اگر بخواهيم به همه آنچه درباره قرآن در نهجالبلاغه آمده است بپردازيم بحث بسيار طولانى مىشود. امام على (ع) در بيش از بيست خطبه نهجالبلاغه به معرفى قرآن و جايگاه آن پرداخته است و گاه بيش از نصف خطبه به تبيين جايگاه قرآن و نقش آن در زندگى مسلمانان و وظيفه آنان در قبال اين كتاب آسمانى اختصاص پيدا كرده است. ما در اين جا تنها به توضيح پارهاى از توصيف پارهاى از توصيفهاى نهجالبلاغه درباره قرآن كريم بسنده مىكنيم. امام عليهالسلام در خطبه 133 مىفرمايد:
و كتاب الله بين اظهر كم ناطق لا يعيى لسانه
قرآن در دسترس و جلوى روى شماست. بر خلاف كتب آسمانى اديان ديگر از قبيل كتاب حضرت موسى و حضرت عيسى عليهالسلام، قرآن در اختيار شماست. گفتنى است كه امم گذشته و به خصوص در بين يهود بنى اسرائيل كتاب مقدس در اختيار عموم مردم نبوده است؛ بلكه تنها نسخههاى محدودى از تورات در نزد علماى يهود موجود بوده و براى عموم امكان مراجعه به تورات وجود نداشته است.
درباره كتاب آسمانى حضرت عيسى عليهالسلام وضع از اين هم نگران كنندهتر بوده و هست؛ زيرا آنچه امروز به نام انجيل در ميان مسيحيان شناخته مىشود كتابى نيست كه بر حضرت عيسى مسيح عليهالسلام نازل شده؛ بلكه مطالبى است كه به دست افرادى گردآورى و به نام اناجيل اربعه معروف شده است. بنابراين امم پيشين از دسترسى به كتب آسمانى محروم ماندند. اما وضعيت در مورد قرآن متفاوت است. كيفيت نزول قرآن و قرائت و تعليم آن از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله به گونهاى بود كه مردم مىتوانستند آن را فرا بگيرند و آياتش را حفظ كنند و قرآن به طور كامل در دسترسشان باشد. از ديگر ويژگىهاى مهم اين كتاب آسمانى آن است كه خداوند متعال بر امت اسلام منت نهاده و خود، حفظ قرآن كريم را از هر گونه تهديدى به عهده گرفته است. به علاوه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به قدرى به فراگيرى مسلمانان و حفظ آيات الهى اهتمام داشتند كه در همان زمان رسول الله، عده زيادى از مسلمانان حافظ قرآن بودند و نسخههايى از آياتى كه جديدا نازل مىشد در اختيار داشتند و به تدريج آنها را حفظ مىكردند و به هر حال از طريق تكثير اين نسخهها يا نقل سينه به سينه از حافظى به حافظ ديگر، قرآن در اختيار همگان قرار مىگرفت.
حضرت على عليهالسلام مىفرمايد: كتاب الله بين اظهركم؛ كتاب خدا در ميان شماست، در دسترس شماست. ناطق لا يعيى لسانه. بجاست روى اين جمله تاكيد و تكيه شود. حضرت مىفرمايد: اين كتاب گوياست و زبانش به كندى نمىگرايد، از سخن گفتن خسته نمىشود و هرگز لكنت پيدا نمىكند، بنايى است كه پايه هايش فرو نمىريزد و پيروزمندى است كه يارانش شكست نمىخورند.
امام على عليهالسلام از سويى در مورد اوصاف قرآن در نهجالبلاغه مىفرمايند: اين كتاب كتاب ناطق است؛ خودش سخن مىگويد؛ از سخن گفتن خسته نمىشود. سخن و مطلب خويش را به روشنى بيان مىكند و از ديگر سوى، مىفرمايند اين قرآن، ناطق نيست؛ بايد آن را به سخن درآورد و من هستم كه اين قرآن را براى شما تبيين مىكنم. و گاه در بعضى از تعابير آمده است كه قرآن صامت ناطق؛ قرآن ساكت است و در عين حال ناطق و گويا. به راستى معناى اين سخن چيست؟
به نظر مىرسد اين تعبير بيانگر دو نگاه متفاوت به اين كتاب آسمانى است كه در يك نگرش قرآن كتابى مقدس، ولى خاموش در گوشهاى نشسته است و با كسى سخن نمىگويد و كسى با او ارتباطى ندارد و از نگاهى ديگر كتابى است گويا كه همه انسانها را مخاطب خويش قرار داده است و آنها را به پيروى از خود فرامى خواند و به پيروان خود نويد بهروزى و سعادت مىدهد.
بديهى است قرآنى كه تنها وصف آن تقدس باشد و بس، كلمات و جملات و آياتى است منقوش بر صفحاتى از كاغذ كه مسلمانها به آن احترام مىگذارند، آن را مىبوسند و آن را در بهترين جاى خانه خويش نگه مىدارند و گاه در مجالسى بدون توجه به حقيقت و معانيش آن را تلاوت مىكنند. اگر با اين ديد به قرآن بنگريم، قرآن كتاب صامتى است كه با صوت محسوس سخن نمىگويد و كسى كه چنين نگرشى به قرآن دارد هرگز سخنى از قرآن نخواهد شنيد و قرآن كريم مشكلى از او حل نخواهد كرد.
بنابراين ما موظفيم به نگرش دوم روى بياوريم؛ يعنى قرآن را كتاب زندگى بدانيم و با ايجاد روحيه تسليم در برابر خداى متعال، خود را براى شنيدن سخنان قرآن كريم كه تمامى آنها دستورات زندگى است آماده كنيم. در اين صورت است كه قرآن ناطق و گوياست؛ با انسانها سخن مىگويد و آنها را در تمام زمينهها راهنمايى مىكند.
علاوه بر اين تفسيرى كه براى صامت بودن و ناطق بودن قرآن بيان كرديم، معنايى عميقتر از اين نيز براى اين مطلب وجود دارد كه آن معنا مورد نظر حضرت على عليهالسلام است و بر اساس آن معناى خاص است كه مىفرمايند قرآن صامت است و بايد آن را به سخن درآورد و اين من هستم كه قرآن را براى شما تبيين مىكنم. اينك به توضيح صامت بودن و ناطق بودن قرآن به معناى دوم - و در واقع به تبيين معناى حقيقى آن - مىپردازيم: هر چند قرآن كريم كلام خداى متعال است و حقيقت اين كلام الهى و صدور و نزولش براى ما شناختنى نيست،انما از آن جا كه هدف از نزول آن هدايت انسان هاست،اين كلام الهى آن قدر تنزل پيدا كرده است كه به صورت كلمات و جملات و آيات قابل خواندن و شنيدن براى بشر درآمده،ولى در عين حال چنين نيست كه مضامين همه آيات آن براى انسانهاى عادى قابل فهم و دسترسى باشد و خود مردم بدون تفسير و تبيين پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهمالسلام و راسخين در علم بتوانند به مقاصد آيات نايل شوند.
به عنوان مثال،تفصيل و تبيين جزئيات احكام در قرآن نيامده است، همچنين آياتى از قرآن كريم مجمل است و نياز به تبيين و توضيح دارد.بنابراين قرآن از بسيارى از جهات ((صامت))است يعنى براى انسانهاى عادى،بدون تفسير و تبيين كسى كه با غيب ارتباط دارد و به علوم الهى آگاه است قابل استفاده نيست.
يكى از وظايف پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به امت،تبيين آيات الهى است.قرآن كريم خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم
ما قرآن را بر تو نازل كرديم و وظيفه توست كه قرآن را مردم بخوانى و معارف آن را براى ايشان تبيين نمايى؛ زيرا چنان كه اشاره شد،قرآن كلام الهى است و با اين كه بسيار تنزل يافته تابه صورت كلمات و آيات درآمده است در اختيار مسلمانان قرار گرفته،در عين حال معارف آن،چنان عميق است كه براى انسانهاى عادى چندان قابل فهم نيست،لذا قرآن از اين جهت نزد انسانهاى عادى صامت است و نياز به تفسير و تبيين پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصوم دارد.بر همين اساس خداوند متعال خطاب به پيامبر مىفرمايند:((ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا آن را براى مردم تبيين كنى)).
بنابراين آيات قرآن تفسيرى خاص خود دارند كه اين تفسير و تبيين و علوم آن نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهمالسلام است آنها نيز معارف قرآن را در اختيار مسلمانها گذاشتند و پيام قرآن را به گوش مردم رسانيدند.پس قرآن به اين اعتبار ناطق است و پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهمالسلام معارف قرآن را بيان فرمودند.لكن بايد توجه داشت كه قرآن سخن خويش را اعم از خوشايند مخاطب بيان مىكند،خواه موافق خواهش دل او،يا مخالف هواى نفس انسان باشد.ونيز شياطين انس حق ندارند خواستههاى خود را بر قرآن تحميل كنند و به اسم برداشت خود از قرآن، كلام خداوندى را به راى خود تفسير كنند،كه در اين باره در آينده به تفصيل سخن خواهيم گفت.
بنابر هر دو معنا كه از ((صامت بودن و ناطق بودن)) قرآن بيان شد حضرت على عليهالسلام مىفرمايند:ناطق لا يعيى لسانه؛ قرآن گويندهاى است كه از سخن گفتن خسته نمىشود و پيامهايش را به گوش مردم مىرساند و حجت را بر مسلمانان تمام مىكند.
بنابراين در اين فراز از سخن، على عليهالسلام قرآن را چنين معرفى مىكند كه، قرآن اين كلام الهى در بين شماست و پيوسته با لسانى گويا و رسا انسانها را به فلاح و رستگارى فرا مىخواند و پيروانش را به سعادت و خوشبختى نويد مىدهد و از انجام رسالت خويش هرگز خسته نمىشود.
در خطبه 157 در وصف قرآن كريم چنين مىفرمايد:
ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق و لكن اخبركم عنه،الا ان فيه علم ما ياتى،و الحديث عن الماضى،و دواء دائكم،و نظم ما بينكم
هان، اين قرآن است.پس از او بخواهيد تا براى شما سخن بگويد در حالى كه هرگز قرآن (بدون تبيين و تفسير پيامبر و امام معصوم عليهالسلام) سخن نخواهد گفت. شما بايد از زبان پيامبر و امام معصوم عليهماالسلام با معارف قرآن آشنا شويد و علوم قرآن را از آنها دريافت كنيد.قرآن درياى معارف و علوم الهى است كه غواصى در اين درياى عميق و بى انتها و صيد گوهرهاى انسان ساز آن تنها از عهده كسانى برمى آيد كه با غيب عالم هستى در ارتباطند و خداى متعال نيز از مردم خواسته تا با توسل به ذيل عنايت پيامبر و ائمه هدى عليهمالسلام و استفاده از علوم اهل بيت و كمك و راهنمايى آن بزرگواران به معارف بلند قرآن راه يابند؛ زيرا علوم قرآن در نزد اهل بيت است.در نتيجه سخن آنها سخن قرآن است. و چون چنين است پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهمالسلام قرآن ناطقند.
بر مبناى مذكور حضرت على عليهالسلام مىفرمايد: ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق؛ اين قرآن و اين شما،ببينيد كه بدون تبيين امام معصوم عليهالسلام است كه مىبايد قرآن را براى شما تفسير و تبيين كند و شما را از معارف و علوم قرآن آگاه نمايد.
حضرت با بيان اين مقدمه قرآن را از زاويه ديگرى مورد توجه قرار مىدهند و مردم را به رجوع به قرآن و تدبر در آن فرا مىخوانند.حضرتش مىفرمايند،حال كه امام معصوم عليهالسلام مىبايد علوم و معارف قرآن را براى مسلمانان بيان كند و خود قرآن سخن نمىگويد و مردم خود نيز قادر نيستند مستقيما پيامهاى الهى را دريافت كنند.اكنون: اخبركم عنه؛ من شما را از قرآن آگاه مىكنم واز علوم و معارف قرآن به شما خبر مىدهم. بدانيد تمام آنچه مورد نياز شماست در قرآن كريم است:
الا ان فيه علم ما ياتى و الحديث عن الماضى و دواء دائكم و نظم بينكم
علم گذشته و آينده در قرآن است و درمان درد شما و راه نظم و سامان امورتان در قرآن است. اين شما هستيد كه بايد با استفاده از قرآن كريم و علوم اهل بيت عليهالسلام به امور خود سامان بخشيد.
1- قرآن مهمترين سند تاريخى براى مسلمانان و پيروان اين كتاب آسمانى است. آن جا كه قرآن از تاريخى سخن مىگويد و تفكرات و معتقدات اقوام و ملل پيشين و روش زندگى و سرگذشت آنها را بيان مىكند، معتبرترين سند تاريخى است و در مقايسه با كتب و مطالب تاريخى، كه سند قرآنى ندارد، گر چه به صورت تواتر نقل شده باشد، ارزش و اعتبار آنها در حد قرآن نيست. پس اخبار گذشتگان و داستان انبيا و اقوام پيشين را از قرآن بايد شنيد و از آنها پند گرفت.
اين ما هستيم كه بايد با مراجعه به قرآن و مطالعه داستان زندگى اقوام و ملل پيشين از آنها درس عبرت گرفته، زندگى خود را بر اساس حق و روش صحيح سامان بخشيم.
2- قرآن كريم علاوه بر آن كه تاريخ گذشتگان را براى ما نقل مىكند و با بيان حوادثى كه براى آنان رخ داده است ما را در فضاى زندگى آنها قرار مىدهد و از ما مىخواهد كه درس عبرت بگيريم، از آينده نيز خبر مىدهد. بديهى است سخن علمى و يقينى راجع به آينده گفتن كار كسى جز خداوند متعال و كسانى كه به اذن او از آينده خبر دارند نيست. اين خداست كه آينده و گذشته و حال برايش معنا ندارد و مىتواند راجع به آينده سخن بگويد و از آن خبر دهد، اوست كه مىتواند راه را براى بندگانش روشن كند كه چگونه رفتار كنند تا به سعادت برسند. اين قرآن كريم است كه از گذشته و آينده خبر مىدهد و انسان را نسبت به آن آگاه مىكند. لذا حضرت مىفرمايد:
الا اين فيه علم ما ياتى و الحديث عن الماضى
آگاه باشيد كه علم آنچه مىآيد و آنچه گذشته است در قرآن كريم است.
حضرت على عليهالسلام كليد حل همه مشكلات را قرآن معرفى مىكند و در وصف آن مىفرمايد: و دواء دائكم ما بينكم؛ دواى درد و راه حل مشكلات شما و راه سامان بخشيدن به امورتان در قرآن است. قرآن داروى شفابخشى است كه همه دردها را درمان مىكند و با وجود قرآن دردها و ناراحتىها التيام مىيابد. بايد اين نسخه شفابخش را خواند و آن را به دقت مطالعه كرد و با راه درمان دردها و مشكلات فردى و اجتماعى آشنإ؛ شد.
بديهى است قبل از احساس و شناختن درد و مشكل، سخن گفتن از درمان، خارج از مسير طبيعى است؛ زيرا ابتدا بايد دردهاى فردى و اجتماعى را شناخت و با مطالعه و دقت در آيات كريمه قرآن با آنها آشنا شد، آن گاه با به كار بستن اين نسخه شفا بخش به درمان آنها پرداخت. امروز در جامعه ما مشكلات فراوانى اعم از فردى و اجتماعى وجود دارد كه همه خواهان رفع اين مشكلاتند و با اين كه پيشرفتهاى چشمگيرى در زمينههاى مختلفى وجود داشته است، مشكلات زيادى باقى مانده است كه مسئولين پيوسته در تلاشند تا به صورتى آنها را حل كنند.
حضرت در اين خطبه مىفرمايند: و دواء دائكم و نظم ما بينكم؛ قرآن نسخه درمان دردها و مشكلات شماست، و در خطبه 189 با اين تعبير كه و دواء ليس و بعده داء مىفرمايند: قرآن دارويى است كه بعد از آن دردى باقى نمىماند.
مطلبى كه قبل از هر چيز بايد بدان توجه داشت ايمان به فرمايش حضرت على عليهالسلام است؛ يعنى بايد با تمام وجود باور داشته باشيم كه درمان حقيقى دردها و مشكلات ما، اعم از فردى و اجتماعى، در قرآن است. همه ما به اين مطلب اقرار مىداريم؛ لكن مراتب ايمان و يقين افراد متفاوت است. هر چند هستند كسانى كه با تمام وجود باور داشته باشند كه اگر به قرآن روى بياورند و معارف و راهنمايىهاى آن را به كار بندند، قرآن بهترين نسخه شفابخش دردهاست، لكن چنين افرادى بسيار اندكند و شايد يكى از بزرگترين مشكلات جامعه ما ضعف ايمان در اين جهت باشد و اين امر موجب شده است بسيارى از مشكلات همچنان باقى بماند. گاه كسانى در اثر ناآگاهى و يا كج انديشى ممكن است اين فكر انحرافى را مطرح كنند كه با وجود اين كه قرآن در اختيار ماست و مدعى پيروى از آن هستيم پس چرا مشكلات اقتصادى مانند تورم و گرانى و هزاران مشكل فردى، اجتماعى، اخلاقى و فرهنگى رنج مىبرند؟ براى پاسخ به اين پرسش، در اين جا توضيحاتى را بيان مىداريم.
بسيار سادهانگارانه به نظر مىآيد كه كسى انتظار داشته باشد قرآن مانند كتاب حل المسائل، دردها و مشكلات فردى و اجتماعى را يكى يكى بيان كند و سپس راه حل آنها را به ترتيب توضيح دهد. قرآن با سر نوشت ابدى انسان سر و كار دارد و هدف قرآن فلاح و رستگارى انسان در دنيا و آخرت است. در اين عرصه، قرآن كريم راههاى كلى و خطوط اصلى را به ما نشان مىدهد كه با به كار بستن آنها مىتوانيم زندگى سعادتمندانهاى داشته باشيم، اين خطوط كلى چراغهايى هستند كه جهت سير و حركت را نشان مىدهند لكن بايد توجه داشته باشيم كه براى رسيدن به سعادت و رستگارى در دنيا و آخرت و رفع مشكلات و تحقق جامعهاى مترقى و در عين حال دينى و اسلامى، خداوند متعال دو وسيله در اختيار انسان قرار داده است: يكى دين و ديگرى عقل.
قرآن خطوط اصلى ترقى و تكامل انسانى را روشن مىكند و جامعه اسلامى موظف است با نيروى تفكر و انديشه و استفاده از تجارب علمى ديگران ( حتى غير مسلمانان ) را منع نمىكند؛ بلكه علم را وديعه الهى مىداند و مسلمانان را به آموختن آن تشويق مىكند. پيامبر صلى الله عليه و آله جهت ترغيب و تشويق مسلمانان به يادگيرى علوم مىفرمايند:
اطلبوا العلم و لو بالصين
دانش بياموزيد و از تجارب علمى ديگران بهرهمند شويد هر چند براى تحقق اين منظور پيمودن مسيرى بس طولانى لازم باشد. البته امروزه روابط بين المللى، بسيار پيچيده است و كشورهاى استكبارى و قدرتهاى اهريمنى با انواع حيلهها و ابزارهاى گوناگون تكنولوژى، اقتصادى، و به طور كلى با استفاده از محصولات تجارب علمى بشر در صددند تا روابط سلطه جويانه خود را تحكيم بخشند، لكن ما بايد با ذكاوت بسيار، بدون اين كه از اهداف اسلامى و قرآنى خود كمترين عقب نشينى كنيم از نتايج علوم بشرى در زمينههاى مختلف در راه بهبود وضع اقتصادى و رفع مشكلات معيشتى مردم بهره جوييم.
بنابراين قرآن در پى پاسخ گويى به تمام مشكلات ريز و درشت زندگى بشر نبوده و نيست، بلكه بيانگر خطوط اصلى و كلى سعادت و تكامل انسان است و آن را به مسلمانان نشان داده و مردم را بدان فرا مىخواند. در اين قسمت، در ادامه فرمايش حضرت على عليهالسلام كه درباره شفابخشى قرآن است به يكى از آن خطوط كلى مستفاد از قرآن اشاره مىكنيم و آن را به عنوان نمونه توضيح مىدهيم.
قرآن كريم مىفرمايد:
و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و لكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون.
اين آيه يكى از محكماتى است كه هيچ گونه تشابهى درآن وجود ندارد و چنان معناى صريح و روشنى دارد كه جاى هيچ گونه شك و شبههاى درآن نيست، به نحوى كه در اين قالب زبانى، معنايى جز همان چيزى كه هر اهل زبان و آشناى به زبان عربى مىفهمد قابل برداشت نيست؛ بگذريم از كج انديشان و قايلين به قرائتهاى مختلف و برداشتهاى نو، كه ممكن است بگويند ما از كلمه ليل، نهار را مىفهميم و از حجاب داشتن، عريان بودن را برداشت مىكنيم!البته خاطرنشان مىكنم كه در آينده درباره((قرائتهاى مختلف از دين)) به تفصيل سخن خواهيم گفت.
اين آيه، يكى از خطوط كلى اعتقادى و در عين حال راه درمان مشكلات اقتصادى و راه رفع مضيقههاى معيشتى را بيان مىكند. ترجمه آيه شريفه اين است:((اگر اهل آبادىهاى روى زمين ايمان مىآورند و تقوا پيشه مىكردند هر آيينه ما بركات آسمان و زمين را به روى آنها مىگشوديم؛ ولى آنها تقوا پيشه نكردند، بلكه كفر ورزيدند و نسبت به نعمتهاى خداوند ناسپاسى كردند و در نتيجه دچار مشكلات و انواع بلاها شدند.)) بنابراين قرآن كريم با صراحت تمام، توسعه اقتصادى و پيدا شدن گشايش در زندگى مومنين و رفع تنگناهاى اقتصادى و نزول نعمت و به طور كلى نزول بركات آسمان و زمين را در گرو ايمان و تقوا مىدادند و در مقابل، ناسپاسى و كفران نعمتهاى الهى را موجب زوال نعمتها و نزول بلاها و انواع مشكلات معرفى مىكند و قدردانى و شكر نغمت را موجب ازدياد آن و كفران نعمت را موجب عذاب مىداند. قرآن مىفرمايد:
لئن شكرتم لازيد نكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد
هر آينه اگر شكر نعمتها را به جاى آوريد شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نماييد تحقيقا عذاب من سخت خواهد بود. در اين جا به يكى از نعمتهاى بزرگ الهى كه در اثر پيروى از قرآن كريم شامل ملت بزرگوار ايران شده است اشاره مىكنيم و توفيق قدردانى آن را براى مردم از خداى بزرگ مىطلبيم و به ذات اقدسش پناه مىبريم از اين كه در اثر ناسپاسى، اين نعمت بزرگ از ما گرفته شود.
همه تصديق مىكنيم بعد از شهادت امام على عليهالسلام يكى از بزرگترين آرزوهاى ما مسلمانان داشتن حكومت عدلى متكى بر وحى و احكام الهى بوده است. سالها اجداد و نياكان ما در آرزوى برقرارى چنين حكومتى بودهاند و در حالى كه در زير سلطه پادشاهان و حاكمان جور، در جوى خفقان آور زندگى مىكردند و چندان نقشى در اداره امور اجتماعى خويش نداشتند، تحقق حكومت اسلامى براى آنان امرى آرمانى و دست نيافتنى و محال مىنمود.
بعد از گذشت هزار و سيصد و اندى سال در اين برهه از تاريخ در اثر روى آوردن مردم مسلمان ايران به قرآن كريم و رهبرى ولى فقيه و نايب امام معصوم عليهالسلام خداى متعال يكى از بزرگترين نعمتهايش؛ يعنى حكومت اسلامى را به مردم ايران عنايت كرد. بديهى است كه درصدد توجيه نواقص و كمبودها و توجيه عملكردها نيستيم، بلكه آنچه در اين جإ؛گ مورد تاكيد است اين است كه اصل تحقق اين نظام مقدس به منظور پياده شدن احكام الهى از موهبتهاى الهى است.
آنچه اينك بعد از گذشت بيست سال از انقلاب به آن توجه داده مىشود و نگرانى دلسوزان انقلاب و پاسداران ارزشهاى دينى و اخلاقى را دو چندان كرده است اين است كه جامعه، ايمان و تقواى خود را از دست بدهد و به تدريج ارزشهاى انقلابى و دينىاش كم رنگ شود و در نتيجه دشمنان اسلام و ايران در تهاجم و شبيخون فرهنگى در اجراى نقشههاى خود موفق شوند و با جدا كردن مردم و به خصوص طبقه جوان از ارزشهاى دينى و انقلابى دوباره بر مردم مسلمان ايران تسلط يابند.
در اين جا ممكن است اين سوال مطرح شود كه پس چه بايد كرد تا از يك طرف ارزشهاى اعتقادى و دينى جامعه حفظ شود و در نتيجه، دشمن در اجراى نقشههايش ناكام گردد واز طرف ديگر بر همه مشكلات فايق آييم.
گفتار حضرت على عليهالسلام در اين زمينه، بيان ديگرى از سخن بى نهايت ارزشمند پيامبر بزرگوار اسلام است كه فرمودند:
اذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن
هر گاه اضطراب و نگرانىها و مشكلات و نابسامانىها و فتنهها مانند پارههاى شب ظلمانى بر جامعه شما سايه افكند و در حل مشكلات راه به جايى نبرديد بر شما باد كه به قرآن رجوع كنيد و راهنمايىهاى نجات بخش آن را ملاك عمل قرار دهيد.
دستورات اميد بخش قرآن روح اميد و پيروزى بر مشكلات و رستگارى و بهروزى را در دلها زنده مىكند و انسانها را از ياس و نوميدى نجات مىدهد.
بديهى است هر پيروزى در گرو خواست و تلاش انسانهاست. بنابراين اگر بخواهيم هم چنان استقلال، آزادى و حكومت اسلامى خود را حفظ كنيم و در پناه خداوند متعال از هرگونه توطئهاى در امان باشيم، راهى جز بازگشت به سوى خدا و احكام نجات بخش قرآن و توبه به خاطر ناسپاسىها و بى حرمتىهايى كه از سوى بعضى غربزدهها نسبت به ارزشهاى دينى روا داشته شده است، وجود ندارد.
بسيار ساده انگارى است اگر فكر كنيم قدرتهاى استكبارى در كوچكترين مسالهاى كه به نفع ملت مسلمان ايران تمام مىشود و در راستاى منافع استعمارى آنهانباشد با مسئولين نظام جمهورى اسلامى ايران همراهى كنند. و نيز بسيار ناسپاسى است كه دست از قرآن كريم، اين معجزه جاودان پيامبر و تضمين كننده سعادت و رستگارى، برداريم و براى حل مشكلات، دست نياز به سوى دشمنان دراز كنيم و ولايت فقيه را كه ادامه ولايت انبيا وامامان معصوم است رها نموده، ولايت و تسلط شياطين و دشمنان خدا را پذيرا شويم. بايد به خدا پناه برد از اين كه روزى ملت مسلمان ايران، به خاطر ناسپاسى از نعمت بزرگ استقلال و عزت و امنيت، مورد غضب قرار گيرد و وسيله سقوط و ذلت خويش را مجددا با دست خويش فراهم كند.
به هر حال وظيفه آحاد ملت و به خصوص دست اندركاران امور فرهنگى كشور است كه از حريم اعتقادات و ارزشهاى اخلاقى و دينى جامعه پاسدارى نمايند.
تصور برخى از كسانى كه بينش كافى در معارف دينى ندارند و تحت تاثير بينشهاى فردگرايانه و گرايشهاى سكولاريستى هستند در مورد فراز مورد بحث كلام حضرت على عليهالسلام كه مىفرمايند راه حل همه دردها و مشكلات شما در قرآن است، اين است كه، مقصود از دردها و مشكلات، دردها مشكلات معنوى و اخلاقى فردى مردم است. اما به نظر ما اين تفسير صحيح نيست؛ زيرا آنچه مورد بحث است اعم از مسائل و مشكلات فردى و اجتماعى است. ناگفته نماند پرداختن به بحث جدايى دين از سياست و بى پايه بودن بينش سكولاريستى به صورت گسترده، مجال ديگرى مىطلبد، با وجود اين با بيان و توضيح سخن حضرت، در ادامه اين بحث، بىبنيان بودن نظريه جدايى دين از سياست و بطلان گرايش سكولاريستى نيز روشن خواهد شد.
حضرت على عليهالسلام مىفرمايند:
الا ان فيه علم ما ياتى و التحديث عن الماضى و دواء دائكم و نظم ما بينكم.
حضرت، بعد از بيان اين مطلب كه علم گذشته و آينده در قرآن است و قرآن داروى همه دردهاست، اين نكته را متذكر مىشوند كه: و نظم ما بينكم؛ نظم و راه سامان بخشيدن به روابط بين مسلمانان در قرآن است. اين كتاب آسمانى چگونگى روابط اجتماعى شما را نيز معين مىكند. براى توضيح اين جمله كوتاه و در عين حال تضمين كننده حيات اجتماعى مسلمانان، از ذكر مقدمهاى كوتاه، ناگزير هستيم.
بزرگترين هدف هر نظام سياسى و اجتماعى، تامين نظم و امنيت اجتماعى است. هيچ مكتب سياسى را در جهان نمىتوان يافت كه چنين هدفى را انكار كند؛ بلكه تأمين امنيت و برقرارى نظم سر لوحه وظايف هر حكومتى است. و نيز گفته مىشود برقرارى نظم سياسى و اجتماعى از اهداف علم سياست است، چنان كه همه نظامهاى سياسى حاكم بر جوامع بشرى، حداقل در شعار و تبليغات خود آن را به عنوان بزرگترين اهداف نظام حكومتى خود بيان مىكنند.
در اين جا به نقش هدف در زندگى اجتماعى نيز بايد توجه داشت؛ زيرا بدون در نظر گرفتن هدف در زندگى اجتماعى نمىتوان سخن از نظم اجتماعى گفت. هدف است كه منطقا رفتارهاى خاص را ايجاب مىكند. افراد با انجام رفتارهاى خاص در زندگى اجتماعى مىخواهند به آن هدف دست يابند. هدف نيز به نوبه خود، برخاسته از فرهنگ و انديشه افراد جامعه است، به نحوى كه هر جامعهاى بر حسب طبع اولى، در راستاى فرهنگ و انديشه خود، نظم اجتماعى خاصى را ايجاب مىكند. و لذا قدرتهاى استعمارى در راستاى سياستهاى استكبارى خود سعى مىكنند ملتها را در جهت اهداف استعمارى خود سوق دهند و آنها را از فرهنگ اصلى خود تهى كنند و از طريق تحميل فرهنگ وارداتى نظم و فرهنگ ملتها را در دست داشته باشند.
بنابراين بايد ديد فرهنگ و انديشه حاكم بر جامعه، چه نظمى را ايجاب مىكند. بديهى است كه فرهنگ دينى برخاسته از قرآن و جهان بينى توحيدى، نظم و سياستى را ايجاب مىكند كه در راستاى تحقق هدف خلقت و تأمين سعادت و رستگارى انسان در دنيا و آخرت باشد و آنچه اصالتا مورد نظر اسلام و قرآن است سعادت و تكامل انسان مىباشد.
با كمال تاسف بعضى از روشنفكران و ليبرالها كه از يك طرف مسلمانند و از طرف ديگر در مسائل سياسى و اجتماعى اسلام بصيرت كافى ندارند، و در نتيجه دغدغه و تعصب دينى در آنها بسيار ضعيف است، از اين نكته اساسى غافلند و وقتى سخن از نظم اجتماعى گفته مىشود، نظم اجتماعى حاصل از دموكراسى غربى در نظر آنها تداعى مىشود. در حالى كه آن نظم اجتماعى غرب برخاسته از انديشه سكولاريستى اوست. اين روشن فكران به خاطر ضعف معلومات دينيشان گمان مىكنند تنظيم امور اجتماعى و اداره جامعه بر مبناى نظم، تنها در جدايى از سياست امكانپذير است كه اين خود از نتايج استعمار فرهنگى است و از موفقيتهاى قدرتهاى استكبارى محسوب مىشود كه توانستهاند با تخدير افكار به اصطلاح روشن فكران كشورهاى جهان سوم، آنها را از انديشه دينى تهى كنند و به عوامل ترويج فرهنگ استعمارى خود تبديل نمايند.
به هر حال در فرهنگ توحيدى و اسلامى هر چيزى از جمله نظم اجتماعى، در راستاى هدف خلقت ارزيابى مىشود و بديهى است كه هدف از نظم اجتماعى در فرهنگ دينى و قرآنى تنها تأمين رفاه مادى و منافع دنيوى نيست؛ بلكه علاوه بر تأمين رفاه و منافع دنيوى، تكامل انسان و سعادت اخروى بشر مورد نظر است و روشن است كه در مقام تعارض، سعادت اخروى بر امور دنيوى مقدم شمرده مىشود.
حال با توجه به اين مقدمه به بيان حضرت على عليهالسلام درباره نقش درباره نقش قرآن در تأمين نظم سياسى و اجتماعى جامعه باز مىگرديم و بيان حضرت را مورد دقت قرار مىدهيم تا با ديدگاه ولايت در مورد نقش و جايگاه قرآن در زندگى اجتماعى بيشتر آشنا شويم.
حضرت على عليهالسلام با تعبيرى اعجاز گونه نقش قرآن را در تنظيم امور اجتماعى جامعه بيان مىكنند و ما را بدان توجه مىدهند تا مبادا از آن غفلت كنيم. حضرتش، بعد از آن كه فرمودند قرآن نسخه شفا بخش دردها و مشكلات شماست، مىفرمايند: و نظم ما بينكم؛ نظم امور و روابط بين شما در قرآن است؛ يعنى اگر نظم مطلوب و معقول را كه همه افراد جامعه در سايه آن نظم به حقوق مشروع خود برسند، طالب باشيد، مىبايد امور خود را بر اساس رهنمودهاى قرآن سامان بخشيد.
بر آگاهان پوشيده نيست كه تعبير((ونظم بينكم)) متوجه امور و روابط اجتماعى افراد است. هر چند افراد موظفند امور شخصى و فردى خود را نيز بر اساس رهنمودهاى قرآن تنظيم كنند؛ لكن تعبير((و نظم ما بينكم)) شامل نظم امور شخصى افراد نمىشود؛ چنان كه بر اهل زبان پوشيده نيست، حضرت على عليهالسلام در فرازهاى مورد بحث درصدد بيان نقش جنبههاى اجتماعى قرآن كريم هستند.
حضرت با بيان اين نكته كه نظم اجتماعى شما در قرآن كريم است، به مسلمانان و پيروان خود مىفرمايند شما بايد امور سياسى و روابط اجتماعى خود را بر اساس قرآن سامان دهيد.
البته روشن است كه توصيههاى مذكور تا زمانى كه از ناحيه مسوولان نظام اسلامى توصيههاى اخلاقى غير لازم الاجرا تلقى شود و مورد اعتقاد و باور و ايمان قلبى آنها نباشد، اين نسخه شفابخش آسمانى دردى از دردهاى اجتماعى جامعه ما درمان نمىكند. حضرت با بيان نكات سياست نظام دينى، واقعياتى را بيان مىكنند كه بدون به كار بستن آنها، رسيدن به يك جامعه انسانى مبتنى بر قسط و عدل كه آنها افراد به حقوق خويش و تكامل مطلوب برسند، ممكن نمىباشد.
بنابراين اصلىترين و كارسازترين عامل، عامل ايمان و اعتقاد و باور مسوولان و دست اندركاران حكومت، به برنامه و سياستهاى كلى قرآن كريم است. تا آنها به قرآن و كارآمد بودن رهنمودهاى آن در حل مشكلات جامعه و تأمين سعادت افراد، ايمان قلبى و اعتقاد راسخ نداشته باشند، نه تنها در عمل، قرآن را الگوى خود قرار نمىدهند، بلكه درصدد فهم معارف قرآن نيز برنمى آيند. البته چون در كشور اسلامى و بر مردم مسلمان حكومت مىكنند، ممكن است به حسب ظاهر و در مقام شعار، براى حفظ موقعيت خويش در ميان مردم خود و ديگر ملل مسلمان، خود را مسلمان و حكومت خود را حكومت اسلامى بنامند؛ در حالى كه تنها الگوى حكومتى كه براى آنها مطرح نيست حكومت بر اساس قوانين اسلام و الگوى برگرفته از قرآن است. ليكن اين بيگانگى دولتهاى به اصطلاح اسلامى از دين و فرهنگ قرآنى، به خصوص در زمينه سياست و اداره جامعه، مطلبى نيست كه براى مسلمانان ناشناخته باشد؛ زيرا ملل مسلمانان همه مىدانند نظامهاى حكومتى كشورهايشان اسلامى نيست و فرهنگ و ذهنيت حاكم بر مسوولان حكومتى، با ذهنيت و الگويى كه بر اساس فرهنگ قرآنى شكل مىگيرد به كلى متفاوت است.
آنچه انسان را به شگفتى و تعجب وا مىدارد و در عين حال جاى تاسف و نگرانى دارد، وضعيت فرهنگى حاكم بر كشور اسلامى عزيزمان ايران است. در كشورى كه بر اساس رهنمودهاى قرآن و فرهنگ دينى و به رهبرى ولايت فقيه انقلاب كرده و به پيروزى رسيده است؛ بسى جاى تاسف و نگرانى است كه سخنان و مواضع و عملكرد بعضى مسوولان فرهنگى نشان مىدهد آنها نيز شناخت كافى از اين كتاب آسمانى ندارند و كارآمدى الگوى حكومتى برگرفته از آن را بيشتر از هر الگوى شرقى و غربى ديگر نمىدانند. اينان پيوسته از اصول انقلاب اسلامى و ارزشهاى دينى عقب نشينى مىكنند و به دليل نداشتن ايمان كافى و اعتقاد قلبى گاه به كنايه و گاه به تصريح، با كمال بى شرمى، چنين اظهار مىكنند كه دوران حاكميت قرآن و كارآيى فرهنگ دينى در عرصه حكومت گذشته است و در اين زمانه، جامعه بشرى به وحى الهى نياز ندارد و خود به تنهايى مىتواند راههاى بهترى براى اداره جامعه و تأمين امنيت و برقرارى نظم ارائه كند. بجا بود در اين جا اشارهاى به ظالمانه بودن نظامهاى حكومتى موجود در جهان و فجايع و جناياتى كه در حق ملتها به نام نظامهاى پيش رفته و متمدن مىشود داشته باشيم تا بىمايگى سخن مذكور و بىايمانى و خود باختگى گويندگان آن بيش از پيش برملا شود؛ لكن به خاطر دور نشدن از اصل موضوع و پرهيز از طولانى شدن سخن، از بيان بى عدالتىها و پاى مال شدن حقوق انسانها و ظلم و جنايت و ناامنىهاى موجود در نظامهاى بشرى صرف نظر مىكنيم و به منابع مربوطه ارجاع مىدهيم.
به هر حال بديهى است وقتى كارآيى حكومت بر اساس رهنمودهاى قرآن در تأمين قسط و عدل و نظم در جامعه به منصه ظهور مىرسد كه مسوولان و دست اندركاران حكومت بدان باور و يقين داشته باشند و در مقام عمل، قوانين و دستورات قرآن را بنابراين حاكميت قرآن در جامعه در گرو ايمان و باور قلبى كارگزاران حكومت به اين كتاب آسمانى است كه اين مساله نيز به نوبه خود در گرو شناخت آنها نسبت به اين نسخه شفابخش الهى و احساس نياز آنها به دين و حكومت الهى است. اين احساس نيز جز با ايجاد روحيه بندگى و زدودن روح استكبارى و خود بزرگ بينى در مقابل حاكميت خداوند متعال حاصل نمىشود. اين روحيه استكبارى همان روحيه مذمومى است كه شيطان را از آستانه تشرف به مقام ملائكه اللهى و قرب به بارگاه خداوندى تنزل داد و شقاوت ابدى او را باعث گشت.
شايسته است در اين مقام خطاب حضرت على عليهالسلام در خطبه 175 را كه عواقب ناخوشايند دورى از قرآن كريم را بيان مىكنند مورد توجه قرار دهيم. اين بيان هشدارى است براى كسانى كه از يك طرف خود را پيرو على عليهالسلام معرفى مىكنند و از طرف ديگر قرآن و الگوى حكومتى برگرفته از آن را براى اداره جامعه بشرى امروز ناكافى مىدانند و تراوشات فكرى ناقص بشرى را در ارائه سياستهاى حكومتى بر حكومت ولايى قرآن ترجيح مىدهند. اميد كه در پرتو چنين رهنمودهايى همه مردم جامعه ما و به ويژه برنامه ريزان و متصديان امور حكومتى، بيش از پيش به لزوم محور بودن قرآن در جامعه اسلامى ايمان پيدا كنند و اين توصيهها در صحنه عمل به كار گرفته شود.
حضرت على عليهالسلام در خطبه مذكور قرآن كريم را به عنوان شاخص معرفى مىكنند و مىفرمايند: به يقين بدانيد قرآن آن نصيحت كننده و پند دهندهاى است كه در ارشاد پيروان خود خيانت نمىكند و آن هدايت گرى است كه گمراه نمىكند و گويندهاى است كه در گفتارش دروغ نمىگويد و كسى با اين قرآن ننشست و در آن تدبر و انديشه نكرد مگر آن كه چون از نزد آن برخاست هدايت و رستگاريش افزايش يافت و از گم راهى او كاسته شد. آن گاه حضرت مىفرمايد:
و اعلموا انه ليس على احد بعد القرآن من فاقه و لا لاحد قبل القرآن من غنى فاستشفوه من ادوائكم و استعينوا به على لاوائكم فان فيه شفاء من اكبر الداء و هو الكفر و النفاق و الغى و الضلال.
با وجود قرآن حاكميت آن بر جامعه، براى احدى نيازى باقى نمىماند كه برآورده نشود؛ زيرا قرآن كريم عالىترين برنامه الهى براى زندگى موحدين است و خداى متعال عزت و رستگارى دنيا و آخرت پيروان اين كتاب آسمانى را تضمين كرده است. بنابراين در صورتى كه جامعه اسلامى ما فرامين و دستورات حيات بخش قرآن را به كار بندد و با ايمان به صدق وعدههايش آن را الگوى عمل خويش قرار دهد، قرآن تمام نيازهاى فردى و اجتماعى و مادى و معنوى جامعه را برمى آورد و جامعه اسلامى را از هر چيز و هر كس بى نياز مىكند.
در مقابل، حضرت خطر جدايى از قرآن را گوشزد مىكنند و اين فكر را كه بدون قرآن، اين ثقل اكبر الهى، بتوان مشكلات و نيازمندىهاى فردى و اجتماعى جامعه را برطرف كرد رد مىكنند و مىفرمايند: و لا لاحد قبل القرآن من غنى؛ هيچ كس بدون قرآن بى نياز نخواهد بود و هرگز جامعه از قرآن مستغنى نخواهد شد؛ يعنى براى ايجاد جامعهاى بر پايه قسط و عدل و ارزشهاى اخلاقى و انسانى، اگر تمامى علوم و تجربههاى بشرى به خدمت گرفته شوند و همه افكار و انديشهها بسيج گردند، بدون قرآن هرگز راه به جايى نخواهند برد. چرا كه غنا و بى - نيازى براى كسى بدون قرآن ميسر نمىشود. بر اين اساس حضرت مىفرمايند:
فاستشفوه من ادوائكم و استعينوا به على لاوائكم
بهبودى دردها و مشكلات خود را از قرآن بخواهيد و در سختىها و گرفتارىها از قرآن چاره جويى كنيد. سپس با خاطر نشان كردن بزرگترين بيمارىهاى فردى و اجتماعى، يعنى كفر و ضلالت و نفاق مىفرمايند راه درمان اين دردها و مشكلات در قرآن موجود است و شما بايد با مراجعه به قرآن كريم دردها و مشكلات خود را درمان كنيد.
بنابراين بايد اصول كلى و خطوط را از قرآن گرفت و با تبعيت از آن اصول كلى و استفاده از تجارب و تدبر و انديشه، راه حل مشكلات را پيدا كرد. اگر با اين بينش در صدد حل مشكلات برآييم به طور قطع، بر همه مشكلات، در تمام زمينهها فايق خواهيم آمد؛ زيرا اين وعده الهى است. خداى متعال مىفرمايد: من يتق الله يجعل له مخرجا؛ هر كس تقواى الهى پيشه كند و از دستورات خداوند سر پيچى نكند خداى متعال راهى براى نجات و خروج از مشكلات براى او فراهم مىسازد.
البته ممكن است سخنان پيش گفته به مذاق انسانهاى مغرور و كسانى كه از تقواى الهى و علوم قرآن و اهلبيت بهره چندان ندارند و با دانستن اصطلاحاتى از علوم بشرى خود را در عرض خداوند مىپندارند خوش نيايد؛ لكن هر انسان عاقلى اعتراف مىكند كه آنچه بشر، با همه پيشرفتهاى شگرف علمىاش كشف كرده است در مقابل مجهولاتش قطرهاى است در مقابل دريا، و همه ادعاهاى مكاتب اخلاقى غير الهى در ارائه الگوى مدينه فاضله انسانى، در مقابل علم بى نهايت الهى و علوم اهل بيت عليهم السلام، كه از الهامات الهى سرچشمه مىگيرد، چيزى بيش از صفر نمىباشد.
به هر حال حضرت على عليهالسلام بزرگترين درد جامعه بشرى را كفر و نفاق و گمراهى مىداند. اين امراض روحى هستند كه جامعه را به انواع مشكلات و گرفتارىها دچار مىكنند و درمان آنها را نيز بايد از قرآن سراغ گرفت:
فان فيه شفاء من اكبر الداء و هو الكفر و النفاق و الغى و الضلال؛ بزرگترين درد عبارت است از كفر و نفاق و ضلالت و گمراهى و درمان عبارت است از ايمان به قرآن و تبعيت از آن.
البته بايد توجه داشت كه مفهوم اين سخن كه((درمان دردهاى خود را از قرآن بخواهيد؛ زيرا قرآن درمان همه دردها و مشكلات است)) اين نيست كه قرآن، همانند نسخه پزشك، امراض جسمى شما را توضيح داده است و براى بهبودى هر كدام دارويى پيشنهاد و توصيه مىكند يا در باب مشكلات اقتصادى و نظامى و در زمينههاى صنعت و تكنولوژى مىبايد فرمولهاى حل مسائل را از قرآن فرا گرفت. هرگز كسى كه كمترين اطلاعى از معارف دينى داشته باشد اين سخن حضرت را بدين معنا تفسير نمىكند؛ زيرا بيمارىهاى جسمى و حل ساير مشكلات، وسايل و راههاى طبيعى خود را مىطلبد.قرآن كريم براى حل اين مشكلات، چنان كه قبلا گفته شد، خطوط كلى را بيان مىكند و مردم موظفند با سرمشق قرار دادن خطوط كلى قرآن و استفاده از عقل و توانايىهاى خدادادى و استفاده از تجارب علوم بشرى مشكلات خويش را حل كنند و امراض خود را درمان نمايند.
در اين جا توجه خوانندگان عزيز را به دو نكته جلب مىكنيم:
نكته اول اين كه اسباب و علل طبيعى و مادى هر چند معلولها و مسببهاى خود را در پى دارند؛ لكن توجه به اين نكته نيز ضرورى است كه علت العلل همه پديدهها خداى تبارك و تعالى است. اوست كه نظام عالم را بر اساس رابطه علت و معلولى خلق كرده است و اوست كه پيوسته به اسباب و علل سببيت و عليت اعطا مىكند و اين اراده تكوينى اوست كه تا نباشد هيچ فاعلى در فعل خود استقلال در تاثير ندارد. بنابراين براى درمان همه دردها و رفع گرفتارىها و مشكلات بايد اصالتا به خداى متعال توجه كنيم و چشم اميد به سوى او داشته باشيم. هر چند در حل مشكلات و بهبود از بيمارىها به اسباب و علل طبيعى متوسل مىشويم، لكن به مقتضاى توحيد افعالى بايد شفا و حل مشكلات را در اصل از او دانست و انتظار داشت.
نكته دوم اين كه راه رسيدن به حل مشكلات و درمان بيمارىها، را نبايد منحصر به اسباب و علل عادى و طبيعى دانست؛ يعنى چنان نيست كه با نبود اسباب و علل عادى و طبيعى يا عدم كارآيى آنها در حل مشكلات، امكان رفع مشكل يا حصول بهبودى و شفاى امراض يا برآورده شدن هر خواسته مشروع و بحق انسان، منتفى باشد. خداى متعال با خلقت نظام على و معلولى، خود را از ايجاد كردن پديده، به طريق غير طبيعى عاجز نكرده است؛ بلكه سنت خداوند بر اين قرار گرفته است كه در مرحله اول، امور از مجراى عادى انجام گيرند. ولى راه انجام امور منحصر به مجراى طبيعى نيست؛ بلكه در شرايط خاصى خداوند امورى را از غير مجراى طبيعى خود ايجاد مىكند كه مىتوان گفت اين نيز سنت الهى است. شفا و بهبودى مرض، ممكن است از راه طبيعى و معالجههاى پزشكى صورت گيرد و ممكن است تحت شرايط خاصى توسط علل غير مادى مثل دعاى ائمه معصومين يا دعاى ديگر اولياى خدا حاصل شود. چنان كه ممكن است جنگجويان جبهه توحيد، كه از نظر تجهيزات مادى و شرايط طبيعى در مقابل دشمن محكوم به شكست هستند، با امداد غيبى و اسباب غير طبيعى پيروز گردند كه اين مطلب نيز از اسباب و علل الهى محسوب مىشود.
در قرآن كريم نمونههايى از رخدادهايى كه از غير راه عوامل عادى و طبيعى اتفاق افتادهاند، ذكر شده است؛ مثلا اگر نزول باران بخواهد از مجراى علل و عوامل طبيعى خود صورت گيرد، بايد آب درياها و اقيانوسها بر اثر تابش نور و گرما بخار گردد و به صورت ابر درآيد، آن گاه بر اثر تفاوت دماى دريا و خشكى، هوا جريان پيدا كند و با وزيدن باد، ابرها از روى درياها به ساير نقاط زمين منتقل شود تا تحت شرايط خاصى ذرات آب موجود در ابر به صورت قطرات باران يا دانههاى برف و يا تگرگ بر زمين ببارد. انتظار باران بدون اسباب و علل طبيعى آن از نظرگاه مادى انتظارى بى جا و نامعقول تلقى مىشود؛ لكن حضرت نوح بدون در نظر گرفتن عوامل طبيعى براى نزول باران، خطاب به قومش مىگويد استغفار و توبه كنيد تا آسمان بر شما باران ببارد:
و يا قوم استغفروا ربكم ثم توبوا اليه يرسل السماء عليكم مدرارا و يزدكم قوه الى قوتكم و لا تتولوا مجرمين
اى قوم در مقابل پروردگار خود استغفار كنيد آن گاه توبه نماييد و به سوى خدا برگرديد تا خداى متعال از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و با نزول رحمت الهى و بارش باران، قوت و قدرت شما را فزونى بخشد. سپس مىفرمايد: و لا تتولوا مجرمين؛ مواظب باشيد بدون توجه و استغفار و در حالى كه مجرم و گناهكار هستيد از خدا روى مگردانيد و خود را از رحمت الهى محروم مكنيد.
هر چند اسباب و علل طبيعى نزول باران و كل نظام على و معلولى حاكم بر طبيعت، همه در دست قدرت الهىاند و بهت اراده او كار مىكنند؛ لكن در عين حال بدون در نظر گرفتن آنها، خداى متعال مىفرمايد از گناه خود استغفار كنيد و به سوى خدا بازگرديد؛ ما به آسمان مىگوييم بر شما ببارد.
ممكن است كسى بگويد مقصود خداى متعال اينست كه بدون تحقق عوامل طبيعى باران مىبارد؛ بلكه مقصود اين است كه ما از راه ايجاد عوامل طبيعى بر شما باران مىفرستيم. پاسخ اين است كه اين نگرش با بينش توحيدى سازگار نيست؛ زيرا همان طور كه قبلا گفته شد چنان نيست كه خداى متعال با خلقت نظام على و معلولى خود را از ايجاد پديدهها، بدون اسباب و علل طبيعى آنها، عاجز كرده باشد. خداوند در باب قدرت خود بر ايجاد و خلقت پديدهها چنين مىفرمايد: اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون هر گاه خداى متعال ارادهاش بر شيئى تعلق بگيرد، اراده خدا همان و تحقق آن امر همان خواهد بود.
گذشته از مطلب فوق، گاه حكمت خداى متعال و رحمانيت گاه حكمت خداى متعال و رحمانيت حق ايجاب مىكند از راههاى غير طبيعى بندگانش را مورد لطف قرار دهد و نعمت خويش را بر آنها نازل كند. بدين منظور گاه خداى متعال اسباب و علل ديگرى غير از اسباب و علل مادى قرار مىدهد و از مردم مىخواهد با توسل به آنها خود را مستحق نزول رحمت و نعمتهاى خداوند گردانند. اين معنا نيز مقتضاى لطف و حكمت خداى متعال است. نظام خلقت بر اساس حكمت است و هدف از آفرينش انسان هدايت و تكامل مىباشد و هدايت و تكامل، در سايه معرفت و تدبر در آيات الهى و بندگى و عمل به دستورات انبياى الهى و دين حق حاصل مىشود؛ لكن گاه مردم در اثر گناه و معصيت از مسير حق منحرف مىشوند. انسانها معمولا آن گاه كه از جهت مادى در رفاه باشند و از نظر اقتصادى و برخوردارى از لذايذ مادى مشكلى نداشته باشند و آنچه بخواهند براى آنها فراهم باشد، كمتر به خدا و معنويات روى مىآورند. در اين هنگام، خصلتهاى انسانى و الهى به تدريج در آنها تضعيف و نهايتا به فراموشى سپرده مىشود و در نتيجه زمينه طغيان و كفر ضلالت و گمراهى در آنها فراهم مىشود.
قرآن مىفرمايد: ان الانسان ليطفى. ان رءاه استغنى ؛ آنگاه كه انسان خود را بى نياز ببيند طغيان مىكند. اگر روح حاكم بر اكثريت جامعه و امتى روحيه استكبارى و طغيان صفتى شد لطف و عنايت خداوند ايجاب مىكند به نحوى انسانها را هشدار دهد و آنها را از خواب غفلت بيدار كند و به راه حق و طريق بندگى بازگرداند. براى تحقق اين منظور، گاه بلاهايى از قبيل فقر و خشك سالى نازل مىكند و از طرف ديگر راه درمان و رفع آن بلاها را استغفار و توبه از گناهان و توجه به خدا و دعا و نماز معرفى مىكند تا در نهايت، هدف خلقت كه همان هدايت و تكامل اختيارى انسانهاست، هر چه بيشتر تحقق يابد اين فرايند نيز يكى از سنتهاى عجيب الهى بوده كه گاه پيامبرى مبعوث مىكرده است و امت او را به سختىهايى مبتلا مىكرده تا آنها از خدا و راه حق غافل نشوند و غرق شدن در لذايذ مادى آنها را از سعادت باز ندارد.
به هر حال، نزول بعضى از بلاها زمينه بيدارى و توجه انسانهاى غافل است؛ زيرا در شرايط سخت انسانها بهتر نياز خود را به خدا درك مىكنند و آمادگى پذيرش حق و تعليمات انبيا را بيش از موقعى كه در رفاه هستند پيدا مىكنند. قرآن مىفرمايد:
و ما ارسلنا فى قريه من نبى الا اخذنا اهلها بالباساء و الضراء لعلهم يضرعون
پيامبرى در قريهاى و شهرى نفرستاديم مگر اين كه اهل آن قريه را به سختى و گرفتارى و رنج مبتلا كرديم تا شايد آنها به خود بيايند و در مقابل خدا تضرع كنند. آيه 75 و 76 سوره مومنون نيز به اين مطلب تصريح دارد:
و لو رحمنا هم و كشفنا ما بهم من ضر للجوا فى طغيانهم يعمهون. و لقد اخذناهم بالعذاب فما استكانوا لربهم و ما يتضرعون
و اگر آنان را ببخشاييم، و آنچه از سختى بر آنان وارد آمده برطرف كنيم آنان در طغيان خود كوردلانه اصرار مىورزند.
بنابراين فلسفه بعضى از عذابها و سختىهاى امتها بيدارى مردم و برگشت آنها به راه هدايت است، هر چند ممكن است اين سختىها و تنگناها و بلاها بعضى از امتها را بيدار نكند و آنان هم چنان در ضلالت و گم راهى اصرار ورزند؛ كه در آن صورت حجت بر آنها تمام مىشود و بايد منتظر نزول بلاهايى كه به حيات و زندگى آنها خاتمه دهد باشند.
قرآن در آيات 42 تا 43 سوره انعام خطاب به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد: (( ما به سوى امتهايى كه پيش از تو بودند پيامبرانى فرستاديم و اسباب هدايت و تذكر و هشدار را در حق آنها تمام كرديم، اما آنها قدر ناشناس بودند، قساوت به خرج دادند و از شيطان فريب خوردند و به هشدارهاى ما توجه نكرده، آنها را فراموش كردند. ما چند صباحى آنها را در ناز و نعمت قرار داديم به نحوى كه مغرور و شاد گشتند و ناگهان گريبان آنها را گرفتيم. آنان يكباره نوميد گشتند و درهاى اميد را به روى خود بسته ديدند.)) بايد بدانيم كه اين سنت الهى است كه در امتهاى پيشين جارى بوده است و امت پيامبر آخرالزمان نيز از آن مستثنى نيست.
در هر صورت، براى صاحبان بصيرت و كسانى كه نگران سعادت و سرنوشت خويشند، وجود بلاها و مشكلات و مصايب، اسباب تذكر و هدايت است. در اين ميان، همچنان كه قرآن مىفرمايد، انسان هايى نيز هستند كه آن چنان دچار غفلت مىگردند كه با هيچ هشدار و بيدار باشى متذكر نگشته به هوش نمىآيند.
پس بلاها و سختىهايى كه به جهت هشدار و بيدار باش مردم براى جوامع و ملتها پيش مىآيد اختصاص به امم انبياى سابق نداشته، بلكه اين مساله از الطاف الهى است كه براى بيدارى و توجه امتها به خدا، رخ مىدهد. آنچه مهم است توجه به فلسفه اين گونه حوادث و عبرت گرفتن از گذشته و توبه و بازگشت به سوى خداست. با كمال تاسف در جامعه ما، كمتر كسى به اين مساله توجه مىكند و به خاطر همين غفلت، براى نجات از تنگناهاى اقتصادى، از جمله كم آبى و خشك سالى، برخى از مسئولين از سر بىتوجهى و غفلت يا به خاطر سستى ايمان و ضعف اعتقادى، دست به دامن غير خدا مىشوند و با صرف هزينههاى سنگين از بيتالمال مسلمين در صدد بر آيند تا با آبستن كردن ابرها بوسيله مواد شيميايى باران ايجاد كنند. زهى خيال باطل!مگر علت تامه بارش باران همين پيدايش ابر و انتقال آن به وسيله جريان باد و چند عامل محدود ديگر است كه با تشبث به تارهاى عنكبوتى خود ساخته، مغرور شود و بندگان خدا و عموم مردم مسلمان را به جاى اين كه به خدا و توسل به ذيل عنايت و احسان او متوجه كند، در نقاط مرتفع كوهها تكه ابرهايى را جستجو نمايد و آنها را شكار كرده، به اصطلاح با باردار كردن آنها باران بباراند!! به راستى جريان مذكور داستان حضرت نوح عليهالسلام بعد از 950 سال دعوت، از ايمان آوردن قومش به خدا مايوس شد و بعد از نااميدى از هدايت آنها و پديدار شدن نشانههاى عذاب، از فرزندش خواست تا ايمان آورد و بر كشتى سوار شود تا از عذاب حتمى نجات پيدا كند. او در جواب پدرش تفكر شرك آلود خود را چنين بيان كرد كه ساوى الى جبل يعصمنى من الماء؛ من به قله كوهى پناه مىبرم تا آن كوه مرا از غرق شدن نجات دهد. همان طور كه مىدانيم سرانجام هم ايمان نياورد و هلاك گرديد. خداوند متعال با بيان اين قصه جوهره تفكر شرك آلود را بيان مىكند و مردم را از آن برحذر مىدارد.
اكنون نيز اين تفكر شرك آلود در ميان بعضى و به خصوص روشن فكران غرب زده رايج است. آنها به جاى اين كه ايمان به خدا داشته باشند و با قلم و بيان مردم را به سوى خدا سوق دهند، براى رفع مشكلات چشم به دست دشمنان اسلام و مسلمين دوختهاند و از دشمن انتظار يارى دارند.
بر آگاهان پوشيده نيست كه ما در صدد مخالفت با پيشرفت علم و دستاوردهاى علوم بشرى نيستيم چرا كه دين و قرآن و تفكر توحيدى بيش از هر مكتبى انسانها را به فراگيرى علم و دانش و استفاده از محصول انديشه و تفكر بشرى فرا مىخواند. آنچه در اين جا بر نفى آن تاكيد مىشود و نسبت به عواقب وخيم آن هشدار داده مىشود اين تفكر شرك آلود است كه متاسفانه مبتلايان به آن در جامعه ما كم نيستند.
به هر حال بهترين و نزديكترين و مطمئنترين راه براى رفع مشكلات فردى و اجتماعى، برگشتن به در خانه خداست؛ زيرا برگزيدن راه خدا علاوه بر اين كه سعادت ابدى و اخروى ما را تأمين مىكند مشكلات و تنگناهاى زندگى دنيوى را نيز بر طرف مىسازد.
فقلت استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا
پس به مردم گفتم: استغفار كنيد تا خداى متعال گناهانتان را بيامرزد آن گاه آسمان را بر شما بباراند در نتيجه باغها به وجود بيايند و نهرها جارى شوند.
بنابراين قرآن براى رفع كمبودها و گشايش در امور مسلمانان به پيروان خود راه حلهايى پيشنهاد مىكند و كارآيى آن راهها را تضمين نموده است. به علاوه، مسلمانان مىتوانند چنان كه بارها آزمودهاند باز نيز بيازمايند.
بى ترديد پيروزى انقلاب اسلامى ايران يكى از نمونههاى معجزه آساى نصرت الهى و امدادهاى غيبى خدا بر جامعه اسلامى ماست. آن گاه كه همه مردم با توكل بر خدا و قطع اميد از غير او خواهان حكومت اسلامى شدند خدا بنا به وعده خودش كه در قرآن مىفرمايد ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم، على رغم همه توان رژيم 2500 ساله شاهنشاهى با همه پشتيبانىهاى دشمنان اسلام، مردم را بر دشمنانشان پيروز گردانيد و نيز سنت الهى بر اين جارى خواهد بود كه تا مردم به خدا روى آورند خدا نيز آنها را يارى خواهد فرمود و آن گاه كه خدا را فراموش كنند و به غير خدا چشم يارى داشته باشند و از خدا روى گردان شوند عذاب و ذلت در انتظار آنها خواهد بود.
در هر صورت، شكى نيست كه قرآن كريم نسخه شفابخش علم الهى است و سعادت و رستگارى بشر در دنيا و آخرت، در پيروى از دستورات حيات بخش آن نهفته است و راه حل مشكلات فردى و اجتماعى را بايد در آن جستجو كرد. بايد قرآن، اين تأمين كننده سعادت انسان، را شناخت و در تعظيم و تكريم آن كوشيد و بدان عمل كرد. البته در باب قرآن دو نوع تعظيم و تكريم مطرح است كه ذيلا بدان اشاره مىكنيم.
در مورد احترام به قرآن، بيشتر آنچه كه در جوامع اسلامى وجود دارد، مىتوان احترام ظاهرى قرآن ناميد. در حالى كه قرآن كريم هرگز تنها براى اين كه با آداب و رسوم و احترام خاصى با آن مواجه شويم، نازل نگرديده است. قرآن فقط براى حفظ كردن و تلاوت نمودن با لحن و صوتى زيبا نيست. قرآن كتاب زندگى و پيامهاى الهى است كه همگان موظفند در زندگى دنيوى خود آنها را به كار بندند، تا در دنيا و آخرت رستگار شوند، خصوصا دست اندركاران حكومت در جوامع اسلامى موظفند سياستهاى كلى نظام را بر اساس رهنمودهاى اين كتاب الهى تنظيم و به اجرا در آورند، تا زمينه رشد و تعالى فرهنگ قرآن براى افراد جامعه بهتر مهيا گردد و در نتيجه هدف نزول قرآن، كه همان تكامل و سعادت انسان در سايه بسط قسط و عدل در روى زمين است، تحقق يابد. متاسفانه بر خلاف اين انتظار، آنچه امروزه به عنوان تكريم و تعظيم قرآن كريم شاهد آن هستيم از حد پرداختن به ظواهر روبنايى در نمىگذرد و لزوم محوريت قرآن در زندگى سياسى اجتماعى مسلمانان مورد غفلت قرار گرفته است. امروزه در بسيارى از كشورهاى اسلامى موسساتى از دوره آمادگى و دبستان تا سطح دانشگاه به امر تعليم و تعلم قرآن كريم مىپردازند و در جهت فراگيرى روخوانى و حفظ قرائت قرآن به روشهاى مختلف همت مىگمارند و هر ساله شاهد مسابقات جهانى حفظ و قرائت قرآن كريم هستيم. علوم مختلف قرآن از قبيل تجويد و ترتيل و غيره جايگاه ويژهاى در ميان علاقهمندان به قرآن دارد. علاوه بر اين امور، قرآن در ميان عامه مسلمانان از احترام ويژهاى برخوردار است، به نحوى كه دست بى وضو به كلمات و آيات آن نمىگذارند و در هنگام قرائت مودب مىنشينند. بيشتر افراد، در مقابل قرآن پاى خود را دراز نمىكنند. آن را در بهترين جلد و مناسبترين مكانها قرار مىدهند و خلاصه احترامهاى ظاهرى از قبيل در ميان عامه مسلمانان امرى رايج مىباشد.
بديهى است كه رعايت امور مذكور به عنوان احترام به اين كتاب آسمانى، ارزشى بايسته است كه هر قدر بدان پاى بند باشيم، حق احترام اين كتاب آسمانى را آن طور كه شايسته است ادا نكردهايم و شكر اين بزرگترين نعمت خداى متعال را، كه نعمت هدايت است، به جاى نياوردهايم؛ لكن بالاترين نوع احترام و شكر هر نعمت، شناخت حقيقت آن و به كارگيرى آن در جهتى كه خدا آن را آفريده است، مىباشد. چنانچه با اين نگرش بخواهيم به قرآن بنگريم و آن را احترام و تعظيم كنيم، به نظر مىرسد قرآن كريم جايگاه مطلوبى در فرهنگ جوامع اسلامى ندارد و هرگز نسبت به آن احترام و تكريم شايسته انجام نمىگيرد. آنچه به عنوان موارد احترام مسلمانان به قرآن كريم ذكر شد، هر چند ضرورى و لازم است، لكن با انجام اين امور هدف خداى متعال از نزول قرآن محقق نمىشود و تكليف مسلمانان در قبال اين كتاب آسمانى انجام نمىشود. آشنايى با ظواهر قرآن و قرائت آيات الهى و ارج نهادن ظاهرى به اين نسخه شفابخش، مقدمه عمل به مضامين و دستورات آن است. حق واقعى قرآن، بدون محور قرار دادن آن در زندگى سياسى و اجتماعى مسلمانان ادا نمىشود.
بديهى است بوسيدن و احترام گذاشتن به نسخه پزشك و خواندن آن با آوازى بسيار زيبا، بدون فهم دستورات و راهنمايىهاى پزشك و عمل كردن به آنها هرگز دردى را از بيمار درمان نمىكند. هر عاقلى باور دارد كه بهبودى در گرو عمل به دستورات پزشك حاذق است. احترام واقعى به نسخه پزشك، عمل كردن بدان است نه اداى تكريمهاى ظاهرى نسبت به پزشك و نسخه او.
در باب قرآن نيز بايد گفت هر چند اداى احترامهاى ظاهرى نسبت به قرآن كريم از امور پسنديده و از وظايف تك تك مسلمانان است، لكن اين كمترين وظيفه مسلمانان در قبال اين كتاب آسمانى است و مسلمانان موظفند با فهم قرآن كريم و عمل به دستورات حيات بخش آن، به شكر و احترام واقعى نسبت به اين نعمت هدايت الهى روى بياورند و خود را از اين وديعه پر فيض محروم نكنند تا در نتيجه با اين نور الهى دنياى ظلمت زده خويش را روشنى بخشند.
يكى از مظاهر تجلى خداوند نور است. خداوند خود را به نور تشبيه مىكند و مىفرمايد: الله نور السماوات والارض؛ خدا نور آسمانها و زمين است. اين نور وجود خداى متعال است كه تجلى كرده و خلقت آسمانها و زمين و مخلوقات صورت گرفته است. به بركت عنايت خداوند است كه عالم وجود برجاست و فيض وجود، پيوسته از جانب منبع جود، بر موجودات سرازير است و در نتيجه پديدهها و موجودات به حيات خود ادامه مىدهند.
گاه از كلام خدا نيز به نور تعبير مىشود؛ زيرا در پرتو نور است كه انسان راه را پيدا مىكند و از بيراهه رفتن و سردرگمى نجات مىيابد. از آن جا كه بدترين و زيان بارترين گمراهى و ضلالت، ضلالت و گم راهى در مسير زندگى و به خطر افتادن سعادت انسان است، نور حقيقى و واقعى آن است كه انسانها و جامعه انسانى را از ضلالت و گم راهى نجات دهد و مسير درست كمال انسانى را براى آنها روشن كند تا راه سعادت و تكامل را از طرق سقوط و ضلالت باز شناسد. بر همين اساس خداوند متعال از قرآن به نور تعبير كرده است و مىفرمايد: قد جائكم من الله نور و كتاب مبين؛ به تحقيق از جانب پروردگارتان نور و كتابى روشنى بخش آمده است تا شما با بهرهگيرى از آن، راه سعادت را از شقاوت باز شناسيد. اينك از آن جا كه موضوع بحث، قرآن از ديدگاه نهجالبلاغه است، از تفسير و توضيح آيات وارده در اين زمينه صرف نظر مىكنيم و به توضيح بيان حضرت على عليهالسلام در اين باره مىپردازيم.
حضرت على عليهالسلام در خطبه 189، بعد از وصف اسلام و پيامبر صلى الله عليه و آله در وصف قرآن كريم مىفرمايد:
ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقده، و بحرا لا يدرك قعره
آن گاه خداى متعال قرآن را به صورت نورى كه چراغهايش هرگز خاموش نمىشود و مانند خورشيد فروزندهاى كه هيچ گاه از فروزش نمىافتد و مثل دريايى كه به قعر آن رسيدن براى هيچ كس ميسر نيست بر پيامبرش نازل فرمود.
حضرت على عليهالسلام در اين خطبه در وصف قرآن ابتدا با سه تشبيه بسيار زيبا مىخواهند قلوب مسلمانان را با عظمت قرآن آشنا كنند و توجه آنها را به اين سرمايه عظيم الهى كه در دسترس آنها قرار گرفته است بيش از پيش جلب نمايد.
ابتدا حضرت قرآن را به نور وصف مىكنند و مىفرمايند:
انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه؛ خداوند قرآن را، در حالى كه نورى است، بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل فرمود؛ لكن اين نور با ساير نورها متفاوت است. اين حقيقت (( قرآن كريم)) نورى است كه نورافكنهاى آن هرگز به خاموشى نمىگرايد و هرگز از تابش نمىافتد. از باب تشبيه معقول به محسوس قرآن مانند آن منبع عظيم انرژى برقى است كه در شب ظلمانى از طريق شبكه برق رسانى به وسيله نورافكنهاى قوى، جادههايى را كه به مقصد منتهى مىشود، روشن كرده است و با نصب چراغهاى راهنما بر سر دو راهىها و چند راهىها مسيرى را كه به هدف منتهى مىشود از ديگر مسيرها كه به بيراهه و سقوط در درههاى هولناك مىانجامد براى كسانى كه مىخواهند به سلامت به مقصد برسند روشن مىكند. قرآن نيز در جامعه دينى و اسلامى و در زندگى جويندگان سعادت و رستگارى چنين نقشى ايفا مىكند، با اين تفاوت كه چراغهايى كه از اين منبع نور تغذيه مىنمايند و مسير سعادت را روشن مىكنند هرگز خاموش نمىشوند در نتيجه راه حق، پيوسته مستقيم و روشن است و قرآن كريم و نورافكنهاى فروزان آن مدام پيروان قرآن را هشدار مىدهند كه مواظب باشيد از مسير حق منحرف نشويد.
در فراز ديگرى از همين خطبه مىفرمايد: و نورا ليس معه ظلمه؛ قرآن نورى است كه با وجود آن، تاريكى دوام نمىيابد؛ زيرا اين كتاب آسمانى نورافكنهايى دارد كه از آن نور مىگيرند و پيوسته راه هدايت و سعادت رإ؛
روشن مىكنند.
علاوه بر اين، ائمه عليهمالسلام كه همان مفسرين وحى الهى هستند حكم آن نور افكنها را دارند كه معارف قرآن را براى مردم بيان و با علم خدادادى، مسلمانان را با حقيقت قرآن آشنا مىكنند.
همان طور كه مىدانيم طبق حديث ثقلين، قرآن و عترت اين دو وديعه الهى در مسير هدايت موحدين، مكمل يكديگرند كه با تمسك به يكى و رها كردن ديگرى هدف از نزول قرآن كه همان هدايت انسانهاست تحقق نمىيابد. ائمه عليهمالسلام چراغهايى هستند كه از اين منبع الهى نور مىگيرند و مسير زندگى انسانهاى طالب سعادت را روشن مىكنند و علوم قرآن و حقيقت آن نزد آنهاست. آن ذوات مقدسه هستند كه مىتوانند متشابهات را به محكمات برگردانند و راه را از بيراهه تشخيص دهند و مردم را به راه سعادت و كمال راهنمايى كنند. مردم نيز مىبايد معارف قرآن را تنها از آنها بگيرند و به كار بندند.
حكمت الهى چنين اقتضا مىكند و سنت خداوند بر اين قرار گرفته است كه مردم از طريق اهل بيت عليهمالسلام با معارف قرآن آشنا شوند و با به كار بستن آنها در تأمين سعادت دنيوى و اخروى خود بكوشند. لذا براى تحقق اين منظور، خداى متعال با نصب امامت مستمر، راه استفاده از معارف قرآن را براى طالبين سعادت هم چنان باز نگه داشته است. هر چند معاندان و دنيا پرستان در طول تاريخ در صدد برآمدهاند تا مردم را از نور هدايت الهى كه در مكتب اهل بيت عليهمالسلام تجسم مىيابد خاموش كنند؛ لكن قرآن مىفرمايد هرگز بدين كار موفق نخواهند شد:
يريدون ليطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون .
از اين جهت حضرت على عليهالسلام قرآن را به چراغى كه هرگز از فروزش آن كاسته نمىشود و به خاموشى نمىگرايد تشبيه مىكنند.
معارف قرآن چنان عميق و گسترده است كه هر قدر آشنايان به علوم اهل بيت در باب آن بينديشند در هر گامى به معرفت و نكتهاى تازه دست مىيابند و از آن جا كه اين كتاب آسمانى نسخهاى از علم الهى است هر قدر تشنگان حقيقت از آب زلال حقيقت آن بنوشند نه تنها سيراب نمىشوند كه تشنهتر مىگردند. از همين روست كه مىبينيم اولياى خدا و عارفان به حقيقت قرآن سعى مىكنند با تلاوت آيات الهى در نماز و تدبر در آنها، روح خود را تلطيف نمايند و بيش از پيش خويش را در معرض الهامات خداوندى و بارش معارف بى پايان الهى قرار دهند. قرآن خورشيد فروزندهاى است كه معارف آن پايانناپذير و فروزندگى آن ابدى است؛ زيرا اين كتاب آسمانى مانند درياى عميقى است كه رسيدن به قعر و ژرفاى آن جز براى پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهمالسلام كه به (( علم الكتاب)) آگاه هستند و هر كس و هر جامعهاى بخواهد با قرآن و كلام الهى آشنا شود و زندگى فردى و اجتماعى خود را بر اساس رهنمودهاى اين كتاب آسمانى سامان دهد راهى جز تمسك به قرآن بر اساس تفسير و تبيين پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهمالسلام و الگو قرار دادن سيره و روش آنها ندارد. براى تاييد اين مطلب تنها به بخشهايى از دو روايت اشاره مىكنيم.
امام صادق عليهالسلام مىفرمايند:
و نحن قناديل النبوه و مصابيح الرساله و نحن نور الانوار و كلمه الجبار رايه الحق التى من تبعها نجى و من تاخر عنها هوى و نحن مصابيح المشكاه التى فيها نور النور؛
قنديلها و ظروف نبوت و چراغهاى رسالت ماييم؛ يعنى مردم مىبايد با راهنمايى ائمه عليهالسلام به مقصد نبوت و رسالت كه همان هدايت به سوى حق است رهنمون شوند. نور همه نورها از ماست. حاكميت خدا از طريق ولايت ما تحقق پيدا مىكند. ما هستيم آن پرچم حقى كه هر كس از آن پيروى كند نجات پيدا مىكند و هر كس از آن دور بماند سقوط مىكند و آن چراغ و مشكلاتى كه روشنايى و نور در آن قرار دارد ماييم.
شبيه اين بيان از امام سجاد عليهالسلام نيز نقل شده است؛ حضرتش مىفرمايند:
ان مثلنا فى كتاب الله كمثل المشكاه و المشكاه فى القنديل فنحن المشكاه فيها مصباح و المصباح محمد عليهالسلام المصباح فى زجاجه نحن الزجاجه كانها كوكب درى توقد من شجره مباركه زيتونه معروفه لا شرقيه و لا غربيه لا منكره و لا دعيه يكاد زيتها يضىء و لو لم تمسسه نار نور القرآن على نور يهدى الله لنوره من يشاء و يضرب الله الامثال للناس و الله بكل شىء عليم بان يهدى من احب الى ولايتنا.
حضرت در اين بيان، آيه 35 سوره نور را به پيامبر عليهالسلام و اهل بيت و ائمه معصومين عليهالسلام تفسير كردهاند. حضرتش مىفرمايند مثل ما اهل بيت در قرآن مثل منبعى است كه از طريق آن، نور هدايت الهى، راه را بر بندگان روشن مىكند. ما اهل بيت حكم آن آبگينه شفافى را داريم كه نور مصباح و چراغ هدايت را، كه همان نور نبوت است، به بندگان منعكس مىكنيم. اين نور از شجره مباركهاى از نور الهى، كه پرتو آن گسترده و غير قابل انكار است، سرچشمه مىگيرد. اين حقيقت نه شرقى نه غربى است نه ناشناخته و نه وانهاده است.
امام سجاد عليهالسلام مىفرمايند حقيقت پيامبر و اهل بيت مكرمش حكم چراغ بسيار شفافى را دارند كه بدون نياز به شعلهاى، نور مىدهد. نور قرآن مبتنى بر آن نورى است كه خدا هر كس را بخواهد هدايت كند او را بدان نور ((ولايت اهل بيت عليهالسلام)) هدايت مىكند.
چنان كه قبلا اشاره شد آنچه انسان در درجه اول اهميت است و عقل ايجاب مىكند تمام همت خويش را در جهت تحقق هر چه بهتر آن صرف كند، سعادت و رستگارى اخروى است؛ زيرا زندگى اين جهانى مقدمه و زمينه ساز زندگى جاودانه اخروى است. مثل انسان در اين عالم نسبت به عالم آخرت مثل آن مسافرى است كه در شهر غربت با كار و تلاش شبانه روزى و قناعت و پس انداز كردن حاصل كوشش خود و ارسال آن به وطى اصلى و زادگاه خويش درصدد است تا براى خود خانه و سرپناه و سرمايهاى فراهم كند تا در هنگام مراجعت به وطن خود با برخوردارى از امكانات پيش فرستاده، اين چند روز باقيمانده عمر خويش را در رفاه و عزت و سربلندى زندگى كند، با اين تفاوت كه زندگى اخروى، جاودانه و هميشگى است.
اعتقادات و اعمال و رفتارهاى انسان بذرهايى است كه در اين جهان به دست انسان كاشته مىشود و در عالم آخرت، نتيجه و محصول آن آشكار مىگردد. در اين عالم اگر كشاورزى بر اساس رهنمودهاى يك دانشمند آشنا و متخصص امر كشاورزى بذرى را كشت كند، در هنگام درو بيشترين محصول ممكن را با بهترين كيفيت، از زحمت خويش برداشت خواهد كرد. به همين منوال اگر انسانها اعمال و رفتار خود را بر اساس رهنمودهاى قرآن كريم و معارف و علوم اهل بيت عليهالسلام تنظيم كنند و امور فردى و اجتماعى و سياسى خود را بر اساس رهنمودهاى قرآن كريم سامان دهند، علاوه بر عزت و سربلندى دنيا، در علم آخرت نيز از نتايج اعمال نيك خود برخوردار خواهند بود و از اين كه با اعمال شايسته خود سرنوشتى سعادتمند در جوار رحمت خدا براى خود تدارك ديدهاند خوشحال خواهند بود.
حضرت على عليهالسلام مضمون مذكور را با تمثيلى بسيار زيبا بيان مىكنند و مردم را به عمل به قرآن و پاسدارى و حراست از احكام حيات بخش آن فرا مىخوانند:
فاسئلوا الله به و توجهوا اليه بجبه و لا تسئلوا به خلقه انه ما توجه العباد الى الله بمثله و اعلما انه شافع و مشفع و قائل و مصدق و انه من شفع له القرآن يوم القيامه شفع فيه و من محل به القرآن يوم القياه صدق عليه.
آن حضرت بعد از بيان مطالب گذشته مبنى بر اين كه قرآن درمان و شفاى بزرگترين دردهاى جامعه است، به مردم توصيه مىكند كه با پيروى از قرآن، شفاى دردهاى خود را از قرآن بخواهيد و با عمل به آن به خداوند روى آوريد و براى استمداد از انسانهاى ديگر، قرآن را وسيله قرار ندهيد. بدانيد قرآن شفاعت كنندهاى است كه شفاعتش پذيرفته مىشود و گويندهاى است كه گفتارش تصديق مىشود و كسى كه قرآن در قيامت او را شفاعت كند آن شفاعت در حق او پذيرفته است و كسى كه قرآن او را در روز قيامت تقبيح كند، به زيان او تمام مىشود.
آن گاه حضرت خطر جدايى مردم از قرآن را گوش زد مىكنند، سپس آنها را به پيروى از اين كتاب آسمانى و الگو قرار دادن آن در فكر و عمل دعوت مىنمايند:
ينادى مناد يوئم القيامه الا ان كل حارث مبتلى فى حرثه و عاقبه عمله غير حرثه القرآن فكونوا من حرثته و اتباعه و استدلوه على ربكم واستنصحوه على انفقسكم و اتهموا عليه ارائكم و استغشوا فيه اهوائكم
آن گاه كه قيامت بر پا شود و خلايق براى حسابرسى و جزا و پاداش به پا خيزند منادى ندا مىدهد و اين واقعى را به اهل قيامت خبر مىدهد كه هان!اى انسانها بدانيد هر انسانى امروز در عاقبت و پايان كار، گرفتار و مبتلا به آثار و نتايج و محصول كشته خويش است، مگر كسانى كه در دنيا اعتقادات و اعمال و رفتار خويش را بر اساس دستورها و راهنمايىهاى قرآن شكل دادهاند. تنها اين افراد هستند كه از نتايج و آثار اعمال و رفتار و اعتقادات خويش راضى اند و هرگز احساس غبن نمىكنند.
زندگى و حيات هر موجودى از جمله انسان، امرى محدود است. اين زندگى از نقطه زمانى خاصى شروع مىشود و در نقطه زمانى خاصى با مرگ پايان مىپذيرد. انسان در اين زمان محدود، پيوسته در حال شدن است و شخصيت او در حال شكلگيرى است. شخصيت انسان كه برخاسته از اعتقادات و باورهاى اوست منشا اعمال و رفتار وى مىگردد. اعمال و رفتار انسان نيز در روز قيامت تجسم پيدا مىكند و هر كس با آثار و نتايج خود دست به گريبان خواهد بود.
نكتهاى كه در اين جا بدان توجه داده مىشود اين است كه تا انسان از دنيا نرفته است هر لحظه مىتواند با محاسبه و بازنگرى در افكار و عقايد و اعمال و رفتار خويش، گذشته خود را جبران كند و سرنوشت خود را در جهت سعادت و رستگارى دنيوى و اخروى تغيير دهد. چه بسيارند انسانهايى كه در لحظهاى به خود آمدند و با يك تصميم و توبه حقيقى، گذشته تاريك خود را به آيندهاى درخشان و سعادتمند مبدل كردند و ره صد ساله را يك شبه پيمودند؛ لكن بايد توجه داشت كه فرصت و امكان بازنگرى و تدارك گذشته، تنها در اين جهان ممكن است و بعد از مرگ و ارتحال از اين عالم فانى امكان تدارك منتفى است.
اگر انسان در عالم دنيا اعمال و رفتار خود را بر اساس قرآن و دستورات و معارف الهى سامان داد و به بيان حضرت على عليهالسلام از حرثه قرآن بود، در عالم آخرت از آثار و محصول آنها بهرهمند و خوشحال خواهد بود. فرصت عمل و تداركات، تنها در دنيا وجود دارد و عالم آخرت جاى تدارك نيست: اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل؛ امروز روز كشت و عمل است و محاسبهاى در كار نيست و فردا روز برداشت و محاسبه است و امكان عمل و تدارك وجود ندارد. على عليهالسلام كه داناى به حقيقت دنيا و آخرت و رابطه ميان آنها، و خيرخواه مسلمانان و دلسوز آنان است مىفرمايد: فكونوا من حرثه القرآن؛ اگر طالب سعادتيد، كشت و كار خود را در كشتزار با بركت قرآن قرار دهيد. از كسانى باشيد كه با عمل به دستورات حيات بخش اين كتاب آسمانى، دنيا و آخرت خود را آباد مىسازند. قرآن را الگوى خود قرار دهيد تا هرگز زيان نبينيد.
به نظر مىرسد براى موفقيت در هر برنامه و سياستى، به خصوص در زمينه مسايل تربيتى و فرهنگى و اجتماعى، سه شرط اساسى وجود دارد.
1- درستى و صحت برنامه در جهت رسيدن به هدف مورد نظر؛
2- ايمان و باور نسبت به برنامه و دستورالعملهاى آن؛
3- عمل بر مبناى احكام و دستورالعملهاى مطرح شده در برنامه.
بديهى است كه كدام از شروط سه گانه منتفى باشد كارآيى برنامه مذكور آن طور كه بايد به ظهور نمىرسد و هدف مورد نظر محقق نمىشود.
همه ما مىگوييم قرآن كلام خدا و برنامه زندگى ما مسلمانان است. اما گفتن تنها و اقرار به اين مطلب كافى نيست. اقرار و اظهار در صورتى ايمان به قرآن و دستورات حيات بخش آن محسوب مىشود كه از اعتقاد و باور قلبى حكايت كند و انسان از عمق جان به قرآن و دستورات اميد بخش آن ايمان داشته باشد و در مقابل سخنان و پيامهاى الهى تسليم محض باشد. با چنين ايمان و اعتقاد و باورى است كه شرط كارآيى قرآن در هدايت جامعه، يعنى عمل بر مبناى دستورات حيات بخش قرآن، تحقق پيدا مىكند.
قرآن كريم مىفرمايد:
ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين. الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقناهم ينفقون. و الذين يومنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك و بالاخره هم يوقنون. اولئك على هدى من ربهم و اولئك هم المفلحون
آن كتاب الهى كه هيچ جاى ترديد در آن نيست هدايتگر پرهيزكارانى است كه ايمان به غيب دارند و نماز را به پا مىدارند و از آنچه ما به آنها روزى داديم انفاق مىكنند؛ كسانى كه به احكام و دستوراتى كه به صورت قرآن بر تو نازل شده ايمان مىآورند و كتب آسمانى پيش از تو را باور و به قيامت يقين دارند. چنين انسانهايى از هدايت پروردگارشان بهرهمندند و به رستگارى مىرسند.
البته توجه داريم كه ايمان داراى درجاتى است و جامعه اسلامى در صورتى مىتواند با غلبه بر مشكلات و پيروزى بر دشمنان خود به عزت و عظمت و به تعبير قرآن كريم فلاح و رستگارى دنيوى و اخروى اميدوار باشد كه دستاندركاران فرهنگى جامعه به حكومت دينى و دستورات و احكام قرآن ايمان و از صميم قلب باور داشته باشند، نه آن كه تنها با استفاده ابزارى از دين و فرهنگ دينى مردم، براى كسب وجاهت، خود را معتقد به قرآن معرفى كنند.
در قرآن كريم از انسانهايى كه به احكام و دستورات الهى ايمان ندارند و تنها براى فريب مسلمانان و رسيدن به مقاصد دنيوى خود اظهار ايمان مىكنند به نام منافقين ياد مىشود. خصوصيات ظاهرى و باطنى و رفتارى اين گروه در آيات متعددى از قرآن كريم بيان شده است.
به هر حال نكتهاى كه در اين جا بر آن تاكيد مىنماييم اين است كه اگر بخواهيم بر اساس دستورات قرآن زندگى كنيم و اين كتاب آسمانى مردم ما را سعادتمند كند، مىبايد همه مردم و به خصوص دست اندركاران امور فرهنگى جامعه به قرآن ايمان و اعتقاد داشته باشند و در مقابل اين كتاب الهى تسليم باشند؛ تسليمى ابراهيم گونه كه بر اساس آن، دستورات حيات بخش قرآن را بدون چون و چرا پذيرا باشند.
قرآن كريم داستان تسليم بودن حضرت ابراهيم عليهالسلام در مقابل اوامر و دستورات الهى را الگوى تسليم و رضا بيان مىكند و رمز موفقيت وى در مواجهه با مشكلات و پيروزى او بر مشركين را در ايمان و صبر و استقامت و توكل بر خداى متعال معرفى مىكند و از ما مىخواهد تا در مقابل امر خدا و قرآن كريم داراى چنين ايمان و اعتقادى باشيم و در عمل، ابراهيم گونه در اجراى احكام الهى پابرجا و ثابت قدم باشيم.
ما در اين جا داستان حضرت ابراهيم عليهالسلام را در اجراى فرمان خداى متعال، در ماجراى ذبح فرزندش، حضرت اسماعيل عليهالسلام را به اختصار يادآور مىشويم. تا در ضمن آن، روحيه خدا محورى را در فرهنگ توحيدى توضيح داده، نقاط ضعف خود را در مواجهه با قرآن و دستورات نجات بخش آن روشن كنيم و در پرتو آن خوانندگان عزيز را با دردهاى اصلى جامعه آشنا نماييم.
از قرآن كريم استفاده مىشود كه در تقدير الهى چنين گذشته بود كه حضرت ابراهيم بعد از صد سال بى فرزندى و بعد از انتظارى بس طولانى در دمادم نوميدى صاحب فرزندى شود و اين آرزوى فرزندى صالح دارد و وجود فرزند صالح را ادامه وجود و بقاى خويش مىداند. پس از تولد اسماعيل، حضرت ابراهيم عليهالسلام از طرف خداى متعال مامور شد تا فرزند خود را همراه با مادر بزرگوارش به سرزمين مكه ببرد تا در سختترين شرايط در وادئى كه آثارى از آب و حيات در آن به چشم نمىخورد تنها بگذارد و به دنبال انجام ماموريت الهى سرزمين مكه را ترك گويد. بعد از چندى، هنگام مراجعت و آن گاه كه فرزندش رشد كرده و جوانى مودب و خوش سيما شده است كه ديدن جمال زيبايش چشم هر انسانى را خيره مىكند و رخسار گلگونش غمها و غصهها را از ياد پدر مىبرد و رنج هجران و مشكلات را بر او آسان مىكند ناگاه در اوج دلبستگى به داشتن چنين فرزندى كه شايستگى پيامبرى در او نمايان است، در خواب به او وحى مىشود كه بايد فرزندت را در راه خدا قربانى كنى. راستى شايسته است ايمان و اعتقاد خود را به خدا و قرآن و دستورات الهى و مراتب تسليم خود را در مقابل خدا با ايمان و مرتبه تسليم حضرت ابراهيم محك بزنيم تا فاصله بين خود و آنچه را قرآن و خداى متعال از ما خواسته است بهتر درك كنيم و در صدد تقويت ايمان و عمل بر مبناى اعتقاد دينى بيش به دست خويش آن هم در بيدارى نه در خواب مىداد ما تاب شنيدنش را نداشتيم چه رسد به اين كه فرمان و دستور الهى را در قربانى كردن فرزند خود اجرإ؛66 كنيم؛ لكن حضرت ابراهيم عليهالسلام بى درنگ در صدد اجراى فرمان الهى بر مىآيد و بدون اين كه هيچ گونه ترديدى در صحت آنچه بر او وحى شده است به خود راه دهد، كه آيا چه مصلحتى در كشتن فرزند بى گناه است، مطلب را با فرزند خويش در ميان مىگذارد:
فلما بلغ معه السعى قال يا بنى انى ارى فى المنام انى اذبحك فانظر ماذاترى قال يا ابت افعل ما تومر ستجدنى ان شاءالله من الصابرين
آن گاه كه فرزندش رشد يافته بود و در هنگام سعى بين صفا و مروه با پدر همراه بود به وى گفت اى فرزندم در عالم رويا چنين ديدم كه مىبايد تو را در راه خدا قربانى كنم نظر تو چيست ؟ ايمان و تسليم حضرت ابراهيم بدين مرتبه است. اينك مرتبه تسليم و ايمان فرزند را به تماشا بنشين و اطاعت فرزند در مقابل امر خدا و پدر خويش را نظاره كن و هم چنان از اخلاص و ايمان انسانهايى كه قلم و بيان از وصف آنها عاجز است در حيرت بمان و در نهادن نام مسلمان بر خويش احتياط از دست مده.
حضرت اسماعيل اين فرزندى كه درس تسليم در مقابل خدا را از پدر خويش فراگرفته، با جوابى فراتر از يك اظهار موافقت، پدر خويش را در اجراى فرمان الهى تشويق مىكند كه مبادا امر خدا بر زمين بماند. حضرت اسماعيل نيز بدون آن كه از فلسفه كشته شدن خويش سوال كند و بى آن كه پدر را در اجراى ماموريتش به درنگ و تامل وادار كند به پدر مىگويد:
يا ابت افعل ما تومر ستجدنى ان شاءالله من الصابرين
اى پدر ماموريت خويش را انجام بده، ان شاءالله مرا در اجراى اين ماموريت صابر و ثابت قدم خواهى يافت. البته انسانهاى بزرگ در انجام همه كارها و به خصوص ماموريتهاى بزرگ با استمداد از خداى متعال و توكل بر او تصميم مىگيرند و اقدام مىكنند، در تمام كارها از او كمك و يارى مىخواهند و با كمال ادب چنين اظهار مىكنند كه اگر خدا بخواهد و اگر او كمك كند من فلان ماموريت را انجام مىدهم. در اين جا نيز حضرت اسماعيل به قدرت خويش تكيه نمىكند؛ بلكه به پدر خود چنين اظهار مىكند كه: ستجدنى ان شاءالله من الصابرين؛ ان شاءالله خدا به من كمك كند و من صبر مىكنم تا تو در انجام وظيفه الهى خويش موفق شوى.
خداى متعال سيماى حضرت ابراهيم عليهالسلام و حالت تسليم حضرت ابراهيم را در مقابل پروردگار از زبان ابراهيم چنين بيان و ترسيم مىكند:
انى وجهت وجهى للذى فطر السموات و الارض حنيفا و ما انا من المشركين
من با ايمانى خالص، روى به خدايى آوردهام كه آفريننده آسمانها و زمين است و من هرگز با عقيده جاهلانه مشركان موافق نخواهم بود.
ما بايد در مقابل خدا و قرآن، اعتقادى همانند اعتقاد و ايمان ابراهيم عليهالسلام داشته باشيم، در آن صورت است كه دومين شرط اساسى بهره مندى از قرآن كريم، يعنى هدايت جامعه بر مبناى راهنمايىهاى قرآن تحقق پيدا مىكند.
بنابراين وجود قرآن، بدون ايمان راسخ و اعتقاد قلبى هرگز انسان و جامعه را سعادتمند نمىكند البته روشن است كه علاوه بر ايمان و اعتقاد، آنچه به برنامه هدايت قرآن عينيت مىبخشد تحقق شرط سوم يعنى عمل طبق دستورات قرآن و عينيت بخشيدن به دستورات حيات بخش آن در متن زندگى فردى و اجتماعى است.
:: موضوعات مرتبط:
نگاهی به قرآن،
داستانهای قرآنی،
آیه های قرآن،
جلوه هایی از نور قرآن،
قرآن در آیینه نهج البلاغه
:: برچسبها:
قرآن,
نهج البلاغه,
آیینه,
مهدی