منتظران مهدی بخشایش

ابزار وبلاگ

آموزش وبلاگ نویسی

آلبوم صوتی

پوستر

شبیه خوانی بخشایش

قالب مذهبی وبلاگ

کاریکاتور

کتابخانه

نرافزار

ویدیوها

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...... ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه می شد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟نظری فرما بر کوچه تاریکمان . که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...... این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید امدنش از پس هم ورق می زنیم.... العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی.....
 
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

وسوسه شیطان را نشنوید !


شنیدن توصیه از مردان خدا اثری دوچندان در مقایسه با دیگران دارد حال اگر این توصیه ها از زبان مردی باشد که به حق او را احیاگر قرآن در عصر حاضر خوانده اند و با آیات وحی در ارتباط باشد این اثر چندین برابر می شود که رشد جهشی عمل به قرآن در 3 دهه عمر پر برکت انقلاب اسلامی خود شاهدی بر این مدعا است چراکه "بر دل نشیند سخنی که از دل برآید".


قرآن حکیم

تصور نکنید که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه شیطان است !

آنچه در ذیل می آید توصیه های امام خمینی (ره) معمار کبیر انقلاب در باب انس با آیات الهی به عنوان شفا بخش ترین نسخه آلام بشری در هر عصر و زمان است .

ارتباط با قرآن هر چند فقط با قرائت

فرزندم احمد! با قرآن این بزرگ کتاب معرفت آشنا شو، اگر چه با قرائت آن و راهی از آن به سوی محبوب باز کن و تصور نکن که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه شیطان است.

آخر این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همه کس و نامه محبوب؛ محبوب است اگر چه عاشق و محب مفاد آن را نداند و با این انگیزه حب محبوب که کمال مطلوب است به سراغت آید و شاید دستت گیرد .(وعده دیدار، نامه 8/2/1361)

هدف از تلاوت قرآن

مطلوب در تلاوت قرآن شریف آن است که در اعماق قلب انسان تأثیر کند و باطن انسان صورت کلام الهی گیرد و از مرتبه ملکه به مرتبه تحقق رسدو اشاره به این فرموده آنجا که معصوم (ع) می فرماید: "جوان مؤمن اگر قرآن را قرائت کند، قرآن در گوشت و خون او وارد می شود."

و این کنایه از آن است که صورت قرآن در قلب مستقر و جایگزین گردد به طوری که خود باطن انسان ،کلام الله مجید و قرآن حمید گردد به اندازه لیاقت و استعدادش.

مبداء سجده ننمودن ابلیس، خود بینی و عجب بوده که : " أَنَا خَیرٌْ مِّنْهُ خَلَقْتَنىِ مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِین‏" "من از او بهترم مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل‏ افریدی "(اعراف-12) زد. و این خودبینی اسباب خود خواهی و خود فروشی- که استکباراست- شد... پس مطرود درگاه شد.

تفکر و تطبیق

یکی از آداب مهمه قرائت قرآن که انسان را به نتایج بسیار و استفادات بی شمار نایل کند،"تطبیق" است. آنچنان که در هر آیه از آیات شریفه که تفکر می کند، مفاد آن را با حال خود منطبق و نقصان خود را به واسطه آن مرتفع کند و امراض خود را بدان شفا دهد.

مثلا در قضیه شریفه حضرت آدم (ع) ببیند سبب مطرود شدن شیطان از بارگاه قدس با آن همه سجده ها و عبادت های طولانی چه بوده، خود را از آن تطهیر کند؛ زیرا مقام قرب الهی جای پاکان است، با اوصاف و اخلاق شیطانی قدم در آن بارگاه قدس نتوان گذاشت.

نور کتاب قرآن

از آیات شریفه استفاده می شود که مبداء سجده ننمودن ابلیس، خود بینی و عجب بوده که : " أَنَا خَیرٌْ مِّنْهُ خَلَقْتَنىِ مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِین‏" "من از او بهترم مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل‏ افریدی "(اعراف-12) زد. و این خودبینی اسباب خود خواهی و خود فروشی- که استکباراست- شد... پس مطرود درگاه شد.

مهمترین مانع فهم قرآن

یکی از حجب که مانع از فهم قرآن شریف و استفاده از معارف و مواعظ این کتاب آسمانی است،حجاب معاصی و کدورات حاصله از طغیان و سرکشی نسبت به ساحت قدس پروردگار عالمیان است که قلب را حاجب شود از ادراک حقایق و باید دانست که از برای هر یک از اعمال یا سیئه چنانچه در عالم ملکوت صورتی است مناسب با آن، در ملکوت نفس نیز صورتی است که به واسطه آن در باطن ملکوت نفس یا نورانیت حاصل و قلب مطهر و منور گردد و در این صورت نفس چون آینه صیقل صافی گردد که لایق تجلیات غیبیه و ظهور حقایقِ و معارف آن شود و یا ملکوت نفس ظلمانی و پلید شود و در این صورت قلب چون آینه زنگار زده و چرکین گردد که حصول معارف الهیه و حقایق غیبیه در آن عکس نیفکند.(قرآن از دیدگاه امام خمینی، صص103،113،125)

یکی از حجب که مانع از فهم قرآن شریف و استفاده از معارف و مواعظ این کتاب آسمانی است،حجاب معاصی و کدورات حاصله از طغیان و سرکشی نسبت به ساحت قدس پروردگار عالمیان است که قلب را حاجب شود از ادراک حقایق

ریشه تمامی جهالت ها وانکار نبوت‌ها و ولایت ها نپرداختن به مغز قرآن است !

بررسی آثار امام خمینی(ره) نشان می‌دهد که ایشان بنابر دیدگاه عرفانی خود، تأویل را بیشتر به معنای ثانوی کلام، یعنی برداشت باطنی از ظواهر الفاظ قرآن دانسته‌اند؛ چنان‌که در یکجا به مناسبت بحث از قلوب معوجه مختلط با هواهای نفسانیه، می گویند:

"تأویل کتاب الهی که عبارت از برگرداندن صورت به معنی و قشر به لبّ است، به طور کمال میسّر نشود، مگر برای آنان که خود آنها منحرف و معوج نباشند و جز نور حق – تعالی شأنه – در قلب آنها چیزی نباشد و به مقام مشیّت مطلقه و فنای مطلق که مقام تأویل است، رسیده باشند." (امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل،/311- 312)

قرآن حکیم

اگر چه در این تعریف، مطلق برگرداندن صورت الفاظ آیات به معانی باطنی، تأویل محسوب گردیده، اما از ادامه سخن امام معلوم می شود که تأویل صحیح، آن است که از قلوب منحرف و معوج برنخاسته باشد و به دیگر سخن می‌توان گفت که از دیدگاه ایشان تأویل و به طور کلی تفکر و تأمل در آیات قرآن باید در راستای تأمین هدف قرآن باشد که همان هدایت انسان به راه های سلامت و عروج از حضیض نقص به اوج کمال است ؛

"مقصود از تفکر [در قرآن] آن است که از آیات شریفه جستجوی مقصد و مقصود کند و چون مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحیفه نورانیه فرماید، هدایت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات به عالم نور و هدایت به طریق مستقیم است، باید انسان به تفکر در آیات شریفه مراتب سلامت را از مرتبه دانیه آن که راجع به قوای ملکیه است تا منتهی النهایه آن که حقیقت قلب سلیم است – به تفسیری که از اهل بیت (ع) وارد شده که ملاقات کند حق را در صورتی که غیر حق در آن نباشد (کلینی،3/ 26) - به دست آورد." (امام خمینی، آداب الصلوه، /203)

اکتفا به ظاهر موجب هلاکت

ضرورت توجه به باطن قرآن و لزوم تأویل آیات آن در دیدگاه امام خمینی؛ این است که توقف در ظاهر آیات و نرفتن به مغز و باطن، موجب جهل و انکار نسبت به نبوت و ولایت و سبب مرگ و هلاکت است .

"گمان مکن که کتاب آسمانی و قرآن فرو فرستاده ربانی، همین پوسته و صورت است و بدان که ایستادن در حد صورت و ماندن در حد ظاهر و نرفتن به مغز و باطن، مرگ و هلاکت است و ریشه تمامی جهالت ها و پایه تمامی انکار نبوت‌ها و ولایت ها می باشد.» (امام خمینی، شرح دعای سحر، /59-60)

توقف در ظاهر آیات و نرفتن به مغز و باطن، موجب جهل و انکار نسبت به نبوت و ولایت و سبب مرگ و هلاکت است .

به رای خود نمی توان قرآن را تاویل کرد!

امام خمینی(ره)اگر چه در یک جا فرموده اند:"ما به رأی خودمان نمی توانیم قرآن را تأویل کنیم. ما باید: "انما یعرف القرآن من خوطب به" (حر عاملی، 27/185) ما از طریق وحی و از طریق وابستگان به وحی قرآن را اخذ کنیم و بحمد الله از آن راه هم غنی هستیم." (صحیفه امام، 18/423)

اما این علم را منحصر به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) نمی دانند و علاوه بر اینکه تأویلات عرفانی زیادی در آثار خود دارند، حصول این علم را برای پیروان معصومین (ع) که با قدم طهارت و تهذیب نفس از زمره عالمان ربانی راسخ در علم در آمده و به تبع اهل بیت (ع) مصداق آیه : " وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ " (آل عمران/7) گشته اند، ممکن می داند .

قرآن حکیم

صورت بدون معنی مانند پیکری است بدون روح

البته از دیدگاه امام خمینی (ره) پرداختن به تأویل عرفانی و توجه به معانی باطنی به معنای نادیده گرفتن ظاهر آیات و تفسیر آنها نیست؛ چنان که ایشان می‌فرمایند:

"پس عارف کامل کسی است که همه مراتب را حفظ کند و حق هر صاحب حقی را ادا کند و دارای هر دو چشم و هر دو مقام و هر دو نشأه باشد، ظاهر و باطن کتاب را قرائت کند و در صورت و معنایش و تفسیر و تأویلش تدبر نماید؛ که ظاهر بدون باطن و صورت بدون معنی مانند پیکری است بدون روح، و دنیایی است بدون آخرت؛ همان گونه که باطن را به جز از رهگذر ظاهر نمی توان به دست آورد؛ زیرا دنیا کشتزار آخرت است. پس کسی که فقط ظاهر را بگیرد و در همان جا بایستد، تقصیر کرده و خود را معطل نموده است و آیات و روایات بسیاری نیز بر رد آن است که دلالت دارد بر اینکه تدبر در آیات الله و تفکر در کتاب های الهی و کلماتش را نیکو شمرده، و بر آن کس که از تدبر و تفکر روی بگرداند و در قشر و ظاهر آیات و روایات متوقف گردد، اعتراض دارند و کسی که فقط راه باطن را پیش گیرد بدون آنکه به ظاهر نگاه کند، خودش از صراط مستقیم گمراه و دیگران را نیز گمراه خواهد نمود. و اما کسی که ظاهر را برای وصول به حقایق بگیرد و نگاهش [همچون نگاه] به آینه برای دیدن جمال محبوب باشد، اوست که راه مستقیم را پیموده و قرآن را همچنان که شاید، تلاوت نموده و از آنان که از ذکر رب اعراض کرده اند، نخواهد بود. و خداست که به حقیقت کتابش داناست و علم کتاب نزد اوست".(امام خمینی، شرح دعای سحر، 98).


فضیلت از جانب خداوند به داوود(ع)


خداوند، به بندگان برگزیده‏ى خود، عطایاى ویژه‏اى مى‏دهد. و به حضرت داوود نیز: علم الهى، نبوّت و رسالت،كتاب آسمانى،خلافت، استوارى حكومت، امكانات فراوان، حكمت، قضاوت، نرم شدن آهن در دست او، فهمیدن سخن پرندگان، هم صدایى كوه‏ها و پرندگان با او و فرزندى‏مثل سلیمان عطا فرموده است.


دست ولی فقیه رهبری

مواهب بزرگ خدا بر حضرت داوود

وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ (سبا 10)

و همانا داوود را از سوى خود فضیلتى دادیم (و گفتیم:) اى كوه‏ها! با او (در تسبیح خدا) هم نوا شوید و (اى) پرندگان! (همراهى كنید) و آهن را براى او نرم كردیم.

از آنجا كه در آخرین آیه بحث گذشته سخن از" عبد منیب" و بنده توبه كار بود و مى‏دانیم این توصیف در بعضى از آیات قرآن (24 سوره ص) براى داوود پیامبر ذكر شده است بنابراین چه بهتر كه گوشه‏اى از حال این پیامبر بزرگ و فرزندش سلیمان به عنوان یك الگو بازگو شود و بحث گذشته تكمیل گردد.

ضمنا هشدارى باشد براى همه كسانى كه نعمتهاى خدا را به دست فراموشى مى‏سپرند و به هنگامى كه بر عریكه قدرت مى‏نشینند خدا را بنده نیستند.

مى‏گوید:" ما به داوود از فضل خود نعمتى بزرگ بخشیدیم" (وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا). واژه" فضل" مفهوم وسیعى دارد كه تمام مواهبى را كه خدا به داوود ارزانى داشته بود شامل مى‏شود، و ذكر آن به صورت" نكره" دلیل بر عظمت آن است.

حضرت داوود مشمول مواهب بسیارى چه در جنبه معنوى و چه در جنبه مادى از سوى پروردگار شده بود كه آیات قرآن گویاى آن است.

داوود(ع) از این توانایى كه خدا به او داده بود در بهترین طریق یعنى ساختن وسیله جهاد، آن هم وسیله حفاظت در برابر دشمن، استفاده مى‏كرد، و هرگز از آن در وسائل عادى زندگى بهره‏گیرى ننمود، و تازه از در آمد آن- طبق بعضى از روایات- علاوه بر اینكه زندگى ساده خود را اداره مى‏كرد چیزى‏هم به نیازمندان انفاق مى‏نمود

دوازده فضیلتی كه خداوند به حضرت داوود علیه السلام عطا فرموده به این شرح است:

1ـ علم الهى. «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً» (نمل، 15)

2ـ نبوّت و رسالت. «آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ» (بقره، 251)

3ـ كتاب آسمانى. «آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً» (اسراء، 55)

4ـ خلافت. «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ» (ص، 26)

5ـ استوارى حكومت. «شَدَدْنا مُلْكَهُ»( ص، 20)

6ـ امكانات فراوان. «أُوتِینا مِنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ» (نمل، 16)

7ـ حكمت. «آتَیْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ» (صف، 20)

8ـ قضاوت. «فَاحْكُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» (ص، 26)

9ـ نرم شدن آهن در دست او. «أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

10ـ فهمیدن سخن پرندگان. «عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ» (نمل، 16)

11ـ هم صدایى كوه‏ها و پرندگان با او. «یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ»

12ـ فرزندى ‏مثل سلیمان. «وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَیْمانَ» (ص، 30) در حدیث مى‏خوانیم كه خداوند به داوود فرمود: تو بنده خوبى هستى اگر از بیت المال مصرف نكنى! او چهل روز گریه كرد تا خداوند آهن را بدست او نرم و مشغول زره‏بافى شد و هر روز یك زره به قیمت هزار درهم مى‏بافت و تا سیصد و شصت زره بافت. (كافى، ج 5، ص 74 و تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 446 به نقل از تفسیر راهنما)

دعا

در این آیه كلمه اوبى در اصل از " تاویب" به معنى ترجیع و گرداندن صدا در گلو است، این ماده گاهى به معنى توبه نیز استعمال مى‏شود بخاطر اینكه حقیقت آن بازگشت به سوى خداست.

امتیازداوود(ع)چه بود ؟

گرچه همه ذرات جهان ذكر و تسبیح و حمد خدا مى‏گویند، خواه داوودى با آنها هم صدا بشود یا نشود، ولى امتیاز داوود این بود كه به هنگام بلند كردن صدا و سردادن نغمه تسبیح، آنچه در درون این موجودات بود آشكار مى‏گشت و زمزمه درونى به نغمه برونى تبدیل مى‏شد همانگونه كه در مورد تسبیح" سنگریزه" در دست پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نیز در روایات آمده است.

و نیز در روایتى از امام صادق (علیه السلام) مى‏خوانیم: انه خرج یقرأ الزبور و كان اذا قرأ الزبور لا یبقى جبل و لا حجر و لا طائر الا اجابه!:" داوود به سوى دشت و بیابان خارج شد، و هنگامى كه زبور را تلاوت مى‏كرد هیچ كوه و سنگ و پرنده‏اى نبود مگر اینكه با او همصدا مى‏شد" " كمال الدین صدوق" (طبق نقل المیزان جلد 16 صفحه 390)

آیه، بعد از ذكر این فضیلت معنوى به ذكر یك فضیلت مادى پرداخته مى‏گوید: " و ما آهن را براى او نرم كردیم" (وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ).

گرچه همه ذرات جهان ذكر و تسبیح و حمد خدا مى‏گویند، خواه داوودى با آنها هم صدا بشود یا نشود، ولى امتیاز داوود این بود كه به هنگام بلند كردن صدا و سردادن نغمه تسبیح، آنچه در درون این موجودات بود آشكار مى‏گشت و زمزمه درونى به نغمه برونى تبدیل مى‏شد همانگونه كه در مورد تسبیح" سنگریزه" در دست پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نیز در روایات آمده است

در این باره بعضی گفته اند: خداوند به صورت اعجازمانندى روش نرم كردن آهن را به داوود تعلیم داد، آن چنان كه بتواند از آن مفتولهاى نازك و محكمى براى بافتن زره بسازد.

وبعضی دیگر بر این عقیده اند كه: قبل از داوود براى دفاع در جنگها از صفحات آهن استفاده مى‏شد كه هم سنگین بود و هم اگر آن را به خود مى‏بستند چنان خشك و انعطاف ناپذیر بود كه جنگجویان را سخت ناراحت مى‏كرد، هیچكس تا آن روز نتوانسته بود از مفتولهاى باریك و محكم آهن چیزى همچون زره ببافد كه همچون لباس به راحتى در تن برود و با حركات بدن نرم و روان باشد.

ولى ظاهر آیه این است كه، نرم شدن آهن در دست داود به فرمان الهى و به صورت اعجاز انجام مى‏گرفت، چه مانعى دارد همان كسى كه به كوره داغ خاصیت نرم كردن آهن را داده، همین خاصیت را به شكل دیگر در پنجه‏هاى داود قرار دهد؟ در بعضى از روایات اسلامى نیز به همین معنى اشاره شده است. (" تفسیر برهان" جلد 3 صفحه 343 و تفسیر" نور الثقلین" جلد 4 صفحه 315 )

در حدیثى آمده است كه خداوند به داود وحى فرستاد: نعم العبد انت الا انك تاكل من بیت المال فبكى داود اربعین صباحا فالان اللَّه له الحدید و كان یعمل كل یوم درعا ... فاستغنى عن بیت المال:

زره اسب جنگجو

" تو بنده خوبى هستى جز اینكه از بیت المال ارتزاق مى‏كنى، داود 40 روز گریه كرد (و از خدا راه حلى خواست) خداوند آهن را براى او نرم كرد، زرهى مى‏ساخت ... و به این وسیله از بیت المال بى نیاز شد"( مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث)

درست است كه بیت المال مصرف كسانى است كه خدمت بدون عوض به جامعه مى‏كنند، و بارهاى زمین مانده مهم را بر مى‏دارند، ولى چه بهتر كه انسان بتواند هم این خدمت را بكند و هم از كد یمین- در صورت توانایى- امرار معاش نماید، و داوود مى‏خواست چنین بنده ممتازى باشد.

نعمات را بهترین شکل ممکن مصرف کنیم !

به هر حال داوود از این توانایى كه خدا به او داده بود در بهترین طریق یعنى ساختن وسیله جهاد، آن هم وسیله حفاظت در برابر دشمن، استفاده مى‏كرد، و هرگز از آن در وسائل عادى زندگى بهره‏گیرى ننمود، و تازه از در آمد آن- طبق بعضى از روایات- علاوه بر اینكه زندگى ساده خود را اداره مى‏كرد چیزى‏هم به نیازمندان انفاق مى‏نمود (تفسیر ابو الفتوح رازى جلد 9 صفحه 192) علاوه بر همه اینها فایده دیگر این كار آن بود كه معجزه‏اى گویا براى او محسوب مى‏شد.

بعضى از مفسران چنین نقل كرده‏اند كه" لقمان" به حضور" داوود" آمد به هنگامى كه نخستین زره را مى‏بافت، آهن را به صورت مفتول‏ها و حلقه‏هاى متعددى در مى‏آورد، و در هم فرو مى‏كرد این منظره سخت نظر لقمان را به خود جلب كرد، و در فكر فرو رفت، ولى هم چنان نگاه مى‏كرد، و هیچ سؤال ننمود، تا اینكه داوود بافتن زره را به پایان رسانید، برخاست و بر تن كرد و گفت چه وسیله دفاعى خوبى براى جنگ است؟! لقمان كه هدف نهایى را دریافته بود، چنین گفت الصمت حكمة و قلیل فاعله!:" خاموشى حكمت است اما كمتر كسى آن را انجام مى‏دهد"! (مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث)

كسى كه دل خود را براى خدا نرم كند، خداوند هم آهن را براى او نرم مى‏كند. «أَوِّبِی ... أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

پیام‏های آیه:

1ـ خداوند، به بندگان برگزیده‏ى خود، عطایاى ویژه‏اى مى‏دهد. «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا»

2ـ هستى، شعور دارد و مورد خطاب الهى قرار مى‏گیرد. «یا جِبالُ أَوِّبِی»

3ـ مناجات موجودات، امرى حقیقى است، نه مجازى. «أَوِّبِی مَعَهُ»

4ـ دنیا و آخرت قابل جمع است. (نبوّت و تصرّف در هستى براى داوود جمع شد). «أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

5ـ اولیاى خدا، ولایت تكوینى و قدرت بر تصّرف در هستى دارند. «أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

6ـ استفاده از طبیعت ارزش است. «فَضْلًا ... وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

7ـ كسى كه دل خود را براى خدا نرم كند، خداوند هم آهن را براى او نرم مى‏كند. «أَوِّبِی ... أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

8ـ ذوب آهن، سابقه‏ى دیرینه‏اى دارد. «أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

9ـ اولیاى خدا با صنعت ارتباط داشتند. «أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

 


اعجاز رنگ‌ها در قرآن


رنگ زرد، تحریک کننده فکری است و بر کمبود فکری، روحی مؤثر است و برخی حالات عصبی را آرام می کند شاید به همین خاطر است که این رنگ، برای اتاق مطالعه پیشنهاد شده است رنگ زرد، گرم کننده و از رنگ‌های گرم است و آزمایش‌های روان شناختی،‌ثابت کرده که زرد زیاد، خوشحالی بخش است.


قرآن

کدام رنگ خدایی است؟

پیرامون مقوله «رنگ در قرآن مجید» کتاب‌ها و مقالاتی نگاشته شده است؛ مانند کتاب «اعجاز اللوّنی فی القرآن الکریم» به قلم دکتر شهید رضا پاک‌نژاد در کتاب «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» که رساله دکترای اوست که در این نوشتار، در چند مورد ادعای اعجاز می‌کند، از جمله در ذیل آیه «69 سوره نحل» که قدرت شفادهندگی عسل را مربوط به رنگارنگ‌بودن مواد اولیه عسل می‌داند و این را اعجاز قرآن می‌شمارد.

وی در ذیل آیات 28 سوره فاطر و 69 سوره بقره نیز معجزه های مربوط به رنگ‌شناسی قرآن را می‌آورد. در قرن یازدهم میلادی، بوعلی سینا، پزشک ایرانی، در کتاب قانون،‌با اشاره به کاربرد درمانی رنگ‌ها می‌نویسد: رنگ قرمز، فشارخون را بالا می‌برد و رنگ آبی، آن را پایین می‌آورد و رنگ زرد التهاب و درد را کاهش می‌دهد.

 

رنگ در قرآن

مجموع الفاظ قرآنی که بر رنگ‌ها دلالت دارند، سی و پنج کلمه هستند.

قرآن از رنگ‌های قرمز، زرد، سبز، آبی، سفید و سیاه یاد می‌کند،‌ علاوه بر آن به رنگ معنوی (رنگ خدایی) نیز پرداخته است.

قرآن در بسیاری از آیات عنوان کلی رنگ (الوان) را به کار می‌برد و در مواردی نیز از رنگ‌های گوناگون یاد می‌کند. بنابراین آیات دربرگیرنده رنگ را می‌توان به دو دسته کلی تقسیم کرد:

ا- آیاتی که از واژه «لون» یا «الوان» یا «صِبْغَة» استفاده کرده‌اند.

2- آیاتی که از رنگ‌های مختلف نام برده است.

نویسندگان با توجه به بررسی کلی آیاتی که از عنوان کلی رنگ «لون» یا «الوان»،‌استفاده شده ، می‌نویسند: در این مورد،‌ واژه لون یا جمع آن الوان، نه 9 مرتبه، در هفت آیه، ذکر شده است،‌ هفت مورد به صورت جمع و دو مورد به صورت مفرد آمده است، اما واژه «صِبغه»، دو مرتبه و در آیه 128 بقره به کار برده شده است.

آیاتی که واژه لون یا جمع آن الوان، در آنها به کار رفته شامل: «بقره 69»، «روم 22»، «نحل 13»، «نحل 69»، «فاطر27»، «زمر 21»، «بقره 138» می‌باشد.

تنوع رنگ عسل‌ها،‌از دیگر آیاتی است که واژه الوان را در بر می‌گیرد در آیه 69 سوره نحل، سخن از وحی به زنبور عسل است که چه مسیری راطی می‌کند و ماده‌ای رنگارنگ را تولید می‌کند که شفایی برای مردم است، رنگ‌های مختلف عسل به رنگ های مختلف گل‌هایی مربوط است که زنبور از آن بهره می‌برد

با شناخت رنگ ها، قدرت خداوند را بیشتر احساس کنیم!

رنگ‌شناسی از راه‌های خدا‌شناسی است، وقتی انسان به اختلاف رنگ‌ها بیشتر دقت می‌کند، قدرت خدا را بهتر درک می‌کند فخر رازی می‌گوید:

شناسایی انسان نسبت به انسان دیگر،‌یا باید به چشم باشد یا گوش و خدا برای تشخیص گوش،‌اختلاف آوازها و آهنگ‌های صدا و برای تشخیص چشم،‌رنگ‌ها و صورت‌ها و شکل‌های مختلف را آفریده است؛ به گونه‌ای که در تمام دنیا نمی‌توان دو انسان را پیدا کرد که از نظر چهره و آهنگ صدا، ‌از تمام جهت‌ها یکسان باشند. (مکارم شیرازی،‌ تفسیر نمونه ج 16 ص 395).

آنها همچنین خاطرنشان می‌کنند: قرآن مجید، رنگ‌ها را محدود به گل‌ها،‌ میوه‌ها عسل و انسان‌ها نمی‌داند،‌ بنابراین در آیه 13 سوره نحل، می‌فرماید: آنچه را برای شما آفرید، به انواع گوناگون و رنگارنگ درآورد ، نقاش چیره‌دست هستی، پدیده‌ها را متناسب با روح و روان آدمی نقاشی کرد، لذا تنوع رنگ ها، انسان‌ها را از کسالت بیرون می‌آورد و فضایی دل‌پذیر را برای زندگی فراهم می‌سازد. به راستی اگر تمام دنیا،‌ یک‌رنگ بود چه می‌شد؟

دانستن تأثیر روان‌شناختی رنگ ها بر انسان، فهم این دسته از آیات را آسان‌تر می‌سازد و این که در پایان این آیه فرمود: گوناگونی رنگ‌ها،‌نشانه‌ای است برای کسانی که اهل تذکر و تفکر هستند‌،‌ می‌تواند دانشمندان را به سمت تحقیق گسترده‌تر پیرامون آثار رنگ‌ها،‌ رهنمون شود.

تنوع رنگ عسل‌ها،‌از دیگر آیاتی است که واژه الوان را در بر می‌گیرد در آیه 69 سوره نحل، سخن از وحی به زنبور عسل است که چه مسیری راطی می‌کند و ماده‌ای رنگارنگ را تولید می‌کند که شفایی برای مردم است، رنگ‌های مختلف عسل به رنگ های مختلف گل‌هایی مربوط است که زنبور از آن بهره می‌برد.

قرآن حکیم

رنگ زرد

قرآن در مورد آثار رنگ زرد به سه مصداق «شادبودن»، «مثل آتش بودن» و پژمردگی و زردی گیاهان می پردازد ؛ در آیه 69 سوره بقره می‌فرماید: « زرد اندک متمایل به پررنگی که ناظرین را به نشاط مسرت می‌رساند...»

رنگ زرد، تحریک کننده فکری است و بر کمبود فکری، روحی مؤثر است و برخی حالات عصبی را آرام می کند شاید به همین خاطر است که این رنگ، برای اتاق مطالعه پیشنهاد شده است رنگ زرد، گرم کننده و از رنگ‌های گرم است و آزمایش‌های روان شناختی،‌ثابت کرده که زرد زیاد، خوشحالی بخش است.

همچنین رنگ زرد باعث افزایش سوخت و ساز بدن است و چون از بقیه رنگ‌ها زودتر دیده می شود، بیشتر از بقیه رنگ ها برای جلب توجه استفاده می شود.

محققان در این زمینه بیان می کنند که : قرآن در آیه 69 سوره بقره که در مورد رنگ «گاو بنی اسرائیل» سخن می‌راند، می‌فرماید: «رنگ آن، بینندگان را شاد می‌کند»، صراحت دارد که مسرت بخش بودن، اثر رنگ زرد گاو است بنابراین قرآن کریم چهارده قرن در این آیه، به اثر شادی آفرین رنگ زرد اشاره و یک قانون کلی درباره تأثیر رنگ‌ها بیان نموده است و این نکته ای است که دانشمندان در قرون اخیر بدان اشاره کرده‌اند.

یکی دیگر از کاربردهای قرآنی رنگ زرد، درباره آتش جهنم است که در آیه 33و32 سوره مرسلات اشاره شده است. در آن آیات می‌فرماید: «که آن آتش شراره‌هایی همچون قصر می‌افکند چنان که گویی خصوصیات آن همچون شتران زرد است». شاید وجه شبه در تشبیه شراره‌های آتش به شتران زرد مو، حرارت و گرمی همراه با درخشش نور خیره‌کننده زرد باشد ، این تشبیه در واقع حکایت از گرما و درخشندگی شراره‌های آتش نیز دارد.

رنگ قرمز انرژی‌دهنده و محرک بسیار قوی است. به گفته بوعلی سینا، فشار خون را بالا می‌برد و جزء رنگ‌های گرم است . به هضم غذا کمک می‌کند و سفره قرمز، اشتها را زیاد می‌کند

پژمردگی و زردی گیاهان، سومین مصداقی است که نویسندگان طبق آیه 21 سوره زمر به آن می پردازد و می‌نویسند:‌ خداوند در این آیه، رنگ زرد را برای حالت پژمرگی و مرگ به کار برده است که با کاربرد آن در آیه 69 سوره بقره که رنگ زرد را مسرت‌بخش معرفی می‌کند، در تعارض است. گویا این اختلاف تعبیر، به خاطر رنگ‌های زرد است. زرد گاهی سیر و پررنگ و گاهی بی‌حال و کم‌رنگ است. زمانی طلایی رنگ و برخی مواقع هم مایل به قهوه‌ای است که هر کدام آثار مخصوص خود را دارند.

قرآن مجید

رنگ سبز

رنگ سبر زیباترین رنگی است در قرآن مطرح شده است و در چند آیه به بساط بهشتیان و لباس‌های ابریشمی و حریرهای سبرزنگ آنان اشاره شده است،‌ همچنین گیاهان سبز هم چندبار در قرآن تکرار شده است. رنگ سبر، انتقال‌دهنده شادی، انبساط خاطر و بهجت است و نماد رویش، حیات و زندگی می‌باشد.

 

رنگ قرمز

رنگ قرمز انرژی‌دهنده و محرک بسیار قوی است. به گفته بوعلی سینا، فشار خون را بالا می‌برد و جزء رنگ‌های گرم است . به هضم غذا کمک می‌کند و سفره قرمز، اشتها را زیاد می‌کند.

محققان همچنین با توجه به آیه 27 سوره فاطر ادامه می‌دهند: خداوند در این آیه به اختلاف رنگ راه‌ها  و خطوط ایجادشده و رگه‌های کو‌ه ها اشاره می‌کند که گاهی به رنگ قرمزند و این که خدا از میان همه رنگ‌ها، رنگ قرمز را بین سفیدو سیاه ذکر کرده است، شاید به خاطر غلبه آن میان کوه‌ها باشد و شاید دلایل دیگر داشته باشد که کشف نشده است. به هر حال با اندک تأمل در این آیه، به جایگاه رنگ قرمز در زمین‌شناسی پی می‌بریم، زیرا کوه‌های سرخ رنگ، منبع عظیم آتشفشانی و پیوشته در تلاطم هستند و نماد اصلی این کوه‌ها، گرم وفعال بودن آنهاست.

 

رنگ آبی

چهارمین رنگی که در قران به آن پرداخته شده است رنگ آبی می‌باشد . این رنگ در قرآن سوره طه آیه 102 به معنای حزن و اندوه به کار رفته است.

بررسی واژه «صبغه» در قرآن، از جمله مواردی است که در بحث اعجاز رنگ‌ها مورد کنکاش قرار گرفته است و پژوهش گران با اشاره به آیه 138 سوره بقره بیان می کنند که: قرآن در این آیه می‌فرماید: تنها رنگ خدایی را بپذیریدکه همان رنگ ایمان، توحید خالص و اسلام است و رنگ‌های نژادی، خرافات، نفاق و شرک را از زندگی ظاهری و باطنی خود حذف کنید

رنگ آبی در این آیه، دلالت بر ترس و وحشت نمی‌کند، مگر این که با رنگ سیاه ترکیب شود. واژه «زُرْقا»،‌ »آبی پررنگ» است،‌برعکس آبی باز و کم‌رنگ، که همان رنگ آسمان و دریاهاست که بسیار آرام‌بخش است.

قرآن هیچ‌گاه بر خلاف حکم قطعی علم، سخن نمی‌گوید و اگر از نظر علمی رنگ آبی آرام بخش است، مراد رنگ آبی روشن می‌باشد، که قرآن به صراحت درباره آن اظهار نظری نکرده است و اگر قرآن کریم، چهره مجرمان را با آبی، رنگ‌آمیزی می‌کند، مرادش آبی تیره و مایل به سیاه می‌باشد، نه آبی روشن.از این آیه می‌توان استفاده کرد که رنگ آبی تیره، مانند سایر رنگ‌های تیره، غم‌انگیز و شوم است.

نور کتاب قرآن

رنگ سفید و سیاه در قرآن

رنگ سفید، رنگ طهارت، پاکی، خلوص، خیر و عدالت است و با رنگ‌ سیاه در تعارض است این رنگ ویژگی‌ها و صفات مثبت و پسندیده‌ای را به تصویر می‌کشد و در قرآن، رنگ سفید به صورت صریح در یازده مورد استفاده شده است که در چهار مرتبه به صورت تقابل با رنگ سیاه آمده است. با با توجه به آیات به آیات 106 و 107 سوره آل‌عمران می توان گفت : «سفید» در این آیات، نماد ایمان و سعادت و «سیاه» نشانه جهل و شقاوت و کفر می‌باشد. قرآن برای بیان سعادت مؤمنان، چهره‌ای سفید ازآنان ارائه می دهد و بدبختی کافران را با رنگ سیاه نشان می‌دهد و این به خاطرخواص ویژه این دو رنگ است.

 

صبغة الله چه رنگی است؟

بررسی واژه «صبغه» در قرآن، از جمله مواردی است که در بحث اعجاز رنگ‌ها مورد کنکاش قرار گرفته است و پژوهش گران با اشاره به آیه 138 سوره بقره بیان می کنند که: قرآن در این آیه می‌فرماید: تنها رنگ خدایی را بپذیریدکه همان رنگ ایمان، توحید خالص و اسلام است و رنگ‌های نژادی، خرافات، نفاق و شرک را از زندگی ظاهری و باطنی خود حذف کنید.

رنگ خدایی، هم‌رنگ با فطرت و منطق است و چشم اولیای خدا را نوازش می‌دهد و خریدار آن خدا و بهای آن بهشت می‌باشد. پس از میان رنگ‌ها،‌ رنگ خدایی بهترین و زیباترین رنگ است «و من احسَنُ من الله صبغة».

البته تا انسان رنگ هوس‌ها، نژادها و قبیله‌ها را کنار نگذارد، نمی‌تواند رنگ وحدت، برادری و تسلیم بپذیرد و رنگ خدایی پیدا کند.


پاسخ آیت‌الله‌ جوادی آملی سئوالات قرآنی


حضرت آیت الله جوادی آملی به دو سئوال قرآنی در خصوص قرائت نمودن قرآن بدون فهمیدن آیات و نیز بهترین راه برای فهمیدن قرآن پاسخ گفتند.  


جوادی آملی

آیا تلاوت قرآن در صورتى كه انسان معناى آیات را نفهمد اثر و فایده‌اى دارد؟

پاسخ: اگر اهمیت و فضیلت تلاوت قرآن براى ما روشن شود و بدانیم كه قرآن تكلم و سخن گفتن خداوند با ما ‏است، و با طهارت باطن و اُنس با قرآن لذت تلاوت را بچشیم، هیچ گاه حاضر نمى‌شویم بین خود و قرآن ‏فاصله بیندازیم و هرگز از فیض عظیم آن، حداقل با تلاوت پنجاه آیهٔ در شبانه‌روز، محروم نمى‌گردیم.‏

خداى سبحان، رسول الله (صلّى‌الله‌علیه‌وآله) را مستقیماً تحت ولایت خود معرفى كرده، مى‌فرماید: «إنّ ‏ولیّى الله الّذى نزّل الكتاب و هو یتولّى الصّالحین»(1) این آیهٔ كریمه حاوى چند مطلب است:

اول آن ‏كه مى‌فرماید خدا ولى رسول الله است «ان ولیّى الله»

دوم آن كه همان خدایى، ولى رسول الله است كه ‏قرآن را نازل فرموده «الّذى نزل الكتاب» و سوم آن كه خداوند متولّى صالحین است «و هو یتولّى الصالحین».

‏با توجه به این سه نكته مى‌فهمیم، راه این كه خدا ولّى انسان باشد، آن است كه انسان، صالح بشود و تا ‏صالح نگردد تحت ولایت الله نخواهد بود و خدا هم تولى او را نخواهد پذیرفت و بهترین راه صلاح، هم اُنس با ‏قرآن است. این جمله كه مى‌فرماید ولّى رسول الله (صلّى‌الله‌علیه‌وآله)، خدایى است كه قرآن را نازل كرده از ‏باب تعلیق حكم بر وصف مى‌باشد كه مشعر به علیّت است؛ یعنى اگر كسى به قرآن عمل كند صالح ‏مى‌شود و اگر خداوند بخواهد «ولّى» كسى بشود، از راه قرآن، ولایت و تدبیر او را اعمال مى‌كند.‏ به همین دلیل مى‌فرماید: «فاقرءوا ما تیسّر من القرآن»(2) آن مقدارى كه براى شما میسّر است ‏قرآن تلاوت كنید و با این كتاب الهى مأنوس باشید. حتّى اگر معناى بعضى از آیات و سور براى شما روشن ‏نشد، نگویید خواندن بدون ادراك چه اثرى دارد. چون قرآن، كلام آدمى نیست كه اگر كسى معنایش را نداند ‏خواندنش بى‌ثمر باشد؛ بلكه نورى الهى است كه خواندن آن به تنهایى عبادت است گرچه به معنایش ‏آگاهى نداشته

گناه، غفلت و علائق به دنیا، دل را قفل مى‌كند و مى‌بندد و معارف قرآنى در این قلب‌ها نفوذ نمى‌كند و ‏انسان باید از راه باز كردن دل و زدودن «رین» و «چرك» از آن، زمینهٔ نفوذ معنا را به جان خود فراهم آورد. چون ‏این زمینه فراهم شود تلاوت آیات قرآن موجب لذّت مى‌شود. فرد با ورود به هر آیه‌اى اگر مشتمل بر خیرات، ‏معرفت، علم و مانند آن باشد، مضمون آن را مسألت مى‌كند و اگر ناظر به عذاب و مانند آن باشد نجات از آن ‏را از خداوند طلب مى‌نماید

بهترین راه قرائت و فهم قرآن كریم چیست؟

بهترین راه براى قرائت همراه با ادراك و فهم قرآن این است كه انسان همراه با قرائت سور قرآنى، معانى ‏آن را در ذهن و نظر قرار دهد، و با هر آیهٔ در درون و نهاد خود گفتگو نماید، در آیهٔ عذاب از خداوند، طلب ‏مغفرت و در آیهٔ رحمت از خداى سبحان طلب گذشت كند و بشیر بودن و نذیر بودن خداوند در آیات را ‏مشاهده نماید و از هر مطلبى كه قرآن افاده مى‌نماید نكتهٔ علمى مربوط به آن را برداشت نماید.‏

قرآن کریم

در هنگام تلاوت قرآن با زبان، كلمات از راه گوش به سمع انسان مى‌رسد كه معناى آن نیز باید به دل و ‏جان نفوذ كند و اگر دل بسته باشد، معنا به آن نفوذ نمى‌نماید، قرآن كریم در این مورد مى‌فرماید: «أفلا ‏یَتَدبّرونَ القرآن أم على قلوبٍ اقفالها»(3) آیا در قرآن تدبر نمى‌كنند یا بر دلها قفلهایى نهاده شده است؟ ‏و در آیهٔ دیگر مى‌فرماید: «كلاّ بل رانَ على قلوبهم ما كانوا یكسبون»(2) یعنى؛ بر قلب‌هاى آنها با آنچه ‏كسب كرده‌اند زنگار نشسته است.‏

گناه، غفلت و علائق به دنیا، دل را قفل مى‌كند و مى‌بندد و معارف قرآنى در این قلب‌ها نفوذ نمى‌كند و ‏انسان باید از راه باز كردن دل و زدودن «رین» و «چرك» از آن، زمینهٔ نفوذ معنا را به جان خود فراهم آورد. چون ‏این زمینه فراهم شود تلاوت آیات قرآن موجب لذّت مى‌شود. فرد با ورود به هر آیه‌اى اگر مشتمل بر خیرات، ‏معرفت، علم و مانند آن باشد، مضمون آن را مسألت مى‌كند و اگر ناظر به عذاب و مانند آن باشد نجات از آن ‏را از خداوند طلب مى‌نماید.‏

 

پی نوشت ها :

(1): سورهٔ اعراف، آیهٔ 196.‏

(2): ‏سورهٔ مزّمل، آیهٔ 20.‏ ‏(قرآن در قرآن، ص 239، 240.)‏

‏(3): سورهٔ محمّد، آیهٔ 24 ، سورهٔ مطففین، آیهٔ 14.


 

 

 

ثمرات اعتقاد به معاد چیست؟


پیداست كسى كه هم قدرتمند است و هم شایسته حمد و ستایش هم عالم و آگاه است و هم رحیم و مهربان، راه او مطمئن‏ترین راهها و مستقیم‏ترین طریقهاست، و آنها كه از راه او مى‏روند خود را به سرچشمه قدرت و هر گونه اوصاف حمیده نزدیك مى‏كنند.


معاد

عالمان دعوت تو را حق مى دانند!!

وَ یَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلى‏ صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ (سبا 6)

و كسانى كه به آنان علم داده شده، آن چه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده حقّ مى‏بیند كه به راه خداى عزیز ستوده هدایت مى‏كند.

در آیات گذشته سخن از بى خبران كوردلى بود كه قاطعانه معاد را با آن همه دلائل، انكار مى‏كردند، و سعى در تكذیب آیات الهى و گمراه ساختن دگران داشتند.

به همین مناسبت در این آیه سخن از عالمان و اندیشمندانى مى‏گوید كه به تصدیق آیات الهى و تشویق دیگران به پذیرش آن مى‏پردازند.

بعضى از مفسران" الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ" را در این آیه به آن دسته از علماى اهل كتاب تفسیر كرده‏اند كه با مشاهده آثار حقانیت قرآن مجید در پیشگاه آن خاضع مى‏شوند و اعتراف به حق بودن آن مى‏كنند.

مانعى ندارد كه علماى اهل كتاب یكى از مصادیق آیه فوق باشند، ولى محدود كردن در آنها هیچگونه دلیلى ندارد، بلكه با توجه به جمله" یَرَى" (مى‏بینند) كه فعل مضارع است، و با توجه به گسترش مفهوم" الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ" همه دانشمندان و اندیشمندان را در هر عصر و هر زمان و مكان در بر مى‏گیرد.

و اگر مى‏بینیم در تفسیر على بن ابراهیم این تعبیر به امیر مؤمنان على(علیه السلام) تفسیر شده در واقع بیان مصداق اتم و اكمل آن است.

آرى هر عالم بى تعصبى در محتواى این كتاب آسمانى بیندیشد از معارف پر مغز و احكام متین و اندرزهاى حكیمانه و مواعظ تكان دهنده آن گرفته، تا تاریخهاى عبرت‏انگیز و بحثهاى علمى ،مى‏داند همگى گواه بر حقانیت این آیات است.

امروز كتابهاى مختلفى از سوى دانشمندان غربى و شرقى در باره اسلام و قرآن تالیف یافته كه در آنها اعترافات بسیار گویا و روشنى بر عظمت اسلام و صدق آیه فوق دیده مى‏شود.

نشانه‏ى علم واقعى دریافتن حقّانیّت قرآن و پذیرفتن آن است. بدون علم و معرفت، حق‏شناسى ممكن نیست

تعبیر به" هُوَ الْحَقَّ" تعبیر جامعى است كه بر تمام محتواى قرآن تطبیق مى‏كند، چرا كه" حق" همان واقعیت عینى و وجود خارجى است، یعنى محتواى قرآن هماهنگ با قوانین آفرینش و واقعیتهاى عالم هستى و جهان انسانیت است.

و چون چنین است هدایتگر به سوى راه خداست، خداوندى كه هم" عزیز" است و هم" حمید" یعنى در عین توانایى و شكست ناپذیر بودن شایسته هر گونه ستایش است، نه همچون قدرتمندان بشر كه چون بر تخت قدرت نشینند راه زورگویى و تجاوز و ستمگرى و انحصارطلبى را پیش مى‏گیرند.

نظیر این تعبیر در آیه 1 سوره ابراهیم نیز آمده است آنجا كه مى‏گوید:

كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ:" این كتابى است كه بر تو نازل كردیم تا مردم را از تاریكیها به سوى روشنایى (علم و ایمان) به فرمان پروردگارشان در آورى به سوى راه خداوند عزیز و حمید. پیداست كسى كه هم قدرتمند است و هم شایسته حمد و ستایش هم عالم و آگاه است و هم رحیم و مهربان، راه او مطمئن‏ترین راهها و مستقیم‏ترین طریقهاست، و آنها كه از راه او مى‏روند خود را به سرچشمه قدرت و هر گونه اوصاف حمیده نزدیك مى‏كنند.

پیام‏های آیه:

1ـ علم به انسان دید و بینش مى‏دهد. «وَ یَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ»

2ـ در نقل تاریخ گذشته، عملكرد همه‏ى گروه‏ها را بیان كنیم، چه مؤمنان و چه كافران. «سَعَوْا فِی آیاتِنا ... وَ یَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ»

3ـ دانشمندان، علم خود را از خدا بدانند. «أُوتُوا الْعِلْمَ»

4ـ نشانه‏ى علم واقعى دریافتن حقّانیّت قرآن و پذیرفتن آن است. بدون علم و معرفت، حق‏شناسى ممكن نیست. «أُوتُوا الْعِلْمَ ... هُوَ الْحَقَّ»

5ـ عالم حقیقى، آن چه را از سوى خدا نازل شده مى‏پذیرد. «الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْكَ»

6ـ نزول وحى، از شئون ربوبیّت خداوند است. «أُنْزِلَ ... مِنْ رَبِّكَ»

7ـ میزان حقّ، وحى و قرآن است. «أُنْزِلَ إِلَیْكَ ... هُوَ الْحَقَّ»

8ـ راه انبیا راه عزّت و شرف است. «صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»

9ـ راه الهى شكست‏ناپذیر و سعى مخالفان بیهوده است. «سَعَوْا فِی آیاتِنا مُعاجِزِینَ ... صِراطِ الْعَزِیزِ»

10ـ قدرتمندان دنیا معمولًا محبوب نیستند ولى خداوند قدرتمند محبوب و مورد ستایش است. «الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»

معاد

اعتقاد به معاد در انسان ایجاد مسئولیت و تعهد مى‏كند!

وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلى‏ رَجُلٍ یُنَبِّئُكُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ (سبا 7)

و كسانى كه كفر ورزیدند، (به استهزا) گفتند: آیا شما را به مردى راهنمایى كنیم كه به شما خبر مى‏دهد هر گاه (در قبرها) كاملًا متلاشى شدید (بار دیگر) در آفرینش تازه‏اى (زنده) خواهید شد؟

در این آیه بار دیگر به مساله قیامت و رستاخیز باز مى‏گردد و بحثهاى گذشته را به صورت دیگرى تكمیل مى‏كند، مى‏فرماید:" كافران گفتند: آیا مردى را به شما نشان دهیم كه خبر مى‏دهد هنگامى كه همگى خاك شدید و ذرات بدن شما از یكدیگر جدا شد و هر یك در گوشه‏اى قرار گرفت (و یا شاید جزء بدن حیوان یا انسان دیگرى شد) بار دیگر به آفرینش تازه‏اى باز مى‏گردید"؟!

به نظر مى‏رسد اصرار آنها بر مساله انكار معاد از دو امر سرچشمه گرفته: نخست اینكه چنین مى‏پنداشتند معادى كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) اسلام مطرح مى‏كرد (معاد جسمانى) مطلبى است آسیب پذیر كه مى‏توانستند توده مردم را نسبت به آن بد بین كنند و آن را به آسانى نفى نمایند.

دیگر اینكه اعتقاد به معاد و یا حتى قبول احتمالى آن به هر حال در انسان ایجاد مسئولیت و تعهد مى‏كند، و او را به اندیشه و جستجوگرى حق وادار مى‏سازد، و این مطلبى بود كه براى سردمداران كفر سخت خطرناك محسوب مى‏شد، لذا اصرار داشتند به هر طریقى شده فكر معاد و پاداش كیفر اعمال را از مغز مردم بیرون كنند.

مى‏گفتند: مگر امكان دارد این استخوانهاى پوسیده، این خاكهاى پراكنده، كه تندباد ذرات آن را به هر سو مى‏برد، روزى جمع شود و لباس حیات بر آن بپوشانند؟

كفّار براى كشاندن مردم به انكار عقاید دینى، از ویژگى غیر حسّى بودن مفاهیم دینى استفاده مى‏كنند

و یا اینكه آنها از پیامبر (صلی الله علیه و آله) تعبیر به" رجل" آنهم به صورت نكره مى‏كردند به منظور تحقیر بود.

ولى آنها فراموش كرده بودند كه ما در آغاز نیز اجزاء پراكنده‏اى بودیم هر قطره‏اى از آبهاى موجود در بدن ما در گوشه اقیانوس یا چشمه‏اى بود، و هر ذره‏اى از ماده آلى و معدنى جسم ما در گوشه‏اى از زمین افتاده بود همانگونه كه در آغاز خداوند اینها را جمع كرد در پایان نیز قدرت بر این امر دارد.

پیام‏های آیه:

1ـ كفّار، بر ضدّ دین و مقدّسات تبلیغ مى‏كنند. «قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا» ولى جز تحقیر و تمسخر، هیچ برهانى ندارند. «هَلْ نَدُلُّكُمْ»

2ـ كفّار، مانع گرایشِ مردم به دین هستند و همیشه خود را راهنما و جلودار توده‏ها مى‏دانند. «نَدُلُّكُمْ»

3ـ كفّار، شخصیّت‏ها و مقدّسات دینى را تحقیر مى‏كنند تا زمینه‏ى دور شدن مردم را فراهم آورند. «عَلى‏ رَجُلٍ»

4ـ كفّار براى كشاندن مردم به انكار عقاید دینى، از ویژگى غیر حسّى بودن مفاهیم دینى استفاده مى‏كنند. «مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ»


ناسازگاری عرفان حلقه با قرآن


جهان از حدود یکی و دو دهه پیش، بستر ظهور و پیدایش چشم گیر و روز افزون مکاتیب و فرقه های معنویت گرای انحرافی و عرفانهای کاذب نوظهور هست؛ در این بین کشور ایران نیز از جریان این پروسه (یا به عبارتی پروژه) جهانی عقب نمانده و شاهد ظهور صدهها مدعی تاسیس و بنیان نهادی عرفانی و معنوی بوده است.


علی طاهری مدعی ارائه عرفان حلقه

یکی از این عرفانها که از سالهای آغازین دهه هشتاد شمسی در ایران که به طور مخفیانه و زیرزمینی اقدام به برگزاری، آموزش و عضوگیری مرید و داوطلب کرده، عرفان حلقه یا کیهانی است. بنیانگذار و مؤسس این نحله انحرافی فردی به نام محمد علی.طاهری است، این فرد ادعا می کند این عرفان(عرفان کیهانی) حاصل 30 سال سعی و تلاش او بوده و راهگشای تمامی مشکلات و بیماری های جسمی و روحی مردم صرف نظر از هرگونه اعتقاد، مذهب و مسلک است.

اساس این عرفان بر اتصال به حلقه های متعدد شبکه شعور کیهانی(هوشمندی حاکم بر جهان هستی) استوار است...فیض الهی به صورت های مختلف در حلقه های گوناگون جاری بوده که در واقع همان حلقه های رحمت عام الهی (شبکه هوشمند کیهانی) است که می توان مورد بهره برداری عملی قرار گیرد... بیمار توسط فرد درمانگر به شبکه شعور کیهانی متصل شده و مورد کاوش قرار می گیرد...در این مکتب درمانی برای درمان همه انواع بیماری ها می تواند موثر باشد و درمانگر اجازه ندارد که نوعی از بیماری ها را غیر قابل علاج بداند... بیمار توسط مستر به شبکه شعور کیهانی اتصال می یابد و مورد اسکن قرار می گیرد...»[6]

اصول و مبانی اندیشه های این فرقه که برای خود جایی در اذهان باز کرده همه پر از ایراد و اشکال است که با مختصر آشنایی با مبانی عرفان و علوم اسلامی سخیف و بی اساس بودن مبانی و اصول این فرقه را میتوان تشخیص داد.

در این مقاله به بررسی آیاتی از قرآن کریم می پردازیم کهبا برداشت های نابجا مورد بهره برداری فرقه ضاله عرفان حلقه قرار گرفته است .

در عرفان حلقه، تعدادی از آیات قرآن به‌کار رفته و از نظر معنایی سرنوشت دردناکی پیدا کرده‌اند، آیاتی که از معنای اصلی تهی شده و به بهانه‌ی شهود و درک عملی، معانی دیگری بر آن‌ها تحمیل شده است.عرفان حلقه‌ی کیهانی در آموزه‌های خود مقابل قرآن کریم می‌ایستد و نمونه‌های بسیار این موضوع در کتاب‌های «عرفان کیهانی و انسان از منظری دیگر» به چشم می‌خورد که در این باره به بحث عدم شناخت خداوند، می‌توان اشاره کرد.

امیرمؤمنان (صلوات‌الله‌علیه) درنهج‌البلاغه نیز می‌فرماید:انسان نمی‌تواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست و در حقیقت خدا عاشق انسان می‌شود و انسان معشوق می‌باشد و مشمول عشق الهی

دراصل 59 اساس‌نامه‌ی عرفان کیهانی آمده است: «انسان نمی‌تواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست و در حقیقت خدا عاشق انسان می‌شود و انسان معشوق می‌باشد و مشمول عشق الهی و انسان می‌تواند فقط عاشق تجلیات الهی، یعنی مظاهر جهان هستی، شود و پس از این مرحله است که مشمول عشق الهی می‌گردد.[1]» عدم شناخت خداوند، به صراحت با قرآن و کلام ائمه‌ی طاهرین (صلوات الله علیهم اجمعین) مخالف است.از یک طرف قرآن کریم دستور به تدبر و تأمل در آیات خود را می‌دهد به گونه‌ای که در 47 مورد دستور تعقل، 18 مورد دستور تفکر و 4 مورد دستورتدبر داده است و از طرفی دیگر متکفل بیان اوصاف و اسمای الهی است، برای نمونه؛ «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لاإِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّایُشْرِکُونَهُ وَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ.» [2] ؛ «او خدایى است که معبودى جز او نیست، از پنهان و آشکار آگاه‌ است و او رحمان و رحیم است. او خدایى است که معبودى جز او نیست، حاکم و مالک اصلى او است، از هر عیب منزه است، به کسى ستم نمى‏کند، به مؤمنان امنیت مى‏بخشد و مراقب همه چیز است، او قدرتمندى است شکست‌ناپذیر که با اراده‌ی نافذ خود هر امرى را اصلاح مى‏کند، او شایسته‌ی بزرگى است. خداوند منزه است از آنچه شریک براى او قرار مى‏دهند.»

تقوا پله نخست عرفان عملی

ضمن آن که عقل نیز این صفات را برای خداوند اثبات می‌کند، به عنوان مثال ادله‌ی عقلی اثبات اقسام توحید ـ از آن رو که به اثبات دسته‌ای از صفات سلبی یا ثبوتی خداوند باز می‌گردد ـ ، نمونه‌ای از به کار بستن روش عقلی برای اثبات اوصاف الهی است. خواجه نصیر الدین طوسی در «تجرید الاعتقاد» از همین روش برای اثبات تفصیلی قسمتی از اوصاف ثبوتی و سلبی خداوند،استفاده می‌کند.[3]

امیرمؤمنان (صلوات‌الله‌علیه) درنهج‌البلاغه نیز می‌فرماید: «لَمْ یُطْلِعِ العُقُولَ عَلَى تَحْدِیدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ یَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ معْرِفَتِه‏»؛ عقول و خردها را بر کنه صفاتش آگاه نساخت و (با این حال) آن‌ها را از مقدار لازم معرفت و شناخت باز نداشته است.[4] یعنی درست است که عقول توانایی تحدید صفات الهی را ندارند، اما این‌طور هم نیست که اصلاً به واسطه‌ی عقلش شناخته نشوند. نویسنده در همان اصل 59 می‌گوید:«انسان نمی‌تواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست و در حقیقت خدا عاشق انسان می‌شود و انسان معشوق می‌باشد و مشمول عشق الهی.[5]» عشق به معنای محبت شدید است. چگونه نمی‌توان عاشق خدا شد. این مطلب با آیا ت قرآن سازگاری ندارد. «یَاأیُّهَا الذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللهُب ِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ...».[6] ؛«اى کسانى که ایمان آورده‌اید هر کس از شما از آیین خود بازگردد (به خدا زیانى نمى‌رساند) خداوند در آینده جمعیتی را می‌آورد، که آن‌ها را دوست دارد و آن‌ها (نیز) او را دوست دارند....»

آیه صریح‌تر می‌فرماید:   «..وَالذِینَ آمَنُوا أشَدُّ حُبًّا لِلهِ...».[7] ؛ آن‌ها که ایمان دارند، عشق‌شان به خدا (از مشرکان نسبت به معبودهاشان) شدیدتر است.

فهم نادرست و درست استفاده نکردن از آیات قرآن در عرفان حلقه، تعدادی از آیات قرآن به‌کار رفته و از نظر معنایی سرنوشت دردناکی پیدا کرده‌اند. آیاتی که از معنای اصلی تهی شده و به بهانه‌ی شهود و درک عملی، معانی دیگری بر آن‌ها تحمیل شده است. برای نمونه به دو آیه از متن اساس‌نامه، به قلم «طاهری» و «پیرزاده» و دو آیه از شرح «منصوری لاریجانی» اشاره می‌کنیم. طاهری، می‌نویسد: «دو نوع کلی اتصال به شبکه‌ی شعور کیهانی وجود دارد:

الف) راه‌های فردی (ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکمْ): راه فردی راهی است که هیچ‌گونه تعریفی نداشته و در آن، شخص به واسطه‌ی اشتیاق بیش از حد خود، به شبکه‌ی شعور کیهانی اتصال پیدا نموده باشد. برای این‌گونه اتصال، وجود اشتیاق زایدالوصفی نیاز است.

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوا بورزید آن‌طور که شایسته‌ی تقوای الهی است و از دنیا نروید مگر این‌که مسلمان باشید و همگی به ریسمان خدا بگیرید و متفرق نشوید

ب) راه جمعی (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا): راه جمعی راهی است که در آن فرد در حلقه‌ی وحدت قرار می‌گیرد. این حلقه، مطابق شکل، 3 عضو دارد: شعور کیهان، فرد متصل کننده و فرد متصل شونده. با تشکیل حلقه، بلافاصله فیض الهی در آن به جریان افتاده، انجام کارهای مورد نظر در چارچوب این عرفان با تشکیل حلقه‌های مختلف تحقق می‌پذیرد. برای وارد شدن به این حلقه‌ها، وجود 3 عضو ـ شبکه‌ی شعور کیهانی، فرد متصل کننده و فرد متصل شونده ـ کافی است. در این صورت عضو چهارم الله خواهد بود.» (عرفان کیهانی.ص82و83) آیه‌ای که طاهری راه ارتباط فردی را از آن استناد می‌کند، به طور کامل این است: «وَ قالَ رَبُّکمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکمْ إِنَّ الَّذینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ»، «و پروردگارتان گفت مرا بخوانید و از من بخواهید تا پاسخ شما را بدهم قطعاً کسانی که از عبادت من استکبار می‌ورزند به زودی به دوزخ وارد خواهند شد.»(غافر/60‌‍)

چگونه از این آیه راه فردی فهمیده می‌شود. گذشته از این که خطاب خداوند به جمع است، آیا اشکالی دارد که گروهی با هم جمع شوند و یک دل و یک صدا دعا کنند؟ اشتیاق زایدالوصف از کجای آیه بر می‌آید؟ با توجه به این‌که در این آیه‌ی شریفه دعا کردن در برابر استکبار ورزیدن قرار گرفته، معلوم می‌شود که همین دعاهای معمولی که بندگان معمولی خدا انجام می‌دهند و در برابر خداوند خود را نیازمند و ضعیف می‌دانند، منظور است. بریده بریده کردن آیات، زمینه‌ساز به‌هم‌ریختگی معنایی و در نتیجه تحریف معنوی آیات قرآن کریم است که از این راه چیزی به غیر از تفسیر به رأی و تحمیل پیش فرض‌ها بر کلام خداوند حاصل نمی‌شود. آیه‌ای که برای مستند کردن ارتباط جمعی و حلقوی به قرآن استفاده شده نیز سرنوشت تحریف‌آمیز آیه‌ی پیش را پیدا کرده است. « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ ...»؛«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوا بورزید آن‌طور که شایسته‌ی تقوای الهی است و از دنیا نروید مگر این‌که مسلمان باشید و همگی به ریسمان خدا بگیرید و متفرق نشوید. (آل عمران/102و103)

ریسمان طناب رستگاری مرد تاریک روشن

دعوت خداوند به اعتصام و گرفتن ریسمان الاهی، اول؛ که به اهل ایمان اعلام شده و دوم؛ پیش از آن به تقوا آن هم تقوایی شایسته‌ی خداوند امر فرموده ا ست. در حالی که این دو رکن در پیوستن به حلقه‌های عرفان حلقه هیچ معنا و کارکردی نداشته و زاید تصور می‌شود. پس بدون شک اگر دست گرفتن به حبل الله حلقه‌ای را شکل دهد این حلقه‌ی اهل ایمان و تقواست که با عرفان حلقه بسیار بسیار متفاوت است. این حلقه‌ای است که اهل الله گرداگرد حبل الله شکل می‌دهند، اما حلقه‌های عرفان حلقه ... اگر شعور کیهانی حبل الله باشد، با حضور متصل کننده و متصل شونده در واقع ما دو نفر داریم و این‌جا جمع تشکیل نشده و تثنیه اتفاق می‌افتد. از همه جالب‌تر این‌ که خداوند هم جز دست گیران حبل الله معرفی شده و از اعضای حلقه به شمار می‌آید، در حالی که او فراتر از کثرتی است که به شمار آید در کنار ما جمع شمرده شود. « وَ اللّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحیطٌ‌‍«  (بروج.20)

آیاتی که می‌فرماید: «اگر 3 نفر با هم نجوا کنند، خداوند چهارمین است.» (مجادله.7) از باب شمارش نیست، بلکه این آیه از متشاب هات قرآن است و باید با محکمات فهمیده شود و منظور از آن این است که «أَ لَمْ‌تر أَنَّ اللّهَ یعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ»، «آیا نمی‌بینید که خداوند همه چیز را در آسمان‌ها و زمین می‌داند.» (مجادله.7) «أَ لَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ یری»، «آیا نمی‌دانید که خداوند شما را می‌بیند.»(علق.14)

به هر روی نمی‌توان با استناد به یک آیه‌ی متشابه، تحریفات معنوی آیه‌ای مثل «واعتصموا بحبل الله» را توجیه کرد. گذشته از متن اساس‌نامه به قلم طاهری که چندان با علوم قرآنی آشنا نیست، استفاده‌های منصوری لاریجانی در شرح اساس‌نامه نیز بسیار سؤال برانگیز است. به عنوان مثال ایشان در شرح اصلی که اتصالات و حفاظ‌های حلقه‌های شعور کیهانی و تفویض آن‌ها از سوی مرکزیت را بیان می‌کند، نوشته‌اند: «شرط ورود همه به این حلقه، تسلیم است.» «یوْمَ لا ینْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ‌‍ ‌‍*إِلاّ مَنْ أَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ» (شعراء.88و89) ؛ «روزی که مال و فرزند سود نبخشند؛ مگر آن کسی که با دل پاک و تسلیم شده به درگاه خدا آید.» (عرفان کیهانی.ص80و81) تسلیم بدون ایمان و پاکی در عرفان حلقه و گرفتن تفویض از مرکزیت عرفان حلقه در دوره‌های آموزشی با روز قیامت که تنها با قلب سلیم می‌توان به پیشگاه خداوند رسید، تطبیق داده شده است! در مورد دیگری منصوری لاریجانی نظر طاهری را در مورد زیربنایی بودن شعور کیهانی و روبنا و بی‌اهمیت بودن ایمان و اعتقادات، با آیه‌ای شرح داده که اساساً در ارتباط با ایمان، اعتقاد به خداوند و یگانگی اوست: «قُلْ یا أهْلَ الْکتابِ تَعالَوْا إِلی‏ کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِک بِهِ شَیئًا وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضًا أَرْبابًا مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ» (آل عمران.64‌‍( بگو ای اهل کتاب بیایید به سوی کلمه‌ی حقی که میان من و شما یکسان است. (و آن این‌که) به جز خدای یکتا هیچ‌کس را نپرستیم و چیزی را با او شریک قرار ندهیم و برخی را به جای خدا به ربوبیت تعظیم نکنیم. پس اگر آن‌ها از حق روی گردانند، بگویید «شما گواه باشید که تسلیم فرمان خداوندیم.» (عرفان کیهانی.ص72)

تحقق عملی آیه در درک حلقه‌های رحمت عام شبکه‌ی هوشمند الهی نیاز به تفسیر به رأی را بر طرف نموده و هزاران نفر کشف رمز و انطباق این آیه‌ی شریفه را در حلقه‌ی وحدت با پژوهش خود و برخورداری از فیوضات مرتبط شهادت داده‌اند

اول؛ این‌که خطاب آیه به اهل کتاب است که اهل ایمان هستند، در حالی‌که عرفان کیهانی خود را بیرون از دین و بی‌قید نسبت به ایمان و اعتقادات مطرح می‌کند. دیگر این‌که کلمه‌ای که پیامبر مأمور است اهل کتاب را به سوی آن فرا بخواند، توحید و پرهیز از شرک است، نه شعور کیهانی که در عرفان حلقه کوشش می‌شود به جای خداوند منشأ اثر در عالم معرفی شود. رهبران فرقه‌ی حلقه در پاسخ به اشکالاتی که در سو استفاده از آیات قرآنی به آن‌ها وارد شده، گفته‌اند، «تحقق عملی آیه در درک حلقه‌های رحمت عام شبکه‌ی هوشمند الهی نیاز به تفسیر به رأی را بر طرف نموده و هزاران نفر کشف رمز و انطباق این آیه‌ی شریفه را در حلقه‌ی وحدت با پژوهش خود و برخورداری از فیوضات مرتبط شهادت داده‌اند.» (نتیجه امواج تهاجم.ص49) یعنی هر کس که فیوضات به او تفویض شود و به درک حلقه‌های شبکه‌ی هوشمندی کیهانی نایل گردد، هر چه بخواهد می‌تواند به آیات قرآن نسبت دهد و اگر چه با ظاهر آیات ناسازگار باشد، درست است و تفسیر به رأی نیست. سؤال اساسی که در این‌جا مطرح می‌گردد این است که دقیقاً روش فهم و تفسیر کلام خداوند از دیدگاه عرفان حلقه چیست؟ آیا هر کسی تجارب ذهنی خود را بدون ملاحظه‌ی مفاد و معنی آیات الهی می‌تواند به کلام الله نسبت دهد؟

 

 پی نوشت ها :

 [1]. مهندس محمدعلی طاهری، عرفان کیهانی(حلقه)،ص 124.

[2].حشر،22 و 23.

[3].علامه‌ی حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم، انتشارات مصطفوی، صص 314-326.

[4].سید رضی، نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، مؤسسه‌ی دارالهجره، قم، خطبه‌ی 49، ص 88.

[5]. عرفان کیهانی(حلقه)، ص 124.

[6]. جمیل صلیبا، المعجم الفلسفى، ج‏2، ص 74. محى الدین ابن عربى‏، الفتوحات (4 جلدی)، جلد2، ص 323 : هو إفراط المحبة و کنى عنه فی القرآن بشدة الحبه یقوله «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أشَدُّ حُبًّا لِلَّه». عشق یعنی زیادگی محبت و در قرآن با تعبیر شدت محبت از آن یاد شده است در ‌آیه: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أشَدُّ حُبًّا لِلَّه‏.

[7].بقره 165

 


قرآن در زندگی بزرگان


ضروری بودن شناخت قرآن برای یک مؤمن مسلمان از آن جهت است که منبع اصلی و اساسی دین و ایمان و اندیشه یک مسلمان و آنچه که به زندگی او حرارت و معنی و حرمت و روح می دهد قرآن است.


قرآن کریم

قرآن مثل بعضی کتابهای مذهبی نیست که یک سلسله مسائل رمزآسا در مورد خداوند و خلقت و تکوین مطرح کرده باشد و حداکثر یک سلسله اندرزهای ساده اخلاقی هم ضمیمه کرده باشد و بس، بطوریکه مؤمنین ناچار باشند دستورها و اندیشه ها را از منابع دیگر اخذ کنند.

قرآن اصولی معتقدات و افکار و اندیشه هایی را که برای یک انسان به عنوان یک موجود باایمان و صاحب عقیده لازم و ضروری است و همچنین اصول تربیت و اخلاق و نظامات اجتماعی و خانوادگی را بیان کرده و تنها توضیح و تفسیر و تشریح و احیانا اجتهاد و تطبیق اصول بر فروع را بر عهده سنت و یا بر عهده اجتهاد گذاشته است.

این است که استفاده از هر منبع دیگر موقوف به شناخت قبلی قرآن است. قرآن مقیاس و معیار همه منابع دیگر است ما حدیث و سنت را باید با معیار قرآن بسنجیم تا اگر با قرآن مطابق بود بپذیریم و اگر نه نپذیریم.

شیخ مفید شبها اندکی می‌خوابید و بیشتر به نماز، مطالعه یا تلاوت قرآن مجید می‌پرداخت.[1]

محدث قمی می‌نویسد: «... میرداماد قرآن مجید را بسیار تلاوت می‌نمود به طوری که یکی از افراد مورد اعتماد برای من نقل کرده که در هر شب پانزده جزء قرآن می‌خواند.[2]»

فیض کاشانی از قول یکی از حکیمان می‌گوید که ابتدا قرآن را می‌خواندم و لذتی نمی‌بردم. چندی بعد که آن را می‌خواندم، چنان که گویی آن را از رسول الله می‌شنوم که بر اصحابش می‌خواند. بالاتر رفتم و آن را از جبرئیل شنیدم که بر پیامبر ـ علیه السّلام ـ می‌خواند. از آن هم بالاتر رفتم و اینک آن را از خود خداوند می‌شنوم و لذتی می‌برم و تنعمی دارم که نمی‌توانم از آن بگذرم

علامه مجلسی اوّل در اجازه‌ای که برای فرزندش ملا محمد باقر (صاحب بحار الانوار) نوشته، او را به قرائت یک جزء قرآن در هر روز و ... سفارش کرده است[3].

قرآن کریم

شیخ انصاری: عباداتی که شیخ انصاری از سن بلوغ تا آخر عمر بر آن مداومت می‌کرد گذشته از فرائض ... قرائت یک جزء قرآن، نماز جعفر طیار، زیارت جامعه و عاشورا در هر روز بود[4].

علامه طباطبایی شبهای ماه رمضان تا صبح بیدار بود، مقداری مطالعه می‌کرد و بعد به دعا و قرائت قرآن، نماز و ذکر می‌پرداخت.[5]

مرحوم اقبال لاهوری که در اواخر زندگی‌اش، دچار ضعف و بیماری چشم شده بود و از مطالعه نیز محروم مانده بود، تنها مونسش قرآن بود، امّا با همان اندک بینایی، به قرآن می‌نگریست و با لذتی سرشار از ایمان، آیات را قرائت می‌کرد و می‌گفت: پدرم به من توصیه کرده است که؛ فرزندم! هر گاه قرآن می‌خوانی، چنان بخوان که گویی خداوند آن را بر تو نازل کرده است[6].

فیض کاشانی از قول یکی از حکیمان می‌گوید که ابتدا قرآن را می‌خواندم و لذتی نمی‌بردم. چندی بعد که آن را می‌خواندم، چنان که گویی آن را از رسول الله می‌شنوم که بر اصحابش می‌خواند. بالاتر رفتم و آن را از جبرئیل شنیدم که بر پیامبر ـ علیه السّلام ـ می‌خواند. از آن هم بالاتر رفتم و اینک آن را از خود خداوند می‌شنوم و لذتی می‌برم و تنعمی دارم که نمی‌توانم از آن بگذرم[7].

 

پی نوشت ها :

[1] . کوثر ربانی، محمد رضا ربانی، ص 107.  

[2] . سیمای فرزانگان، ص 172.    

[3] . همان، ص 167.

[4] . همان، ص 162.   

[5] . همان، ص 164.   

[6] . اوصاف پارسایان، ص 182.    

[7] . اوصاف پارسایان، ص 181.



:: موضوعات مرتبط: مقاله های قرآنی، نگاهی به قرآن، مثل های قرآنی، آیه های قرآن، جلوه هایی از نور قرآن، آشنايى با قرآن از ديدگاههاى مختلف
:: برچسب‌ها: مقالات, قرآنی, منتظران
تاریخ انتشار : سه شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۰ |
 

آسمان نوشت

آقا نوشت

بانو نوشت

داستان نوشت

دل نوشت

سیاسی نوشت

شعر نوشت

شهدا نوشت

طنز نوشت

کوتاه نوشت

منتظران مهدی بخشایش

سنگر ما در افسران

سنگر ما در آپارات

سنگر ما در تلگرام