اشعاری زیبا در وصف عقیله العرب حضرت زینب(س) از شاعر عزیز عیسی ثاقب بخشایش
فهم هر صاحب خرد مات از مقام زینب است
محتشم دین خدا از احتشام زینب است
حاصل پیوند بحرِین عفاف است و شرف
افتخار چارده معصوم نام زینب است
« عَمَّتی أنْتِ بِحَمْدِ للهْ » به وصف فضل او
گفته فخرالسّاجدین کو خود امام زینب است
خطبههایش رونوشتی از بیانات علیست
آشکار علم و فضیلت از کلام زینب است
گو که از خجلت گذارد سر به صحراها فرات
جوشش تسنیم و کوثر خود ز جام زینب است
صبر چون طفلی به دنبالش روان هر سو مدام
عشق همچون بندهای در التزام زینب است
ای زن شیعی که خواهی همچو زینب زیستن
بیحجابی بیحیایی کی مرام زینب است
مادرش از پیر نابینا گرفته روی خویش
در ره ترویج این فرهنگ گام زینب است
«کاف» و «ها» و «یا» و «عین» و «صاد» خود
مُجمَلی از شرح ایثار و قیام زینب است
« ما رأیتْ الا جمیلا» پایهی تسلیم اوست
در عجب سلم و رضا خود از دوام زینب است
بر دلش زد چرخ دون هفتاد و دو داغ عظیم
دید امّا شکر حق وِرد مدام زینب است
جسم صد چاک برادر را چو جان در بر گرفت
گفت یا رب این همان فرزند مام زینب است
این فدا را ای خدا از آل طاها کن قبول
عشق تو ای مونس دل التیام زینب است
دید چون رأس برادر را به روی نیزه گفت
این هلال ابرو همان بدر تمام زینب است
سر به محمل کوفت تا خون از جبین شه چکید
زین سپس گفتا که آسایش حرام زینب است
تا نفس دارم نیاسایم ز ترویج قیام
آری احیای همین خون اهتمام زینب است
قلعهی خیبر گشودن از یدالله نِی عجب
حیرت آور داستان فتح شام زینب است
دست بسته سر شکسته با دلی پر سوز و آه
لیک نطق آتشین برّان حسام زینب است
« ثاقبا » دعوی مکن بر خدمت درگاه او
در مقامی که ابوالفضلش غلام زینب است
:: موضوعات مرتبط:
اشعار شعرای شهر بخشایش،
شعر نوشت