منتظران مهدی بخشایش

ابزار وبلاگ

آموزش وبلاگ نویسی

آلبوم صوتی

پوستر

شبیه خوانی بخشایش

قالب مذهبی وبلاگ

کاریکاتور

کتابخانه

نرافزار

ویدیوها

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...... ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه می شد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟نظری فرما بر کوچه تاریکمان . که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...... این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید امدنش از پس هم ورق می زنیم.... العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی.....
 
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

                   کاملترین وبخشنده ترین انسانهاست

منتظران مهدی

کامل ترین انسان

وجود رسول اکرم صلی الله علیه و آله سرشار از فضیلت های انسانی و صفت های پسندیده و سیر و سلوکی پایدار بود که از بزرگی، اصالت و خوی ناب وی را حکایت می کرد. خداوند او را نیکو تربیت فرمود و از گزند محیطی که در آن می زیست، در امان نگاه داشت. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آراسته به سجایای نکوی اخلاقی بود، به همین دلیل خدای متعال او را در قرآن بدین صفت توصیف فرمود: «وإِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیم.» بنابراین، محمد صلی الله علیه و آله برجسته ترین نمونه کمال انسانی و شایسته ترین الگوی مسلمانان است و از این رهگذر، خداوند به ما فرمان داده است که از او پیروی کنیم و برای دست یابی به رضوان الهی، به آموزه های وی عمل کنیم. خدای سبحان، مؤمنان را در قرآن مخاطب ساخته و فرموده است:

لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللّه ِ اُسْوَةٌ حَسَنةٌ لِمَنْ کان یَرْجُواللّه َ وَ الیومَ الآخِرَ و ذَکَرَللّه َ کَثیرا.(احزاب:21)

برای کسانی که به خدا و روز قیامت امیدوارند و خدا را زیاد یاد می کنند، رسول خدا بهترین الگو است.

این آیه، خود قوی ترین دلیل و بزرگ ترین گواه بر این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله از شایسته ترین اخلاق و پسنده ترین فضیلت های انسانی بهره مند بوده است.

پیام متن:

رسول اکرم صلی الله علیه و آله بهترین و شایسته ترین الگوی اخلاقی برای مسلمانان است.

فروتنی، از ویژگی های اخلاقی پیامبر

بیشتر فرمانروایان صاحب قدرتی که زمام امور مردم را به دست دارند، از فروتنی به دورند؛ به ویژه در روزگاران گذشته که فخرفروشی لازمه حکومت حکم رانان کشورها به شمار می آمد.

حضرت محمد صلی الله علیه و آله در زمان خود با این شیوه ناپسند به مخالفت برخاست و فروتنی را پیشه حکومت خود ساخت، به گونه ای که یکی از اهداف رسالت آن بزرگوار، ریشه کن کردن خودپسندی در جامعه بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیشتر وقت ها، هواداران خویش را پند و اندرز می داد و می فرمود:«کسی که ذره ای تکبر در دل او باشد، هرگز روی بهشت را نخواهد دید». پیامبر خود، در نهایت تواضع با مردم رفتار می کرد. در باب رفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است که آن حضرت در آخر مجلس می نشست و با افرادی که در مجلس بودند، به گونه ای یکسان برخورد می کرد تا کسی از جمع تصور نکند فرد دیگری که در آن مجلس حضور دارد، بیشتر از او مورد احترام پیامبر است.

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله با تکیه بر عصا نزد اصحاب رفت. آنان به احترام حضرت از جای خود برخاستند. پیامبر فرمود:«مانند عجم ها نایستید که برخی بر بعضی دیگر تعظیم و کرنش می کنند».

از جمله سفارش های حضرت به یارانش این بود که:

شما در مدح و ستایش من مبالغه نورزید، آن گونه که مسیحیان درباره فرزند مریم راه افراط پیش گرفتند و او را فرزند خدا خواندند. من بنده ای از بندگان خدا هستم. از این رو، به من، بنده خدا و فرستاده او بگویید.

از نمونه های تواضع و فروتنی آن حضرت این بود که کفش خود را پینه و لباسش را وصله می زد؛ در کارهای خانه همکاری می کرد. به کمک آنها گوشت خرد می کرد. با حیاترین انسان ها بود. به چهره کسی خیره نمی شد به پرسش برده و شخص آزاد پاسخ می گفت و به گونه ای در جمع یاران می نشست که آخر مجلس واقع شود، اگر کسی در مورد نیازش با حضرت به گفت وگو می پرداخت و سخن به درازا می کشید، حضرت حوصله به خرج می داد تا آن فرد خودش سخن کوتاه کند و کسی که حاجتی از او می خواست، آن را برآورده می کرد و یا در زمینه برآورده شدن نیازش، با او سخن می گفت.

روز فتح مکه، مردی نزد پیامبر آمد، در حالی که اندامش از ترس می لرزید. آن حضرت فرمود: «نترس، من که پادشاه نیستم. من فرزند بانویی هستم از قبیله قریش که خوراکش گوشت خشکیده بود»

پیام متن:

فروتنی و تواضع، از برجسته ترین خصلت های اخلاقی رسول اکرم صلی الله علیه و آله است.

محبت و مهربانی رسول صلی الله علیه و آله

مهربانی عملی نیک و پسندیده در اسلام و یکی از صفت های پروردگاری است که او خود به مصداق «وَ رحمتی وسِعَت کُلَّ شی ءٍ»، رحمان است و رحیم.

خدای سبحان، رسول اکرم صلی الله علیه و آله را خاص این صفت گرداند و در خطاب به مؤمنان فرمود:

لَقد جاءکُمْ رسَولٌ مِنَ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ علیه ما عَنِتُّم حریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤمِنینَ رَئوُوفٌ رحیمٌ. (توبه: 128)

پیامبری از بین خودتان به سویتان آمد. وضع پریشانی و جهل شما بر او دشوار می آید. به شما اهتمام دارد و با مؤمنان رئوف و مهربان است.

در آیه ای دیگر، خداوند پیامبرش را این گونه می ستاید:

فَبما رَحْمَةٍ مِنَ اللّه ِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّا غَلیظَ الْقَلْب لاَْنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک. (آل عمران: 159)

خداوند با رحمت خویش تو را با مردم مهربان و خوش خو گرداند و اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از پیرامون تو پراکنده می شدند.

سراسر زندگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله رأفت و مهربانی بود؛ چه در رفتارش با مردم و چه در رهنمودهایی که به امت خویش داشت. آن حضرت به پیروان خود سفارش می فرمود:

به زمینیان مهربانی کنید تا آن که در آسمان است [خدا] به شما مهر بورزد. کسی که با مردم مهربانی نکند، مشمول مهر و محبت الهی نخواهد بود. مهربانی از دل شقاوتمند سلب می شود.

گفتنی است مهربانی کردن در حق کسانی که از حیث قدرت و مقام پایین ترند، ضرورت بیشتری می یابد. یکی از یاران حضرت رسول می گوید: من هرگز ندیدم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله یکی از خدمتکاران خود را کتک بزند.

مسلم، از انس روایت می کند:

ده سال خدمت گزاری رسول خدا صلی الله علیه و آله را کردم، آن حضرت هرگز به من اُف نگفت و هر کاری انجام دادم، نفرمود چرا انجام دادی و چیزی را که انجام ندادم، نفرمود چرا انجام ندادی.

از توصیه های آن حضرت درباره بردگان، این بود که:

آنها برادران شما هستند که زیردستتان قرار دارند. از آنچه می خورید، بدانان نیز بخورانید و از آنچه می پوشید، آنها را نیز بپوشانید و کاری را که در توان آنها نیست، از آنان درخواست نکنید. و اگر درخواست کردند، به آنها کمک کنید.

مهربانی و عطوفت پیامبر شامل حیوانات نیز می شد. ایشان در این باره می فرمود: «هر مسلمانی که درختی بکارد و یا زراعتی کشت کند و پرنده یا انسان و یا حیوانات از آن بهره مند شوند، صدقه به شمار می آید».

حضرت در این سخن کسی را که به حیوانی غذا بدهد، ستوده و آن را عملی نیک دانسته است که آدمی به واسطه آن، به پیشگاه خداوند تقرب می جوید. رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره کسانی که به حیوان ترحم و مهربانی نشان می دهند، حکایتی این چنین نقل می کند:

فردی در راهی می گذشت، تشنگی بر او چیره شد. چاه آبی دید و از آن پایین رفت و آب نوشید و بالا آمد.

ناگهان سگی را دید که از شدت تشنگی زبانش بیرون آمده است. مرد با خود گفت: تشنگی، قدرت و توان این سگ را نیز به اندازه من سلب کرده است. از این رو، از چاه پایین رفت و کفش خود را پر از آب کرد و آن را به دهان گرفت و بالا آمد و سگ را سیراب ساخت. خداوند نیز او را ستود و گناهان وی را بخشید.

باز از این بزرگوار در روایتی می خوانیم: «زنی بر اثر زندانی کردن گربه ای که به او خوراک و آب نداد و نیز آن را رها نساخت تا از حشرات بیابان بخورد، به عذاب الهی دچار شد».

پیام متن:

۱.مهرباني،در اسلام صفتي نيك و برجسته است.

2. رأفت و مهربانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز سرچشمه خدایی داشت.

3. مهربانی پیامبر صلی الله علیه و آله حتی با حیوانات.

منتظران مهدی

تربيت و فضیلت امام حسن مجتبی (ع)

پيامبر (ص) علي و زهرا (ص) تربيت امام حسن مجتبي را بر عهده داشتند و با تربيت صالح و اسلامي خود وي را براي رهبري امت در آينده آماده مي کردند . در واقع خانه رسالت با آگاهي از منزلتي که حسن در آينده در جامعه اسلامي به خود اختصاص مي داد به تربيت وي اهتمام مي ورزيدند . آنان مقام و منزلت حسن را به شيوه هاي مختلف نيز به آگاهي مومنان مي رساندند . مثلا پيامبر اکرم او را بر سينه اش بالا مي برد و آنگاه بلندش مي کرد تا بايستد و يا دستانش را مي گرفت و آرام به سوي چهره مبارکش مي کشيد و مي خواند: «حزقه حزقه ترق عين بقه» -( حزقه: مرد کوتاه قامتي است که به هنگام رفتن گامهاي کوتاه بردارد.)
سپس با حسن (ع) با ملاطفت رفتار مي کرد و با او شوخي و بازي مي کرد . آنگاه دست به دعا بر مي داشت و مي فرمود : خدايا! من حسن را دوست دارم پس تو نيز دوستدار او را دوست بدار .
در واقع پيامبر اسلام مي خواست بدين ترتيب سيره خويش را در برخورد با امام حسن به عنوان اسوه مومنان به ياران خود تفهيم کند . از اين رو حسن را گرامي مي داشت و او را ارج و احترام مي نهاد .
يک بار پيامبر براي نماز به امامت ايستاده بود . چون به سجده رفت مسلمانان نيز به سجده رفتند و ذکر «سبحان ربي الا علي و بحمده»‌را چند بار تکرار کردندون منتظر بودند تا پيامبر اکرم سر از سجده بر دارد اما پيامبر (ص) سجده اش را طول داد . نمازگزاران از اين امر تعجب کردند . مگر چه اتفاقي افتاده است؟ اکثر آنان صداي پيامبر را که در مسجد شکوه و ابهت خاصي ايجاد کرده بود نمي شنيدند . هر آينه گمانهاي ديگري به خود راه مي دادند . آنان منتظر ماندند تا اينکه پيامبر سر از سجده برداشت . نماز پايان يافت در حالي که مسلمانان مشتاق بودند علت طولاني شدن سجده پيامبر خدا را از آن حضرت سوال کنند . چون در اين باره از پيامبر پرسش کردند آن حضرت در پاسخ فرمود : حسن بر گردنم سوار شده بود و من دلم نيامد که او را به اجبار پايين آوردم بنابراين صبر کردم تا او خود از گردنم پايين رود .
يک بار ديگر پيامبر بر فراز منبر بود و براي مردم سخنراني مي کرد و آنان را اندرز مي گفت که حسن و حسين از گوشه مسجد آمدند در حالي که نزديک بود بلغزند و زمين بخورند ناگهان پيامبر (ص) از منبر فرود آمد و به سوي آن دو شتافت و آنان را گرفت و با خود بر فراز منبر برد . يکي از آنان را بر پاي راست و ديگري را بر پاي چپ خود نشانيد و پيوسته مي گفت :
«خدا و پيامبرش راست گفته اند که اموال و اولاد شما فتنه هستند . من به اين دو طفل نگريستم که راه مي رفتند و مي لغزيدند نتوانستم درنگ کنم تا آنکه سخنم را نيمه تمام رها کردم و آنها را بر فراز منبر آوردم».
حتي آن حضرت ، حسن و حسين را در يکي از سفرهاي کوتاهش با خود همراه برد . وي آن دو را بر روي استري که جلو يا پشت آن حضرت حرکت مي کرد نشانيد . حضرت اين کار را کرد تا اگر به ديدن آن دو اشتياق پيدا کرد آنان را ببيند يا اگر آنان هواي ديدن آن حضرت را کردند بتوانند وي را ببينند . همچنين پيامبر (ص) در هر مناسبتي از اين دو تمجيد مي کرد و بزرگواري و کرامت آنان را به همگان اعلان مي داشت . در روز مباهله نيز پيامبر اين دو پدر و مادر آنان را برگزيد که از تابش برهان آنان اسقفها مدهوش و متحير ماندند».
روزي رسول خدا به خانه فاطمه رفت و بنابر عادت خود سه بار سلام گفت اما جوابي نشنيد . آن حضرت به طرف حياط خانه بازگشت و در بين گروهي از يارانش نشست . سپس امام حسن آمد و بر پشت پدر بزرگش جست . پيامبر او را محکم گرفت و سپس دهانش را بوسيد و در حالي که مي گفت : حسن از من و حسين از علي است به راه افتاد .
مردم بسياري از اوقات از اين کردار پيامبر در شگفت مي شدند . و از خود مي پرسيدند که چرا پيامبر در حق فرزندانش چنين کارهايي را آشکارا انجام مي دهد . روزي يکي از ياران آن حضرت پيامبر را ديد که حسن را مي بوسد و مي بويد . آن مرد در حالي که از اين عمل پيامبر ناخرسند بود عرض کرد : من پسري دارم که تاکنون هرگز او را نبوسيده ام . پيامبر (ص) به وي پاسخي داد که مضمونش اين بود : وقتي که خداوند رحمت را از دل تو برداشت به نظر خودت من چه کاري مي توانم بکنم ؟
بعدها چون فرصت ديگري پيش آمد پيامبر فرمود :
«حسن و حسين فرزندان منند . هر که اين دو را دوست بدارد مرا دوست داشته و آن که مرا دوست بدارد خداوند را دوست داشته است و هر که خداوند را دوست بدارد خداي او را به بهشت داخل مي کند . و هر که با اين دو دشمني ورزد با من به دشمني برخاسته و هر که با من به دشمني برخيزد خداي بر او خشم گيرد و هر که مورد خشم خداوند واقع شود او را به آتش (دوزخ) داخل مي کند».
سپس از روي محبت بسيار آن دو را بغل کرد يکي را طرف راست و ديگري را طرف چپ . چه بسيار صحابه اين سخن مبارک پيامبر (ص) را مي شنيدند که مي فرمود :
«اين دو فرزند من و فرزندان دخترم هستند . بارالها! من اين دو را دوستدار آنان را دوست ميدارم».
يا در حالي که به امام حسن اشاره مي کرد مي فرمود : «دوستدار او را دوست مي دارم».
ابوهريره پس از وفات پيامبر با امام حسن برخورد مي کند و به آن حضرت مي گويد : به من اجازه بده تا همان جايي را که مي ديدم پيامبر بر آن بوسه مي زند ببوسم . سپس ناف آن حضرت را بوسيد . از اينجا معلوم مي شود که پيامبر آشکارا بدين عمل مبادرت مي کرده است تا آنجا که مردم همگي آن را مي ديدند و به آن آگاه بودند .
پيامبر آن قدر در مدح حسن و حسين سخن مي گفت که برخي گمان مي کردند که اين دو از پدرشان امام علي برترند . تا آنجا که پيامبر اکرم به توضيح اين نکته پرداخت و فرمود : حسن وحسين در دنيا و آخرت برترند و پدرشان از اين دو والاتر و برتر است .
بسيار اتفاق مي افتاد که آن حضرت حسن و حسين را بر شانه هايش بالا مي برد و در خيابانهاي مدينه و در برابر چشم مردم گردش مي کرد و به آن دو مي گفت : «چه شتر خوبي است شتر شما و چه سواران خوبي هستند شما دو تن».
و چه بسا در ميان مردم بانگ برمي آورد و مي فرمود : «حسن و حسين سروران جوانان بهشتي هستند». يا مي فرمود :
«حسن و حسين دو گل من از دنيا هستند».
يا مي فرمود: «حسن و حسين هر دو امامند چه برخيزند و چه بنشينن».
و يک بار نيز فرمود : «چون روز قيامت فرا رسد عرش پروردگار جهانيان با هر زيوري آراسته ميشود . آنگاه دو منبر از نور مي آورند . يکي از آنها را در سمت راست عرش و ديگري را در سمت چپ عرش مي نهند . سپس حسن و حسين (ع) را مي آورند .
حسن بر يکي از آن دو منبر و حسين بر ديگري مي نشينند و خداوند به اين دو نفر عرش خود را مي آرايد چنان که زن يا گوشواره (گوشهايش را زينت ميدهد)» (منبع : بحارالانوار، ج 43، ص 262) از امام رضا از قول پدرانش نقل شده است که رسول خدا فرمود: «فرزند گل است و گلهاي من حسن وحسين هستند» (منبع : بحارالانوار، ج 43، ص 264 )
از رسول خدا نقل شده است که فرمود :
«هر که حسن و حسين را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنان دشمني ورزد بامن دشمني کرده است» (منبع : بحارالانوار ، ج43 ، ص 264 )
عمران بن حصين نيز از رسول خدا (ص) روايت کرده است که به وي فرمود : اي عمران بن حصين! هر چيز جايگاهي در دل دارد اما هيچ چيز در دل من از جايگاهي که اينان دارند برخوردار نيست.
عرض کردم: تا اين اندازه (آنان را دوست داري) اي رسول خدا!
فرمود: «اي عمران! آنچه بر تو پنهان مانده است از اين بالاتر است خدا امر به محبت ورزيدن به اين دو فرمان داده است» (منبع : بحارالانوار ، ج43 ، ص 269 )
ابوذرغفاري روايت کرده است که ديدم رسول خدا حسن بن علي را مي بوسد و مي فرمايد: «هر که حسن و حسين و ذريه آنان را از روي اخلاص دوست بدارد آتش چهره اش را نسوزاند اگر چه گناهانش به شماره ريگهاي انباشته باشد مگر گناهي که او را از ايمان به در کرده باشد»(منبع : بحارالانوار ، ج43 ، ص 27 )
سلمان نيز روايت کرده است که از رسول خدا شنيدم که درباره حسن و حسين مي فرمود: «خدايا من اين دو را دوست دارم پس تو نيز آنان و دوستدارانشان را دوست بدار».
و نيز پيامبر (ص) فرمود : «هر که حسن و حسين را دوست بدارد من او را دوست مي دارم و هر که را که من دوست بدارم خداي هم او را دوست مي دارد و هر که را خداوند دوست بدار او را به بهشت مي برد و هر که حسن و حسين را دشمن دارد من نيز او را دشمن دارم و هر که را که من دشمن بدارم خداي هم او را دشمن مي دارد و هر که را خداوند دشمن بدارد او را به آتش مي برد»(منبع : بحارالانوار ، ج43 ، ص 275 )
و سخنان درخشان و گهربار ديگري از قبيل که ما ميتوانيم يقين کنيم که اين سخنان از جانب خود پيامبر نبود بلکه صادر شده از سوي وحي بود که پيامبر جز بر طبق آن سخن نمي گفته است .
عنايت و توجه پيامبر (ص) همچنان شامل اين طفل بود تا آنکه اين کودک به جواني برومند تبديل شد که از سرچشمه خير و فضيلت خود را سيراب ساخته و اينک شايسته رهبري مسلمانانت شده بود . پيامبر اکرم و پيش از وي خداي پيامبر نيز همين شايستگي را در سيماي او ديده بودند . از اين رو به پيامبر وحي کرد علي را به جانشيني خود قرار دهد و پس از وي حسن و حسين را . پس پيامبر همواره مردم را به دوستي آنان و تبعيت از ايشان و راه آنان فرا مي خوان د.
اگر ما در چيزي شک کنيم هرگز نمي توانيم در اين نکته بخود ترديد راه دهيم که پرورده رسول خدا از ديگر مردمان به جانشيني آن حضرت سزاوارتر است .
 این از چیزهایی است که تمام مورخان درباره آن اتفاق نظر دارند.
کوچکترین مراجعه به کتابهای تاریخی این نکته را بخوبی روشن می‏گرداند. حتی مامون بارها خود در فرصتهای گوناگون آن را اعتراف کرده می‏گفت: رضا(ع) دانشمندترین و عابدترین مردم روی زمین است. وی همچنین به رجاء بن ابی‏ضحاک گفته بود:
       «. . . بلی ای پسر ابی‏ضحاک، او بهترین فرد روی زمین، دانشمندترین و عبادت پیشه‏ترین انسانهاست. . . » (1)
مامون به سال 200 که بیش از سی و سه هزار تن از عباسیان را جمع کرده بود، در حضورشان گفت:
«. . . من در میان فرزندان عباس و فرزندان علی رضی الله عنهم بسی جستجو کردم ولی هیچیک از آنان را با فضیلت‏تر، پارساتر، متدینتر، شایسته‏تر و سزاوارتر به این امر از علی بن موسی الرضا ندیدم
(2) ».

 موقعیت و شخصیت امام علی ابن موسی الرضا (ع)

این موضوع از مسائل بسیار بدیهی برای همگان است. تیره‏گی روابط بین امین و مامون به امام این فرصت را داد تا به وظایف رسالت‏خویش عمل کنند و به کوشش و فعالیت‏خویش بیفزایند. شیعیانشان نیز این فرصت را یافتند که مرتب با ایشان در تماس بوده از راهنماییهای ایشان بهره ببرند. پس در نتیجه، امام رضا از مزایای منحصر به فردی سود می‏جستند و توانستند راهی را بپیمایند که به تحکیم موقعیت و گسترش نفوذشان در قسمتهای مختلف حکومت اسلامی بیانجامد. 

در نامه‏ای که مامون از حضور امام تقاضا می‏کند که اصول و فروع دین را برایش توضیح دهند، ایشان را چنین خطاب می‏کند: «ای حجت‏خدا بر خلق، معدن علم و کسی که پیروی از او واجب می‏باشد. . . » (4). مامون ایشان را «برادرم‏» و «ای آقای من‏» خطاب می‏کرد.

در توصیف امام، مامون برای عباسیان چنین نگاشته بود: 
«. . . اما اینکه برای علی بن موسی بیعت می‏خواهم، پس از احراز شایستگی او برای این امر و گزینش وی از سوی خودم است. . . اما اینکه پرسیده‏اید آیا مامون در زمینه این بیعت‏بینش کافی داشته، بدانید که من هرگز با او بیعت نکرده مگر با داشتن بینایی کامل و علم به اینکه کسی در زمین باقی نمانده که به لحاظ فضیلت و پاکدامنی از او وضع روشنتری داشته و یا به لحاظ پارسایی، زهد در دنیا و آزادگی بر او فزونی گرفته باشد. کسی از او بهتر جلب خشنودی خاص و عام را نمی‏کند و نه در برابر خدا از وی استوارتر کسی دیگر یافت می‏شود. . . »(5).

از یادآوری این مطالب به وضوح به خصوصیات امام، موقعیت و منش ایشان پی می‏بریم، مگر نگفته‏اند که: «فضیلت آن است که دشمنان بر آن گواهی دهند»؟

 باز از چیزهایی که دلالت‏بر بزرگی و شوکت امام دارد، روایتی است که گزارش کننده، چنین نقل می‏کند:
«من در معیت امام بر مامون وارد شدم. مجلس مملو از جمعیت‏بود، محمد بن جعفر را گروهی از طالبیان و هاشمیان احاطه کرده بودند و فرماندهان نیز حضور داشتند. به مجرد ورود ما، مامون از جا برخاست، محمد بن جعفر و تمام افراد بنی هاشم نیز بر پا شدند. آنگاه امام و مامون در کنار هم نشستند، ولی دیگران همچنان ایستاده بودند تا امام همه را اذن جلوس دادند. آنگاه ساعتی بگذشت و مامون همچنان غرق توجه به امام بود. . . » (6).

       صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضا

پی‏نوشت‏ها:

(1) بحار / 49 / ص 95 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 183 و سایر کتابها.
(2) مروج الذهب / 3 / ص 441 - الکامل، ابن اثیر / 5 / ص 183 - الاداب السلطانیة / ص 217 - طبری / 11 / ص 1013 (چاپ لندن) - مختصر تاریخ الدول / ص 134 - تجارب الامم / 6 / ص 436.
(3) بحار / 49 / ص 155، 144 - الکافی / 8 / ص 151 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 167.
(4) نظریة الامامة / ص 388.
(5) متن عربی این نامه در پایان اصل کتاب آمده است.
(6) مسند الامام الرضا / 2 / ص 76 - بحار / 49 / ص 175 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 156.

منبع :
مقاله، زندگی سیاسی امام هشتم،


تاریخ انتشار : یکشنبه دوم بهمن ۱۳۹۰ |
 

آسمان نوشت

آقا نوشت

بانو نوشت

داستان نوشت

دل نوشت

سیاسی نوشت

شعر نوشت

شهدا نوشت

طنز نوشت

کوتاه نوشت

منتظران مهدی بخشایش

سنگر ما در افسران

سنگر ما در آپارات

سنگر ما در تلگرام