منتظران مهدی بخشایش

ابزار وبلاگ

آموزش وبلاگ نویسی

آلبوم صوتی

پوستر

شبیه خوانی بخشایش

قالب مذهبی وبلاگ

کاریکاتور

کتابخانه

نرافزار

ویدیوها

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...... ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه می شد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟نظری فرما بر کوچه تاریکمان . که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...... این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید امدنش از پس هم ورق می زنیم.... العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی.....
 
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

در اصفهان مسجدی میساختند.

روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند.

پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!

کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت : چوب بیاورید ! کارگر بیاورید ! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فشاار فشار ..!!!

و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!!

مدتی طول کشید تا پیرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...

کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟!

معمار گفت : اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم...

این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم !

 



:: موضوعات مرتبط: حکایت های جالب
تاریخ انتشار : یکشنبه دوم بهمن ۱۳۹۰ |
 

آسمان نوشت

آقا نوشت

بانو نوشت

داستان نوشت

دل نوشت

سیاسی نوشت

شعر نوشت

شهدا نوشت

طنز نوشت

کوتاه نوشت

منتظران مهدی بخشایش

سنگر ما در افسران

سنگر ما در آپارات

سنگر ما در تلگرام