
منابع مقاله : کتاب عرفان اسلامى جلد پنجم نوشته : حضرت آیت اللہ حسین انصاریان
تمام افراد مسلمان از مرد و زن در برابر كتاب با عظمت الهى داراى سه مسؤوليت بسيار مهم هستند:
1- فراگيرى قرآن.
2- فهم معانى و مفاهيم قرآن.
3- عمل به قرآن.
1- فراگيرى قرآن
از ابتداى بعثت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله تا شروع غيبت كه همزمان با ولادت امام عصر- نزديك به دويست و شصت و هشت سال- است، در اين مدت پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام تا سر حد باختن جان تمام همت خود را بر تعليم و تفهيم قرآن و زمينهسازى براى عمل به كتاب خدا صرف كردند؛ شما مىدانيد كه هر دقيقه و ثانيه از عمر اين بزرگواران برتر از تمام عالم است:
لَضَرْبَةُ عَلىٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْنِ «1».
هرآينه ضربت على روز خندق برتر از عبادت ثقلين (انس و جن) مىباشد.
يك ضربت زدن مگر چه اندازه وقت مىگيرد؟ همين مقدار وقت و عمل در آن بنا به فرموده نبى اسلام صلى الله عليه و آله از عبادت ثقلين بالاتر است، دقايق عمر پيامبر صلى الله عليه و آله و همه ائمه عليهم السلام به همين ميزان است و اين بزرگواران اين مدت پر بها را خرج اين سه برنامه با عظمت كردند؛ بر ماست كه از زحمات آن عزيزان الهى قدردانى كنيم و قدردانى زحمات آنان در عمل به سه برنامه مذكور است.
روشى كه پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام نسبت به قرآن در ميان مردم داشتند به دستور خود قرآن بود؛ قرآن است كه تاكيد بر تعليم قرائت و تفهيم مفاهيم و عمل به آيات خداوندى دارد.
در آخرين آيه سوره مزمل كه احتمالًا سوره سوم يا چهارم قرآن از نظر نزول است در مسئله قرائت مىخوانيم:
[فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى وَ آخَرُونَ- يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ] «2».
بنابراين آنچه را از قرآن براى شما ميسر است بخوانيد. او مىداند كه به زودى برخى از شما بيمار مىشوند، و گروهى براى به دست آوردن رزق و روزى خدا در زمين سفر مىكنند، و بعضى در راه خدا مىجنگند؛ پس آنچه را از آن ميسر است بخوانيد و نماز را برپا داريد و زكات بپردازيد و وام نيكو به خدا بدهيد و آنچه را از عمل خير براى خود پيش مىفرستيد، آن را نزد خدا به بهترين صورت و بزرگترين پاداش خواهيد يافت و از خدا آمرزش بخواهيد كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.
در اين آيه كريمه دو مرتبه امر به قرائت شده و عمل به اين امر مهم الهى مستلزم يادگيرى ظاهر قرآن مجيد است؛ روى اين حساب براى كسانى كه بتوانند قرآن را تعليم بگيرند، لازم است به اين مسئله توجه كنند و سپس خويش را به قرائت كتاب الهى عادت دهند.
2- فهم قرآن
و در فهم مفاهيم عالى قرآن كه محصول تفكر و مطالعه در آثار اسلامى است مىخوانيم:
[لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ] «3».
اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مىكرديم، قطعاً آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشيده مىديدى. و اين مثلها را براى مردم مىزنيم تا بينديشند.
آرى، كوه با اتصال به قرآن از ترس خدا خاشع و متلاشى مىشد، واى بحال انسان اگر با اين عقل و فطرت و وجدان در ارتباط با قرآن قرار نگيرد و در مقام فهم قرآن و انديشه و تفكر در آن برنيايد.
قرآن كريم به كسانى كه همت خود را در فهم آيات كتاب صرف نمىكنند سخت حمله كرده و مىفرمايد:
[أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها] «4».
آيا در قرآن نمىانديشند [تاحقايق را بفهمند] يا بر دل هايشان قفل هايى قرار دارد؟.
3- عمل به قرآن
و در باب عمل، سورهاى نيست مگر اينكه ترغيب و تشويق به عمل مىكند و اساس نجات را پس از فهم قرآن عمل به قرآن مىداند.
[إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِيراً] «5».
بىترديد اين قرآن به استوارترين آيين هدايت مىكند، و به مؤمنانى كه كارهاى شايسته انجام مىدهند، مژده مىدهد كه براى آنان پاداشى بزرگ است.
البته عمل صالح آن عملى است كه بر اساس آيات كتاب خدا و با نيت خالص از انسان صادر شده باشد.
اگر انسان به قرائت و فهم و عمل به قرآن بپردازد و اين روش را تا هنگام خروج از دنيا ادامه دهد فلاح و رستگارى او حتمى است.
[وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ] «6».
ميزان [سنجش اعمال] در آن روز حق است؛ پس كسانى كه اعمال وزن شده آنان سنگين و با ارزش باشد، رستگارند.
براى خدا در قيامت ميزانهايى است: انبيا، ائمه، صلحا و در رأس همه آنها قرآن مجيد است.
آرى، در قيامت همه را با قرآن مىسنجند، اگر اعمال و اخلاق آنان با كتاب خدا يكى باشد، سنگين عمل و اهل نجات و اگر مطابق نباشد، سبك عمل و اهل عذابند.
[وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما كانُوا بِآياتِنا يَظْلِمُونَ] «7».
و كسانى كه اعمال وزن شده آنان سبك و بىارزش باشد، به سبب اينكه همواره به آيات ما ستم مىورزيدند، به خود زيان زده [و سرمايه وجودشان راتباه كرده] اند.
قرآن، دربردارنده بهترين فرهنگ و برترين نظام
اگر كسى بخواهد به نحوى حقيقت اسلام و انسان و جهان را بشناسد، چارهاى جز مراجعه به كتاب الهى ندارد.
در اين كتاب جاويد، آنچه آمده هماهنگ با تمام شؤون انسان و منطبق بر نظام احسن خلقت است.
مرا ياراى آن نيست كه اين حقيقت را توضيح دهم؛ بياييد اين مسئله را با هم از قول مفسر بزرگ قرن مرحوم علامه طباطبايى از نظر بگذرانيم كه در رساله «قرآن در اسلام» در بخش اول مىگويد:
با تأمل در چند مقدمه مىتوان معنى واقعى اشتمال قرآن مجيد بر برنامه زندگى بشر را دريافت:
(نيل به سعادت هدف زندگانى انسان)
1- انسان در زندگى خود هرگز هدفى جز سعادت و خوشبختى و كامروايى خود ندارد.
«خوشبختى و سعادت شكلى است از زندگى كه انسان آرزوى آن را داشته، شيفته آن است، مانند آزادى و رفاهيت و وسعت معاش و جز آنها».
و چنانچه گاهى افرادى را مىبينيم كه از خوشبختى و سعادت خود روگردان مىباشند، مانند كسى كه با انتحار به زندگى خود خاتمه مىدهد، يا از مزاياى زندگى اعراض مىكند، اگر در حال روحىشان دقيق شويم خواهيم ديد كه بواسطه عوامل ويژهاى، سعادت زندگى را در آنچه تعقيب مىكنند مىدانند؛ مثلًا كسى كه خودكشى مىكند در اثر حمله و هجوم ناملايمات، راحتى خود را در مرگ مىبيند و مثلًا كسى كه به زهد و رياضت پرداخته، لذائذ مادى را بر خود تحريم مىكند، سعادت را در شيوهاى كه پيش گرفته مىداند.
پس فعاليت زندگى انسان پيوسته براى دست يافتن به سعادت و پيروزى در آن راه مىباشد، خواه در تشخيص سعادت واقعى خود مصيب باشد يا مخطى.
(فعاليت زندگانى با برنامه)
2- فعاليت زندگى انسان هرگز بدون برنامه صورت نمىگيرد و اين مسئلهاى است بديهى و اگر احياناً خفا پيدا مىكند از كثرت وضوح است؛ زيرا در يك طرف انسان با خواست و اراده خود كار مىكند و در نتيجه تا كارى را به سبب شرايط موجود «كردنى» تشخيص ندهد به انجام دادن آن اقدام نمىكند، يعنى كار را به دنبال دستور علمى درونى انجام مىدهد و از طرف ديگر كارهايى را كه انجام مىدهد براى «خود» يعنى براى رفع حوائجى كه درك مىكند به وجود مىآورد و در نتيجه ميان اعمال و افعال وى ارتباطى است مستقيم.
خوردن و نوشيدن و خواب و بيدارى و نشستن و برخاستن و رفتن و آمدن و غير اينها هر كدام جايى و اندازهاى دارد، در حالى لازم و در حالى غير لازم در شرايطى نافع و در شرايطى مضر مىباشد و در نتيجه انجام دادن هر كارى طبق دستورى است درونى كه در درك انسان، كليات آن ذخيره شده و به حسب انطباق به مورد، جزئيات آن تحقق مىپذيرد.
هر فرد از انسان در كارهاى فردى خود به منزله كشورى است كه فعاليتهاى اهالى آن تحت قوانين و سنن و آداب معينى كنترل مىشود و قواى فعال اين كشور موظفند كه اعمال خود را اول با دستورهاى لازم الرعايه آن تطبيق نموده پس از آن انجام دهند.
فعاليتهاى اجتماعى يك جامعه نيز حال فعاليتهاى فردى را دارد و پيوسته يك نوع مقررات و آداب و رسومى كه مورد تسليم اكثريت افراد مىباشد بايد در آنها حكومت كند، وگرنه اجزاى جامعه به واسطه هرج و مرج در كمترين وقت و كوتاهترين فرصتى متلاشى خواهد شد.
نهايت اگر جامعه، جامعه مذهبى باشد حكومت از آن احكام مذهب خواهد بود و اگر جامعه غير مذهبى متمدن باشد، فعاليتها از قانون پيروى خواهد كرد و اگر جامعه غير مذهبى و متوحش باشد آداب و رسومى را كه حكومت فردى و مستبد وضع و تحميل نموده، يا مراسمى را كه در اثر برخورد و كسر و انكسار عقايد گوناگون در جامعه پيدا شده اجرا خواهد كرد.
پس در هر حال انسان در فعاليتهاى فردى و اجتماعى خود از داشتن هدفى گزير ندارد و از تعقيب هدف خود از راهى كه مناسب آن است و به كار بستن مقرراتى كه برنامه كار است هرگز مستغنى نيست.
قرآن مجيد نيز اين نظر را تأييد نموده مىفرمايد:
[وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ] «8».
براى هر گروهى قبلهاى است كه خدا گرداننده روى آن گروه به آن قبله است؛ پس [درباره قبله، نزاع و كشمكش نكنيد و به جاى بحث و گفتگو] به جانب نيكىها و كارهاى خير پيشى جوييد.
اساساً در قرآن، دين به راه و رسم زندگى اطلاق مىشود و مؤمن و كافر و حتى كسانى كه اصلًا صانع را منكرند بدون دين نيستند؛ زيرا زندگى انسان بدون داشتن راه و رسمى خواه از ناحيه نبوت و وحى باشد، يا از راه وضع و قرارداد بشرى، اصلًا صورت نمىگيرد، خداى متعال در وصف ستمگران كه با دين خدايى دشمنى دارند از هر طبقه و صنف بوده باشند مىفرمايد:
[الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ كافِرُونَ] «9».
هم آنان كه مردم را همواره از راه خدا بازمىدارند و مىخواهند آن را [با وسوسه و اغواگرى] كج نشان دهند، و ايشان به روز قيامت كافرند.
وجه دلالت آيه اين است كه «سبيل اللّه» در عرف قرآن دين است و آيه شريفه دلالت دارد بر اين كه ستمكاران حتى آنان كه به خدا معتقد نيستند دين خدا «دين فطرى» را با صفت تحريف اجرا مىكنند بنابراين برنامه زندگى كه آنان اجرا مىكنند دين ايشان است.
(برنامه آفرينش بهترين برنامه زندگى)
3- بهترين و پابرجاترين راه و رسم زندگى آن است كه آفرينش انسان به سوى آن هدايت كند، نه آنچه از عواطف و احساسات فرد يا جامعه سرچشمه گيرد.
هر يك از اجزاى آفرينش را مورد دقت و كنجكاوى قرار دهيم خواهيم ديد كه در هستى خود هدف و غايتى دارد كه از نخستين روز آفرينش خود به سوى آن متوجه است و از مناسبترين و نزديكترين راهى كه به آن هدف منتهى مىشود به سوى هدف خود سير مىكند و در اندرون و بيرون ساختمان خود با تجهيزاتى مجهز مىباشد كه مناسب با هدف خودش و منشأ فعاليتهاى گوناگونش مىباشد، رويه آفرينش در هر آفريده جاندار و غير جاندار همينگونه است.
مثلًا بوته گندم از همان روز نخستين پيدايش خود كه در بستر خاك با نوك سرسبز خود از شكم دانه سر در مىآورد، متوجه پيدايش يك بوته گندم داراى سنبلهاى متعدد مىباشد و با قوايى كه مجهز است اجزاى عنصرى را از زمين و هوا با نسبت ويژهاى گرفته، ضميمه وجود خود ساخته روز به روز بزرگتر و برومندتر مىشود و از حالى به حالى و از شكلى به شكلى منتقل مىشود تا به شكل بوته كامل داراى سنبلهاى متعدد در مىآيد و در همانجا به سير خود خاتمه مىدهد.
يك درخت گردو را نيز اگر مورد بررسى قرار دهيم، خواهيم ديد كه آن نيز از نخستين روز پيدايش متوجه هدفى مخصوص به خود مىباشد كه يك درخت گردوى برومند و نيرومند مىباشد و براى رسيدن به آن راه مناسبى را با موجودى تجهيزات خود مىپيمايد و ملازم روش زندگى خودش بوده هرگز روزى در تعقيب هدف خود مثلًا راه بوته گندم را نمىرود، چنانكه بوته گندم نيز در تعقيب هدف خود روزى روش درخت گردو را اختيار نمىكند.
(آفرينش انسان را به سعادت هدايت مىكند)
همه انواع آفريدهها كه جهان مشهود را تشكيل مىدهند، محكوم همين قاعده كليه مىباشند و هيچ دليلى نيست كه نوع انسان از اين قاعده «هر نوعى هدفى دارد كه سعادتش در رسيدن به آن است و راهى مناسب تجهيزات وجودى خود به هدف خود دارد» مستثنى باشد بلكه تجهيزات وجودى انسان بهترين دليل است بر اينكه انسان نيز مانند ساير انواع آفرينش هدفى دارد كه متضمن سعادت اوست و مناسب تجهيزات وجودى خود راهى به هدف و سعادت خود دارد.
بنابر آنچه گذشت آفرينش ويژه انسان و هم چنين آفرينش جهان كه انسان جزء غيرقابل تفكيك آن مىباشد، انسان را به سوى سعادت واقعىاش هدايت مىكند و مهمترين و ريشهدارترين و پا برجاترين مقررات را كه به كار بستن آنها سعادت را براى انسان تضمين مىكند به انسان گوشزد مىنمايد.
خداى متعال در تأييد بحث گذشته مىفرمايد:
[رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى] «10».
گفت: پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى، آفرينش [ويژه] او را [آن گونه كه سزاوارش بود] به وى عطا كرده، سپس هدايت نمود.
و باز مىفرمايد:
[الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى* وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى] «11».
آنكه آفريد، پس درست و نيكو گردانيد.* و آنكه اندازه قرار داد و هدايت كرد.
و باز مىفرمايد:
[وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها* فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها* قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها* وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها] «12».
و به نفس و آنكه آن را درست و نيكو نمود،* پس بزهكارى و پرهيزكارىاش را به او الهام كرد.* بىترديد كسى كه نفس را [از آلودگى پاك كرد و] رشد داد، رستگار شد.* و كسى كه آن را [به آلودگىها و امور بازدارنده از رشد] بيالود [از رحمت حق] نوميد شد.
و باز مىفرمايد:
[فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ] «13».
پس [با توجه به بىپايه بودن شرك] حقگرايانه و بدون انحراف با همه وجودت به سوى اين دين [توحيدى] روى آور، [پاىبند و استوار بر] سرشت خدا كه مردم را بر آن سرشته است باش براى آفرينش خدا هيچگونه تغيير و تبديلى نيست؛ اين است دين درست و استوار.
و باز مىفرمايد:
[إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ] «14».
مسلماً دينِ [واقعى كه همه پيامبرانْ مُبلّغ آن بودند] نزد خدا، اسلام است.
دين و روش زندگى پيش خدا تسليم شدن است- در برابر اراده وى- يعنى در برابر آفرينش وى كه انسان را به مقررات خاصى دعوت مىكند.
و مىفرمايد:
[وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ] «15».
و هركه جز اسلام، دينى طلب كند، هرگز از او پذيرفته نمىشود.
محصل آيات فوق و آيات ديگرى كه به همين مضمون است، اين است كه خداى متعال هر يك از آفريدههاى خود از آن جمله انسان را به سوى سعادت و هدف آفرينش ويژه خودش از راه آفرينش خودش راهنمايى مىفرمايد و راه واقعى براى انسان در مسير زندگى همان است كه آفرينش ويژه وى به سوى آن دعوت مىكند و مقرراتى را در زندگى فردى و اجتماعى خود بايد به كار بندد كه طبيعت يك انسان فطرى به سوى آنها هدايت مىكند، نه انسانهايى كه به هوى و هوس آلوده و در برابر عواطف و احساسات اسير دست بسته مىباشند.
مقتضاى دين فطرى (طبيعى) اين است كه تجهيزات وجودى انسان مُلغى نشود و حق هر يك از آنها ادا گردد و جهازات مختلف و متضاد مانند قواى گوناگون عاطفى و احساسى كه در هيكل وى به وديعه گذارده شده تعديل شده به هر كدام از آنها تا اندازهاى كه مزاحم حال ديگران نشود رخصت عمل داده شود.
و بالاخره در فرد انسان عقل حكومت كند، نه خواست نفس و نه غلبه عاطفه و احساس، اگر چه مخالف عقل سليم باشد و در جامعه نيز حق و صلاح واقعى جامعه حكومت نمايد نه هوا و هوس يك فرد تواناى مستبد و نه خواسته اكثريت افراد اگر چه مغاير حق و خلاف مصلحت واقعى جماعت باشد.
از بحث بالا نتيجهگيرى مىشود كه زمان حكم در تشريع به دست خداست و جز او را نشايد كه تشريع قانون و وضع مقررات و تعيين وظيفه نمايد؛ زيرا چنانكه روشن شد، تنها مقررات و قوانينى در صراط زندگى به درد انسان مىخورد كه از راه آفرينش براى او تعيين شده باشد، يعنى علل و عوامل بيرونى و درونى انسان را به انجام دادن آن دعوت نمايند و آن را اقتضا كنند، يعنى خدا آن را خواسته باشد؛ زيرا مراد از اينكه خدا چيزى را مىخواهد اين است كه علل و شرايط انجام يافتن آن را به وجود آورده است، نهايت اينكه گاهى علل و شرايط طورى است كه پيدايش جبرى چيزى را ايجاب مىكند، مانند حوادث طبيعى روزانه و در اين صورت اراده را اراده تكوينى مىگويند و گاهى طورى است كه اقتضا مىكند انسان عمل را از راه اختيار و آزادانه انجام دهد مانند خوردن و نوشيدن و در اين صورت اراده را اراده تشريعى مىگويند، خداى متعال در چندين جا از كلام خود مىفرمايد:
[إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ]* «16».
فرمان و حكم فقط به دست خداست.
قرآن مجيد دربردارنده برنامه زندگى
پس از روشن شدن اين مقدمات بايد دانست كه قرآن مجيد با رعايت اين مقدمات سهگانه، يعنى با قطع نظر به اينكه انسان در زندگى خود هدفى دارد كه بايد در راه به دست آوردن آن در طول زندگى تلاش و كوشش نمايد و اين فعاليت بدون برنامه نتيجهبخش نخواهد بود، ولى اين برنامه را بايد از كتاب فطرت و آفرينش و تعليم الهى فرا گرفت.
قرآن مجيد با توجه به اين مقدمات، شالوده برنامه زندگى انسان را به اين نحو تعيين كرده است:
اساس برنامه خود را خداشناسى قرار داد و اعتقاد به يگانگى خدا را اولين اساس دين شناخت و پس از شناساندن خدا، معادشناسى- اعتقاد به روز رستاخيز كه در آن پاداش و كيفر كردار نيك و بد انسان داده خواهد شد- را از آن نتيجه گرفت و اصل ديگر قرارداد و پس از آن پيغمبرشناسى را از معادشناسى نتيجه گرفت؛ زيرا پاداش اعمال نيك و بد بدون ابلاغ قبلى طاعت و معصيت و نيك و بد از راه وحى و نبوت صورت نمىبندد و آن را نيز اصل ديگر قرار داده سه اصل نامبرده:
اعتقاد به يگانگى خدا و اعتقاد به نبوت و اعتقاد به معاد را اصول دين اسلام شمرد.
پس از آن در مرتبه تالى اصول اخلاق پسنديده و صفات حسنه مناسب اصول سهگانه را كه يك انسان واقعبين با ايمان بايد واجد آنها و متصف به آنها باشد بيان نمود و پس از آن قوانين عملى كه در حقيقت حافظ سعادت حقيقى و زاينده و پرورش دهنده اخلاق پسنديده و بالاتر از آن عامل رشد و ترقى اعتقادات حقه اصول اوليه مىباشند تأسيس و بيان داشت.
زيرا هرگز قابل قبول نيست كسى كه در مسائل جنسى يا در دزدى و خيانت واختلاس مال و برداشتن كلاه مردم هيچگونه بند و بارى ندارد، صفت عفت نفس داشته باشد، يا كسى كه شيفته جمعآورى مال است و مطالبات مردم و حقوق واجبه مالى را نمىدهد با صفت سخاوت متصف شود، يا كسى كه به عبادت خدا نمىپردازد و هفته و ماه به ياد خدا نمىافتد واجد ايمان به خدا و روز رستاخيز و داراى سمت بندگى باشد.
پس اخلاق پسنديده هميشه با يك رشته اعمال و افعال مناسب زنده مىماند، چنانكه اخلاق پسنديده نسبت به اعتقادات اصلى همين حال را دارند، مثلًا كسى كه كبر و غرور و خودبينى و خودپسندى دارد، اعتقاد به خدا و خضوع در برابر مقام ربوبى را نبايد از وى توقع داشت و كسى كه يك عمر معنى انصاف و مروت و رحم و عطوفت را نفهميده است، ايمانى به روز رستاخيز و قيامت نخواهد داشت.
خداى متعال در خصوص ارتباط اعتقادات حقه با عمل مىفرمايد:
[إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ] «17».
حقايق پاك [چون عقايد و انديشههاى صحيح] به سوى او بالا مىرود و عمل شايسته آن را بالا مىبرد.
اعتقاد پاك به سوى خدا صعود مىكند و عمل صالح بلندش مىكند يعنى در صعود اعتقاد كمك مىكند.
و در خصوص ارتباط اعتقاد به عمل مىفرمايد:
[ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ] «18».
آن گاه بدترين سرانجام، سرانجام كسانى بود كه مرتكب زشتى شدند به سبب اينكه آيات خدا را تكذيب كردند و همواره آنها را به مسخره مىگرفتند.
(ريشههاى اصلى اسلام از ديدگاه قرآن)
خلاصه اينكه ريشههاى اصلى اسلام از ديدگاه قرآن مجيد عبارتاند از:
1- اصول عقايد اسلامى، كه نوعى از اصول سه گانه دين است: توحيد، نبوت، معاد و نوعى عقايد متفرع بر آنها مانند لوح و قلم و قضا و قدر و ملائكه و عرش و كرسى و خلقت آسمان و زمين و نظائر آنها.
2- اخلاق پسنديده.
3- احكام شرعى و قوانين عملى، كه قرآن كريم كليات آنها را بيان فرموده و تفاصيل و جزئيات آنها را به بيان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله واگذار نموده است و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز به موجب حديث ثقلين كه همه فِرَق اسلامى به نحو تواتر نقل نمودهاند، بيان اهل بيت خود را قائم مقام و جايگزين بيان خود قرار داده است.
با توجه به اين مسائل لزوم مسائل بخش قبل- يعنى وجوب فراگيرى قرائت قرآن و فهم مفاهيم آيات بلند و آسمانى اين كتاب و به اجرا گذاشتن آن- در همه شؤون زندگى بيشتر روشن مىگردد.
خلاصه اينكه سعادت و سلامت و رشد و كمال و خير دنيا و آخرت در اتصال به قرآن مفهوم دارد؛ جداى از قرآن و پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام كه مبين قرآنند هيچ برنامه مثبتى در زندگى مفهوم نداشته و محال است انسان بدون چنگ زدن به اين ريسمان الهى به سعادت واقعى برسد و مزه شيرين بندگى حضرت حق را درك كند.
اى خداى بزرگ! اى آنكه جز سعادت و كمال انسان چيزى براى انسان نمىخواهى در مرحله اول عرفان نسبت به قرآن و در مرحله بعد توفيق عمل به تمام مبانى قرآن به تمام بندگان عنايت كن كه محصول اين عنايت عشق پرقيمت عبد به تو و علاقه او به لقاى تو خواهد بود.
|
من نمىگويم كه عاقل باش يا ديوانه باش |
|
گر به جانان آشنايى از جهان بيگانه باش |
|
گر سر مقصود دارى مو به مو جوينده شو |
|
ور وصال گنج خواهى سر به سر ويرانه باش |
|
گر زتير غمزه خونت ريخت ساقى دم مزن |
|
ور به جاى باده زهرت داد در شكرانه باش |
|
چون قدح از دست مستانمىخورى مستانهخور |
|
چون قدم در خيل مردان مىزنى مردانه باش |
|
يا مسلمان باش يا كافر دو رنگى تا به كى |
|
يا مقيم كعبه شو يا ساكن بتخانه باش |
|
|
|
پی نوشت ها:
______________________________
(1) الاقبائل: 467.
(2)- مزمل (73): 20.
(3)- حشر (59): 21.
(4)- محمد (47): 24.
(5)- اسرا (17): 9.
(6)- اعراف (7): 8.
(7)- اعراف (7): 9.
(8)- بقره (2): 148.
(9)- اعراف (7): 45.
(10)- طه (20): 50.
(11)- اعلى (87): 2- 3.
(12)- شمس (91): 7- 10.
(13)- روم (30): 30.
(14)- آل عمران (3): 19.
(15)- آل عمران (3): 85.
(16)- انعام (6): 57؛ يوسف (12): 40 و 67.
(17)- فاطر (35): 10.
(18)- روم (30): 10.
:: موضوعات مرتبط:
وظیفه ما در قبال قرآن
:: برچسبها:
وظايف,
برابر,
قرآن کریم