منتظران مهدی بخشایش

ابزار وبلاگ

آموزش وبلاگ نویسی

آلبوم صوتی

پوستر

شبیه خوانی بخشایش

قالب مذهبی وبلاگ

کاریکاتور

کتابخانه

نرافزار

ویدیوها

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...... ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه می شد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟نظری فرما بر کوچه تاریکمان . که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...... این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید امدنش از پس هم ورق می زنیم.... العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی.....
 
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

...نمی دانم شده تاحالا بخواهی احساست را بیان کنی ، چیزی را بگویی ودرقالب واژه ها گرفتار شوی؟ دست وپایت بسته می شود ونمی دانی سکوت کنی یا چیزی بگویی انگار زبانت بند می آید... اما کسانی هستند که کلمات اسیر آنهاشده اند احساس درمقابلشان به زانو درآمده ومی توانند دلتنگی هایشان را درقالب کلمات بیان کنند ،می توانند بنویسند تا هم احساسشان رابیان کرده وهم خیال طرف مقابلشان را راحت کرده باشند واینان «شاعرانند» که خداوند موهبت شاعری را به آنان ارزانی داشته است ؛ نمی دانم خودشان هم این را موهبتی خدایی می دانند یانه..... وقتی در مراسم نکوداشت شادروان  تیمسار بهمن کرمی چَمگُردانی شاعرانی از جای جای ایران زمین دعوت شده بودند بیشتر به این نکته واقف شدم، درآن شب شاعرانی جوان درکنار پیشکسوتانی سپید موی، شعرشان را خواندند ... حامد عباسیان و سجاد ناصری از جوانان خوش آتیه بودند اما نام آوران آن شب یکی محمدعلی بهمنی استاد نام آشنای غزل ایران ودیگری دکتر محمد حسین بهرامیان بودند که درکنار آقایان مرزبان ، ارژن، ضمیری ،برقعی وخانم پانته آ صفایی شعر خواندند بیشتر از همه شعر«سارا» از دکتر بهرامیان به دلم نشست ، شعر دیگرش را درفرصت دیگری خواهم آورد.

 

قبله کمی متمایل به آن طرف

 

آمد درست زیر شبستان گل نشست

در بین آن جماعت مغرور شب پرست

یک تکه آفتاب نه، یک تکه از بهشت

حالا درست پشت سر من نشسته است

این بیت معطلع غزلی عاشقانه نیست

این سومین ردیف نمازی خیالی است

گلدسته‌ی اذان و من و های های های

الله اکبر و انا فی کُل واد ِ... مست

سُبحان مَن یُمیت و یُحیی و لا اِله

اِلا هُوَ الَّذی اَخَذ الْعَهْدُ فی اَلَست

یک پرده باز پشت همین بیت می‌کشم

او فکر می‌کنیم در این پرده مانده است

...........................................................................................

سارا سلام ... اَشهَد اَنْ لا اِله ... تو

با چشم‌های سرمه‌ای اَنْ لا اِله ... مست

دل می‌بری که ... حَی علی ... های های های

هر جا که هست پرتو روی حبیب هست

بالا بلند! عقد تو را با لبان من

آن شب مگر فرشته‌ای از آسمان نبست

باران جل جل شب خرداد توی پارک

مهرت همان شب ... اَشهد اَن ... در دلم نشست

آن شب کبو ... (کبو) ... کبوتری از بامتان پرید

نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست

سُبحانَ مَنْ یُمیتُ و یُحیی و لا اِله

الا هُوَالّذی اَخَذَ الْعَهْدُ فی الست

سُبحان رب هر چه دلم را ز من برید

سبحان رب هر چه دلم را ز من گسست

سُبحان رَبی الْـ ... من و سارا ... بِحمده

سُبحانَ رَبی‌ الْـ ... من و سارا دلش شکست

سُبْحان رَبی اَلْـ ... من و سارا به هم رسیـ

سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟

زخمم دوباره واشد و اِیاک نَستعین

تا اِهدناالص ... سرای تو راهی نمانده است

مغضوب این جماعت پُر های و هو شدم

افتادم از بهشت بر این ارتفاع پست

یک پرده باز بین من و او کشیده‌اند

سارا گمانم آن طرف پرده مانده است ...

 

محمدحسن بهرامیان

 به نقل از شاعر گرانقدر عیسی ثاقب بخشایش

 



:: موضوعات مرتبط: قطعه های  ادبی، اشعار
تاریخ انتشار : سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ |
 

آسمان نوشت

آقا نوشت

بانو نوشت

داستان نوشت

دل نوشت

سیاسی نوشت

شعر نوشت

شهدا نوشت

طنز نوشت

کوتاه نوشت

منتظران مهدی بخشایش

سنگر ما در افسران

سنگر ما در آپارات

سنگر ما در تلگرام