منتظران مهدی بخشایش

ابزار وبلاگ

آموزش وبلاگ نویسی

آلبوم صوتی

پوستر

شبیه خوانی بخشایش

قالب مذهبی وبلاگ

کاریکاتور

کتابخانه

نرافزار

ویدیوها

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...... ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه می شد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟نظری فرما بر کوچه تاریکمان . که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...... این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید امدنش از پس هم ورق می زنیم.... العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی.....
 
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....

محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسید. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود. هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از

سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.



:: موضوعات مرتبط: حکایت های جالب، حکایت های آموزنده، داستانهای عارفانه حسن زاده آملی، داستانهای خواندنی، داستانهایی از انوار آسمانی، داستانهای بحارالانوار، داستانهای اصول کافی
:: برچسب‌ها: حکایت جالب
تاریخ انتشار : یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ |
 

آسمان نوشت

آقا نوشت

بانو نوشت

داستان نوشت

دل نوشت

سیاسی نوشت

شعر نوشت

شهدا نوشت

طنز نوشت

کوتاه نوشت

منتظران مهدی بخشایش

سنگر ما در افسران

سنگر ما در آپارات

سنگر ما در تلگرام