منتظران مهدی بخشایش

ابزار وبلاگ

آموزش وبلاگ نویسی

آلبوم صوتی

پوستر

شبیه خوانی بخشایش

قالب مذهبی وبلاگ

کاریکاتور

کتابخانه

نرافزار

ویدیوها

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...... ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه می شد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟نظری فرما بر کوچه تاریکمان . که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...... این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید امدنش از پس هم ورق می زنیم.... العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی.....
 
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش


ايام حج بود و پيغمبر خدا تصميم گرفته بود ساير قبايل عرب را نيز به اسلام دعوت كند، گروهى از قريش كه بى اندازه مضطرب شده بودند، براى چاره جويى و شروع يك مبارزه منفى بازدارنده با وليد بن مغيره كه مرد سالمند و بزرگى در ميان قريش بود گرد هم آمدند، وليد به آنان گفت : شما آگاهيد كه آوازه محمد در اطراف پيچيده و اكنون زمان انجام مراسم حج فرا رسيده و در اين روزها كاروان هايى از عرب راهى ديار شمايند، درباره او همه يك نظر شويد و تمامى به يك جور درباره اش سخن بگوييد و چنان نباشد كه هر دسته اى سخنى بر خلاف ديگرى بگويد.
گفتند: اى اباعبدشمس هر چه تو بگويى و هر نظرى بدهى ما همگى همان را خواهيم گفت .
وليد گفت : شما سخنى را انتخاب كنيد تا من هم با شما هم آوا شوم .
ما مى گوييم : محمد كاهن است !
نه ، به خدا او كاهن نيست ما كاهنان را ديده ايم سخنان محمد به زمزمه كاهنان و اوراد آنان همانندى ندارد!
پس مى گوييم : ديوانه است !.
نه ديوانه هم نيست ، چون ما ديوانگان را ديده ايم از محمد حركات و رفتار ديوانگان تاكنون سر نزده ...
مى گوييم : شاعر است .
شاعر هم نيست به علت اين كه همه انواع شعر را از اشعار حماسه اى و هزج و قريض و مقبوض و مبسوطش را ديده و شنيده ايم ولى سخنان او به شعر نمى ماند.
پس مى گوييم : ساحر است !!.
ساحران و جادوى آن ها را نيز ما ديده ايم و محمد ساحر نيست زيرا سخنان او به كار ساحران كه نخى را گره مى زنند و سپس در آن مى دمند شباهت ندارد!
اى ابا عبدشمس پس چه مى گوييم ؟.
وليد گفت : به خدا قسم گفتارش شيرين است ، و سخن او همانند درختى است كه از درون طبيعت سر بر آورده ، و به اطراف و اعماق ريشه دوانيده و ريشه آن محكم و استوار، و شاخه اش پر از ميوه رسيده و لذيذ است ، هر چه بگوييد مردم مى دانند كه سخن شما بيهوده است . ولى باز هم از همه بهتر آن است كه بگوييد: سحر بيان دارد و با اين سخنان جذاب جادويى است كه ميان پدر و پسر و دو برادر، و زن و شوهر، و فاميل و عشيره جدايى مى اندازد.(202)
اين سخن را همه پسنديدند، و قرار بر آن نهادند همين را حربه تبليغ ضد پيغمبر قرار دهند، و سپس از دور وليد پراكنده شدند و از آن پس سر راه كاروانيان مى نشستند، و به هر كه برخورد مى كردند مى گفتند: مبادا به او نزديك شوى كه او چنين است .(203)


 



:: موضوعات مرتبط: مقاله های قرآنی، حکایت های جالب، حکایت های آموزنده، داستانهای خواندنی، داستانهایی از انوار آسمانی، داستانهای بحارالانوار، داستانهای اصول کافی
:: برچسب‌ها: حکایت های جالب, داستانهای خواندنی
تاریخ انتشار : سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۱ |
 

آسمان نوشت

آقا نوشت

بانو نوشت

داستان نوشت

دل نوشت

سیاسی نوشت

شعر نوشت

شهدا نوشت

طنز نوشت

کوتاه نوشت

منتظران مهدی بخشایش

سنگر ما در افسران

سنگر ما در آپارات

سنگر ما در تلگرام