول

عشق تو ای مونس دل التیام زینب است

دید چون رأس برادر را به روی نیزه گفت

این هلال ابرو همان بدر تمام زینب است

سر به محمل کوفت تا خون از جبین شه چکید

زین سپس گفتا که آسایش حرام زینب است

تا نفس دارم نیاسایم ز ترویج قیام

آری احیای همین خون اهتمام زینب است

قلعه­ی خیبر گشودن از یدالله نِی عجب

حیرت آور داستان فتح شام زینب است

دست بسته سر شکسته با دلی پر سوز و آه

لیک نطق آتشین برّان حسام زینب است

« ثاقبا » دعوی مکن بر خدمت درگاه او

در مقامی که ابوالفضلش غلام زینب است

 



:: موضوعات مرتبط: اشعار شعرای شهر بخشایش، شعر نوشت
تاریخ انتشار : چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۰ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

میرزا عبدالحسین خان ملقب به قوام العدالة و متخلص به ((شوری)) از منشیان و سخنوران عهد ناصرالدین شاه قاجار بود .

زادگاهش شهر بخشایش از آبادی های اطراف تبریز است .وی تحصیلات خود را در تبریز و تهران انجام داد. مردی متدین بود و بیشتر اوقات خود را صرف مطالعه می کرد . خط خوب و طبعی روان داشت و به سال 1316،پیرامون 70 سالگی در تبریز در گذشت .

آن مرحوم دو پسر داشت به نامهای غلامعلی خان معین الملک و حسن خان و یک دختر به نام اختر الملوک و این دختر (اخترالملوک) ،مادر پروین اعتصامی شاعره ی گرانمایه می باشد .

دیوان شوری که شامل 9 قصیده،193 غزل، 4 مسمط، ویک ترجیع بند ،3 تضمین ،3 مثنوی،و11 رباعی و یک ساقی نامه می باشد ، که روی هم مشتمل بر 2853 بیت است، و اینک نمونه ای از غزلیات وی:

 

ای از غمت پریشان ،حالم چو تار مویت

                           

                                 بگذشت عمر و در دل ،صد داغ ز آرزویت

 

بشکست پای ما را سنگ جفای دشمن

 

                                 بی خود نه پا کشیدم ای سیمبر ز کویت

 

باد سحر   ندانم    گم   کرده کوی ما را

 

                                  یا خود   چرا  نماید  از  ما  دریغ   بویت



:: موضوعات مرتبط: اشعار شعرای شهر بخشایش، شعر نوشت، داستان نوشت
:: برچسب‌ها: غزلی, زیبا, شوری, بخشایشی
تاریخ انتشار : سه شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۰ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

 

ابتدا اولسون ((الفدن)) اصل ایماندور علی              اللری  الله  الی کانون  احساندور علی 

((با))بقاسی بی زوال وبخششی بحر وسیع             باج آلان بالدان آدی باب یتیماندور علی

((تا))تواضع تاجی باشدا توپراق اوسته اگلشن           تارک تقواده تک خورشید تاباندورعلی

((ثا))ثناسین ثبت ائدن  قرآن دا ذات کبریا                  ثانی ختم رسل  حقه  ثنا خواندور علی

                                بقیه شعر را در ادامه مطلب بخوانید.......



:: موضوعات مرتبط: اشعار، اشعار شعرای شهر بخشایش، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: قصیده, دلنشین, وصف, حضرت علی
تاریخ انتشار : شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۰ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

كى رفته‌اى…؟!

 

كى رفته‏اى زدل، كه تمنا كنم تو را؟!
كى بوده‏اى نهفته، كه پيدا كنم تو را؟!
غيبت نكرده‏اى، كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته‏اى، كه هويدا كنم تو را
با صدهزار جلوه برون آمدى، كه من
با صدهزار ديده تماشا كنم تو را
بالاى خود در آينه چشم من ببين
تا با خبر زعالم بالا كنم تو را
مستانه كاش! در حرم و دير بگذرى
تا قبله‏گاه مؤمن و ترسا كنم تو را
خواهم شبى، نقاب زرويت برافكنم
خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم تو را
گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من
چندين هزار سلسله در پا كنم تو را!
طوبى و سدره، گر به قيامت به من دهند
يكجا فداى قامت رعنا كنم تو را
زيبا شود به كارگر عشق، كار من
هرگه نظر به صورت زيبا كنم تو را
فروغى بسطامى



:: موضوعات مرتبط: قطعه های  ادبی، اشعار، شعر نوشت، دل نوشت
:: برچسب‌ها: دل نوشته, شعر
تاریخ انتشار : چهارشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۰ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

     اولدی ای دل گنه هنگام سرور

دولدوروب اهل ولا قلبینی شور

گنه یولدان مه شعبان یتشوب

مُرده روح بشره جان یتشوب

بَهْجَته هر دل بی تاب گلور

باب عشقی آچون ارباب گلور

ای گدالر یتشوب وقت عطا

کرم ایلر هامیا شیر خدا

فُطْرُس طبعیم آچوبدور گنه پر

ایلیور گلشن جاناندا گُذر

دوزولوب جبهه ی افکاره عَرَق

ورورام دفتر تاریخه ورق

بو روایت که چکور نظمه قلم

چوخ کتاب لاردا اولوب ثبت و رقم



:: موضوعات مرتبط: اشعار، اشعار شعرای شهر بخشایش، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: اشعار, زیبا, عیسی ثاقب, بخشایش
تاریخ انتشار : سه شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۰ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

به خاک من گذري کن چو گل گريبان چاک              
که من چو لاله به داغ تو خفته ام در خاک
چو لاله در چمن آمد به پرچمي خونين                    
شهيد عشق چرا خود کفن نسازد چاک
سري به خاک فرو برده ام به داغ جگر                    
بدان اميد که آلاله بردمم از خاک
چو خط به خون شبابت نوشت چين جبين               
چو پيريت به سرآرند حاکمي سفاک
بگير چنگي و راهم بزن به ماهوري                        
که ساز من همه راه عراق ميزد و راک
به ساقيان طرب گو که خواجه فرمايد                   
اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاک
ببوس دفتر شعري که دلنشين يابي                     
که آن دل از پي بوسيدن تو بود هلاک
تو شهريار به راحت برو به خواب ابد                       
که پاکباخته از رهزنان ندارد باک


 



:: موضوعات مرتبط: قطعه های  ادبی، اشعار، شهدا نوشت، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: شعر, استاد, شهریار, درمورد
تاریخ انتشار : جمعه هشتم مهر ۱۳۹۰ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

چه در دل من
چه در سر تو
من از تو رسیدم، به باور تو
تو بودی و من
به گریه نشستم، برابر تو
به خاطر تو
به گریه نشستم
بگو چه کنم؟

با تو، شوری در جان
بی تو، جانی ویران
از این، زخم پنهان
می میرم!
نامت، در من باران
یادت، در دل طوفان
با تو، امشب پایان
می گیرم!

نه بی تو سکوت
نه بی تو سخن
به یاد تو بودم
به یاد تو من
ببین غم تو
رسیده به جان و
دویده به تن
ببین غم تو
رسیده به جانم
بگو چه کنم؟



       



:: موضوعات مرتبط: کوتاه نوشت، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: من, رسیدم, باور, محمد اصفهانی
تاریخ انتشار : سه شنبه پنجم مهر ۱۳۹۰ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
 
زندگی زيباست زشتی ‌های آن تقصير ماست

در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست

زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد..........

آنچه تقدير من و توست همان می ‌گذرد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم/ زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت/ زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست.....

 زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست              زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست

زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است/ روح از جنس خدا

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست



:: موضوعات مرتبط: قطعه های  ادبی، اشعار، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: زیبایی, زندگی
تاریخ انتشار : چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۰ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

آب حيات منست خاك سر كوى دوست

گر دو جهان خرميست ما و غم روى دوست

ولوله در شهر نيست جز شكن زلف يار

فتنه در آفاق نيست جز خم ابروى دوست

داروى مشتاق چيست زهر ز دست نگار

مرهم عشاق چيست زخم ز بازوى دوست

دوست به هندوى خود گر بپذيرد مرا

گوش من و تا به حشر حلقه هندوى دوست

گر متفرق شود خاك من اندر جهان

باد نيارد ربود گرد من از كوى دوست

گر شب هجران مرا تاختن آرد اجل

روز قيامت زنم خيمه به پهلوى دوست

هر غزلم نامه ايست صورت حالى در او

نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوى دوست



:: موضوعات مرتبط: اشعار، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: اشعار, شعر
تاریخ انتشار : پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۰ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

 آرزوهاي سپيد

 
امروز قصه سفر را از آغاز دوره كردم، از آغاز تا پايان فقط يك خط سرخ بود، به سرخى خون تو كه در ميان خاطراتم خطى داغ از خود به جا گذاشته است. اما توى اين خط داغ، يك دنيا صحبت عاشقانه است كه نمى توانم به زيبايى آن چه كه هست تفسير كنم كه يك كهكشان آرزوهاى سپيد در كالبد دارد. اگر تو شكافى در آن به وجود بياورى يك آسمان شكوفه خواهى ديد و بعد يك دريا احساس از آن تو خواهد بود؛ مثل يك گنج هفت كليد است كه هر كليد نام تو و ياد توست.

اى عزيز! سالهاست تو را مى شناسم؛ نمى دانم صداى لطيف تو را كى شنيدم كه اين چنين عاشق زارت شدم، مانده ام اگر تو را با چشم ببينم با عشقت چه خواهم كرد.

آن وقت كه مرگ گل و مرگ برگ اتفاق مى افتد و هيكل نازنين تمام ياس هاى عالم شاپرك وار مى فرسايند آن وقت كه بيدها بوى اشك پرنده را به خود مى گيرند مى خواهيم كه بيايى، تمام دنيا با يك كهكشان احساس به تو خواهند گفت كه بيايى تا اميدشان به ياس دچار نشود.

نگذار تا احساس هاى زشت، عشق تو را از من بربايند كه نااميدى امانم را ببرد. منتظرم تا دست تو تمام دردهايم را از جسم و روحم بزدايد. منتظر لطيف ترين حرمت الهى خواهم بود، منتظر سپيدترين دست بشر، طولانى ترين آرزو و خوشبوترين نسيم الهى.

آمدم، در زدم در را باز كردى اما چرا به اين زودى رانديم؟ چرا جسمم دست نوازشگر تو را حس نكرده؟
چرا تا به حال يك قطره در انتظارت ذوب نشدم؟ مى دانم كه ابليس وجودم با بى شرمى دلم را از آن خود كرد و برايم چيزى
نماند جز كبر و آن هم رهايم كرد، حال هيچم؛ بدون تو و بدون عشق تو. آن روز كه عشق را قسمت مى كردى نبودم، اما از راهى
دور، دستانم دراز بود؛ آسمان نمى باريد اما زمين تر بود.


از زمان اولين گريه ام تا به حال عشق تو را در من تزريق كردند؛ اما حال شك، تكه تكه عشقت را از قلبم مى ربايد. صدايت مى زنم، بشنو، فرياد مى زنم با جانم، دلم با گلويم هم آوا مى شود كه اى منجى! اى سوار سبز پوش جلگه هميشه سبز، كاش تو مى ماندى!

آن روز كه از كنارم گذشتى از خاطر نمى برم كه نسيم، بوى خوش پاكى ات را سالهاست كه برايم هديه مى آورد.

دلم مى خواهد با اشك نامه اى به پنهانى تمام رازهاى عالم بنويسم، بعد دستى گرم از جنس لطيف تو هويدايش كند كه نامه از آن من است، كه من عاشق ترينم. آه اگر مى دانستى كه چقدر به عشقى چون تو مى بالم يا صاحب الزمان



:: موضوعات مرتبط: قطعه های  ادبی، اشعار، شعر نوشت، دل نوشت
:: برچسب‌ها: قطعه, زیبا, ادبی
تاریخ انتشار : پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

با عنایات الهی در این قسمت سعی میکنم اشعاری زیبا در  مدح ومنقبت و فضائل بی بی دو عالم حضرت صدیقه اطهر زهرای مرضیه سلام الله علیها تقدیم دوستان نمایم . از عزیزانی که از این اشعار استفاده می نمایند التماس دعا دارم . و منتظر نظرات و پیشنهادهای سازنده شما هستم . ضمنا اگر شعر یا مطلبی در این رابطه دارید . در قسمت نظرات مرقوم بفرمائید تابا نام خودتان در وبلاگ ثبت گردد .

عصمت مقدس

گرگوهری بنام تولا نداشتم   

 رهتوشه بهرروز مبادا نداشتم

روزحساب دردوغمم بی حساب بود 

 دردل اگرمحبت زهرا نداشتم

دیروزاگرکه دست مرااونمی گرفت 

 امروزمن امیدبه فردا نداشتم

گرمهراونبود دراین ظلمت حیات         

راهی بسوی عرش معلا نداشتم

هرگاه تامدینه اوپرگشوده ام             

چشم طمع به جنت اعلا نداشتم

ای عصمت مقدس حق عمری ازگناه     

 بال وپرم شکسته وپروا نداشتم

 کردی هزارمرتبه لطف وکرم به من

غافل شدم که چشم تماشا نداشتم

شرمنده ازحضورتوهستم که دررهت 

ایمان وعشق داشته تقوا نداشتم

چیزی برای عرضه براین آستان نور

درحیرتم که داشته ام یا نداشتم

                               اخلاص ومعرفت به «وفائی» بیاببخش

                               چیــزی جـزاین مـن ازتـووتمنــا نداشتم



:: موضوعات مرتبط: قطعه های  ادبی، اشعار، داستانهایی از حضرت زهرا(س)، بانو نوشت، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: شعر, حضرت, زهرا
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

گئتدی اول دلبر

گئتدی اول دلبر، بسی درد و بلا قالدی منه،

نی بلا، بل کیم، یوکوش جور و جفا قالدی منه

مونجا گلدیم من گدایه هئچ عنایت قیلمادون،

ائشیگونده قالدوغیم دست دعا قالدی منه

مژده گلدی دلستانومدن کی، قتل اولدی رقیب،

شکر کیم، بیگانه گئتدی، آشنا قالدی منه



:: موضوعات مرتبط: قطعه های  ادبی، اشعار، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: اشعار, زیبای, ترکی
تاریخ انتشار : چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳۸۹ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

ای قلم سوزلَرین دَه اَثریوخ

ای قلم در حرف هایت اثری نیست

 آشنا دَن مَنَه بیرخَبَر یوخ

از آشنا برای من خبری نیست

 

گَلدی بو جومعَه دَ گِشدی آلله

این جمعه هم آمد و گذشت ای خدا

 فاطمَه یوسیفینَّن خبر یوخ

از یوسف فاطمه(س)خبری نیست



:: موضوعات مرتبط: قطعه های  ادبی، اشعار، آلبوم صوتی، شعر نوشت
:: برچسب‌ها: شعر, ای قلم, ترجمه, فارسی
تاریخ انتشار : چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳۸۹ |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

زمین دلتنگ و مهدى بیقرار است‏
فلك شیدا، پریشان روزگار است‏
دلا، آدینه شد، دلبر نیامد
غروب انتظارم سرنیامد
همه دلها پر از آه و غم و درد
همه آلاله‏ها پژمرده و زرد

نفس‏ها خسته و در دل خموشند
فغانها بى‏صدا و پرخروشند
نه رنگى از عدالت، نى از صداقت‏
در و دیوار دارد نقش ظلمت‏
شده پرپر گل مهر و محبّت‏
همه دلها شده سرشا نفرت
شده شام یتیمان، ناله و اشك‏
برد هركس به كاخ دیگرى رشك‏
شده پژمرده غنچه در چمنزار
بگشت آواره گل در كوى گلزار

نشسته دیو بر دلهاى خفته‏
همه جا بذر نومیدى شكفته‏
زده زنگارها آئین و مذهب‏
دمى، رویى ز سرور نیست یا رب‏
به اشك چشم و مهر و ماه، سوگند
به آه و ناله دلهاى دربند
اگر نرگس ز هجرت زار زار است‏
شقایق تا قیامت دغدار است‏



:: موضوعات مرتبط: قطعه های  ادبی، اشعار، شعر نوشت، دل نوشت
:: برچسب‌ها: یامهدی, جان, شب, هجران
تاریخ انتشار : یکشنبه یکم اسفند ۱۳۸۹ |
 

آسمان نوشت

آقا نوشت

بانو نوشت

داستان نوشت

دل نوشت

سیاسی نوشت

شعر نوشت

شهدا نوشت

طنز نوشت

کوتاه نوشت

منتظران مهدی بخشایش

سنگر ما در افسران

سنگر ما در آپارات

سنگر ما در تلگرام