منتظران مهدی بخشایش

ابزار وبلاگ

آموزش وبلاگ نویسی

آلبوم صوتی

پوستر

شبیه خوانی بخشایش

قالب مذهبی وبلاگ

کاریکاتور

کتابخانه

نرافزار

ویدیوها

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...... ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه می شد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟نظری فرما بر کوچه تاریکمان . که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...... این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید امدنش از پس هم ورق می زنیم.... العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی.....
 
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

زندگينامه شهيد علي اكبر قربان شيرودي

محل و تاريخ تولد شيرود تنكابن 1334

محل شهادت و تاريخ شهادت سر پل ذهاب 8/2/60

وضع متأهل

بسم الله الرحمن الرحيم

شهيد شيرودي در سال دي ماه 1334 در قريه بالا شيرود از استان مازندران در حومه شهسوار و تنكابن در يك خانواده كشاورز متولد شد و قبل از سن هفت سالگي پيش پدر قرآن آموخت او دوره ابتدايي را در لزربن تحصيل كرد بعد به علت خوب نبودن وضع پدر به عنوان اطفال بي بضاعت در دبيرستان شيرود ثبت نام و به علت اين كه پدرش به زندان افتاد در سال 1349 به تهران آمد و ادامه تحصيل داد و شبها در يك شركت ساختماني نگهباني مي داد و بعد به علت پايان كار اين شركت نتوانست به تحصيل ادامه دهد و وارد ارتش گرديد و دوره مقدماتي خلباني را در تهران گذراند و بعد براي دوره كامل به اصفهان منتقل گرديد و با درجه ستوان ياري فارغ التحصيل شد و در همان سال با هليكوپتر سقوط كرد ولي جان سالم به در برد و به دادگاه نظامي سپرده شد و چون نمي توانست غرامت بپردازد از استعفا دادن منصرف گرديد .

دكتر چمران او را ستاره درخشان جنگ كردستان مي ناميد . شهيد فلاحي او را ناجي غرب وفاو گردنه آرببابا و بازي دراز و ميمك و دشت ذهاب و پادگان ابوذر مي گفت او غير ممكنها را ممكن ساخت او با سه فروند هلي كوپتر دوازده نفر خدمه در برابر لشگر عراق ايستاد و سپاه كفر را با تلفات زياد منهدم كردند رئيس مجلس شوراي اسلامي او را مالك اشتر مي ناميد وقتي جنگ شروع شد او به جبهه غرب رفت و 27 ماه در جبهه بود و زماني كه به شهادت رسيد تا صبح مشت به ديوار مي كوبيد و مي گفت چرا صبح نمي شود تا اين كه صبح شد نمازش را خواند و ساعت 5/5 حركت كرد به مقابله تانكهاي عراقي پرداخت و بعد از انهدام چند تانك عراقي از پشت مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و به شهادت رسيد و خونش را نثار دين و ميهن اسلامي نمود و به گفته شهيد فلاحي وقتي خبر شهادت شيرودي رابه امام دادند به مدت يك ربع ساعت به فكر فرو رفت در مورد همه شهدا مي گفت خدا بيامرزد در مورد شيرودي گفت او آمرزيده است .

روحش شاد و راهش مستدام باد .


سخنان مقام معظم رهبری درباره شهيد علي اكبر قربان شيرودي

سروان شيرودي يك خلبان هوانيروز بود و انساني هميشه آماده شهادت .

به يكي از برادران كه از دوستان قديميش بود و از روحانيون متعهد در باختران است گفته بود فلاني بيا يك خداحافظي از روي خاطر جمعي با تو بكنم زيرا مي دانم كه بايد شهيد بشوم .

اين برادرمان گفته بود كه خدا كند حفظ بشوي و خدمت كني ، گفت نه ، شهيد سرهنگ كشوري را خواب ديدم به من گفت شيرودي يك امارت خيلي خوبي برايت گرفته ام بايد بيايي توي اين عمارت بشيني لذا مي دانم كه رفتني هستم .

به يكي از برادران گفته بود كه دعا كن شهيد بشوم از بعضي جريانات سياسي خيلي دلم گرفته ، تا درگيريهاي سياسي اين جوان مومن را برآشفته و ناراحت كرده بود .


 

سخنان شهيد دكتر چمران درباره شهيد علي اكبر قربان شيرودي

شيرودي از ستاره هاي درخشان مبارزات كردستان بود .

دكتر چمران نماينده امام در شورايعالي دفاع درباره اش گفت :

من خاطرات بسياري با سروان شيرودي دارم از روزهاي اولي كه دركردستان شروع به نبرد كرديم و از حوادث پاوه و به نوسود مريوان و بسطام ، بانه سردشت و مرزهاي عراق ختم مي شد شهيد شيرودي در تمامي اين فعاليتها در كنار ما بود و به ما كمك مي كرد در اين فعاليتها بزرگترين حماسه ها توسط خلبان هوانيروز انجام مي شد و در بيشترين نبردهاي ما كه به صورت هلي برن در ارتفاعهاي بالا انجام مي گرفت اين برادران حضور داشتند و بزرگترين پيروزيها را براي اسلام در اين مناطق به دست مي آوردند كه يكي از اين خلبانان سروان شيرودي بود كه واقعاً از ستاره هاي درخشان مبارزات كردستان بود و به خاطر دارم كه با هلي كوپتر خود مثل يك جت عمل مي كرد و هنگام هجوم به دشمن بدنه هلي كوپتر را كج مي كرد و به صورت مايل شيرجه مي رفت و دشمن را زير رگبار گلوله مي گرفت و درست مثل يك جت جنگنده فانتوم مانور مي داد و با آن وحشتي كه در درون دشمن ايجاد مي كرد بزرگترين ضربات را به آنها مي زد سروان شيرودي در بزرگترين ضربات به آنها حملات و جنگها پيشقدم بود و به همين علت چندين بار هلي كوپتر وي سقوط كرد ولي در اين سقوطها به طور معجزه آسايي نجات پيدا مي كرد .

من شهادت اين سرباز را به امام امت و خانواده و همسر شهيد و همچنين به تمامي دوستان و همرزمان او و همه رزمندگان اسلام تبريك و تسليت مي گويم و اميدوارم در سايه اين فداكاريها و جانبازيها انقلاب ما و رزمندگان ما هرچه زودتر اين بازماندگان كثيف صدام يزيدي را از خاك ميهنمان به دور بيندازند .

 


شهيد شيرودي

از قول من به امام بگوييد كه : امروز در جبهه مكتب مي جنگد نه تخصص

شهيد فلاحي

شيرودي از غيرممكن ها ممكن ساخت

شهيد شيرودي

اگر ما ، براي اسلام و براي سقوط صدام مي جنگيم هيچگونه صلح و سازشي نبايد در كار باشد چون اسلام با كفر سازش ندارد .

من طاقت نمي آورم كه دور از صحنه جنگ باشم و تا ثبات منطقه برقرار نشود استراحت نمي خواهم .

من براي شخص نمي جنگم . تا اسلام پيروز نشده من بايد بجنگم و هيچ هم خسته نمي شوم .

از پيام برادر شهيد شيرودي : در حال برگشتن هرچند كه پروازم موفقيت آميز بوده باشد ، باز مقداري غمگين هستم چون احساس مي كنم هنوز آنطور كه بايد خالص نشده ام تا مورد قبول دعوت خدا قرار بگيرم .

خدايا :

به من توفيق تلاش در شكست ، صبر در نوميدي ، رفتن بي همراه ، جهاد بي سلاح ، كار بي پاداش ، فداكاري در سكوت ، دين بي دنيا ، مذهب بي عوام ، عظمت بي نام ، خدمت بي نان ، ايمان بي ريا ، خوبي بي نمود ، گستاخي بي خامي ، مناعت با غرور ، عشق بي هوس ، تنهايي در انبوه جمعيت ، و دوست داشتن بي آن كه دوست بداند روزي كن .


بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه اي بر زندگينامه شهيد علي اكبر قربان شيرودي

اينان كه بيرقهاي هدايت را بر دوش كشيده اند و تا دشتهاي سرخ شهادت به پيش مي تازند از كدامين قبيله اند ؟ اينان كه فريادهاي مستضعفين را آن سوي قله ها از بالاي ستاره ها به گوش ستمديدگان مي رسانند از تبار كدامين قافله اند ؟ اينان كه در قدم قدم راهشان ياد خدا از قلبشان بيرون نمي رود و نيمه هاي شب فرياد ضجه هايشان ، گريه هايشان امان از سنگريزه هاي بيابان مي ربايند راه به سوي كه دارند ؟ و منادي و موذن كدامين مسجد و ديرند اينان كه هر عارفي در آرزوي شاگرديشان اشك شوق مي ريزد ، دست پرورده كدامين مكتب اشراق و عرفانند ، اينان كيانند ، چهره هاشان انسان را ياد بهشت مي اندازد و در نور و برق چشمهاشان انتظار هزاران ، شهادت و شهيد را لمس مي كني قلبهاشان آنچنان در آرزوي شهادت مي طپد كه گويي مي خواهد همين حال بيرون زند ، اي احسن الخالقين بر ما بگو كه اينان كيانند از چه رو اينچنين شان ساختي ، از كدامين كوثر سيرابشان كردي كه مرگ در ركابشان مفهوم خويش را باخته است با ما بگوييد اي راهيان حق ، رهروان خورشيد ، با ما نيز بگوييد كه سوسوي كدامين ستاره شما را به خود خوانده است ، اي ناديان حق با ما نه با زبان عارفان كه با زبان كودكان ، آن گونه كه ما ياري فهميدن داريم بگوييد از كدامين قبيله ايد دستهاي حقيرمان را بگيريد و از دنياي پست عبورمان دهيد تا دشتهاي سرخ آنجا كه ماندن تمام مي شود و سخن از پرواز است و پرواز را كه ساليان دراز يادمان رفته است نشانمان دهيد ، بوي ماندن و گنديدن را در پروازهاي سرخ از ما بزداييد ، اي پروازهاي سرخ ، اي مردان هميشه پرواز ، اي ناديان عشق ، شما را به حق قسم ما را صدا كنيد آنگونه كه بيدار شويم و سر از خواب برداريم و سفره هاي تشنج و اختلاف برچينيم و سفره انتظار حضرت مهدي (عج) دعاي عشق و ا ميد پرواز بيابيم باشد كه اينان حاجيان تو باشند و راهيان خط امامت و طلايه داران قافله شهادت حق ، كه دارند كوس رحلت مي زنند و ما باز دنيا را در بازارهاي پست مشتري هستيم و اينان چه راحت زمين مي گذارند و به سوي تو پرواز مي كنند ، اگر اينچنين باشد كدامين دريا گناهانمان را خواهد شست و كدامين بهشت ما را خواهد پذيرفت جز آن كه تو دستمان را برگيري و ما را از منجلاب خودبيني ها و دنيا پرستي ها برهاني كه ما نيز در اين قافله راه بسپاريم چگونه مي توان روح زيبا و اراده پراستقامت مرداني چون شهيد شيرودي را در صحنه اي تصوير كرد . چگونه مي توان به صحنه درآمدنهاي اين راهيان راه الله را قلم زد كه قلم را توان آن نيست به قايت موج موج باران فشنگهاي سرخ و آتشين راه يافتن شان و آن گاه در قلب دشمن فرود آمدنشان و تضمين نمود مرگ حتمي آنان كه را توان وصف بيان خواهد بود الا ايحال به حكم رسالتي را كه خود آنان به دوشمان نهادند و ما را برآن داشتند كه سنگيني كوله بار مسئوليتها و تعهد به آن عزيزان به خون خفته را به پشتمان بكشيم . شايد اين مقال و تذكر بي مغز و صورت بي معناي انديشه ضعيفمان نماياندن راهشان را بر اينان نمودار و هموار سازد .

آري …… سخن از شهيد گرانقدر شيرودي است كه در دهه اي از شيرود دوردستهاي دهات منطقه شيرود به نام بالا شيرود ديده به جهان گشود . شيرودي شير بيشه جبهه ها و كوهستانهاي غرب ايران عزيز ، انساني اسوه كه در دوران مبارزه و خدمت خود در قبال انقلاب بيش از بيست هزار مأموريت انجام داده بود كه در تمامي مأموريتها موفق بوده است و بنا به گفته آن شهيد ارجمند بالاترين پرواز در دنيا را داشته و 360 مرتبه از خطر گلوله هاي آتشين دشمن جان سالم به در برده بود . او تمامي اين موفقيت ها را نشانه قدرت و عظمت خداي جليل ميديد . او پرواز خود به سوي جبهه هاي جنگ را اوج گرفتن عاشق به سوي معشوق مي پنداشت . علاوه بر اين كه قدرت رهبري و فرماندهي فوق العاده در جانب نظام داشت و از قدرت و شعور انقلابي كه شايسته انساني چون او در وي وجود داشت كه به عينيت براي همگان مشهود بوده است او از آزاد مردان و از حرهاي عصر خميني است كه ايمان خود را در جبهه نماياند .

شيرودي صف شكن صفوف دشمنان خونخوار صدامي بود و بهترين خاطره هاي خود را اينچنين با بيان شيرينش گوياست كه در اوايل جنگ در يكي از جبهه هاي عراق با سه لشگر به مرزهاي ايران حمله ور شد . شيرودي خود و ياران قليل كه همراه او بودند سه لشگر عراق را همراه با 80% از وسايل و تجهيزات جنگيشان منهدم نمودند كه تعداد كمي از افراد دشمن توانستند از مهلكه جان سالم به در برند و فرار كنند و صدامي را كه با پندار واهي خود كه در طول 24 ساعت پيش و انديشه تصرف تهران كرده بود با اين مصاف پشيمانش كردند شيرودي عزيز در مورد شهداي هوانيروز سخن به ميان مي آورد كه در طول زمان جمهوري اسلامي ايران با ابرقدرتهاي دنيا چه در كردستان و چه در غرب و جنوب بهترين عزيزان متعهد و مومن را از دست داديم. او مي گويد تا قبل از جنگ من براي خاك هيچ ارزشي قائل نبودم و هميشه مي گفتم هيچ وقت براي خاك نخواهم جنگيد اما حالا يك مشت خاك اين نقطه به خاطر حفظ اسلام براي من عزيزترين چيز است . شيرودي هرگز شكست نخورد . هرگز در مأموريتهاي خطرناكي كه داشت ترس در وجودش رخنه نكرد مگر يك لحظه و آن لحظه كه به فكر افتاد و مي گويد …… ( نكند ما از نظر خدا به دور باشيم ، نكند ما مورد قبول خدا نباشيم . ) او به همراه شهيد اسماعيلي و سهيليان و كشوري براي مبارزه با هر توطئه اي عليه انقلاب فعاليت داشت خود را آماده نموده بودند و براي ساختن افراد مومن هر روز برنامه ها داشتند و دستورات امام را همانطور كه امام از پاريس مي فرستادند به صورت اعلاميه به پادگان هوانيروز مي آوردند و با اين كه هنوز جو پايگاه هوانيروز آماده پذيرش مسائل سياسي و مذهبي را نداشت براي يك اجراي تشكيلاتي احكام اسلامي اقدام نمودند .

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي درصدد افشاي ضد انقلابيون در پايگاه هوانيروز و

دستگيري آنها برآمدند و تحويل دادگاه انقلاب اسلامي مي دادند و هميشه در تلاش بودند كه بين سپاه غرب و پيشمرگان كرد مسلمان وحدت به وجود آورند .

چرا كه ضدانقلاب براي خدشه دار كردن چهره انقلاب اسلامي بر عليه سپاه سم پاشي مي نمودند و نمي گذاشتند اين دو نهاد تلاشگر در كنار هم فعاليت نمايند . شهيد شيرودي زماني كه ميگ عراقي سقوط مي كند و به خانه مسكونيش اثابت مي نمايد و خانه را ويران مي گرداند و حتي به خانه برنمي گردد كه مشاهده كند كاشانه گرم خانوادگيش به چه شكلي درآمده و وقتي دوستانش به او مي گويند كه برو ببين كه خانه ات چگونه است گفت بايد به منطقه عمل سربزنم نه خانه خودم .

او افسري شجاع و مكتبي بود و در مقابل فرماندهان غيرمكتبي ايستادگي مي كرد . يكي از آرزوهايي كه اميد به ثمر رساندنش را داشت تقويت وحدت بين سپاه و ارتش بود و مي گفت اين جمله امام را هميشه روي پارچه ها بنويسيد و در سطح شهر بزنيد ( كساني كه بين سپاه و ارتش اختلاف ايجاد مي كنند يا جاهلند يا مأمور ) روح و جسم شهيد شيرودي ديگر به خودش تعلق نداشت در نيمه هاي شب با خداي خود خلوت مي نمود و امام را دعا مي كرد و بهترين دعاهايش كه از عمق روح پاكش برمي خاست سلامت امامش بود كه از خدايش طلب مي نمود .

هر وقت از او تقاضا مي كردند كه به ديدار امام عزيزش بروند پاسخ مي داد كه الان بايد راه و هدف امام كه همانا پيروزي حق بر باطل است انجام بدهيم و وقتي در جنگ پيروز شديم به خدمت امام مي رويم و مي گوييم اماما ، ما وظيفه مان را خوب انجام داديم . آري همانطور كه آن شهيد عزيز گفت نتوانست از خاك خونين غرب دل بكند و به مأموريت مناطق جنگي ديگر برود او در غرب ماند و حماسه ها آفريد چرا كه او آنچنان مي رزميد كه شهيد چمران عزيز آن فرمانده عارف او را ( ستاره درخشان جنگ كردستان ) مي ناميد .

و نيز حر عصر امام مهربان ما شهيد فلاحي آن فرمانده با تقوا به او ، ( ناجي غرب ، و فاتح گردنه آرببابا ، و بازي دراز و ميمك و دشت ذهاب ، و پادگان ابوذر ) مي گفت .

آري اي شهيدپروران كه گوشه كوچكي از خصائل بزرگمرد كربلاي ايران را به ديده مي نگاري . شيرودي اينچنين رخت بربستن را خواستار بود ، اينچنين جانانه رفتن را… او كه به بيان گوياي فرمانده اش فلاحي شهيد كه شيرودي غير ممكن ها را كه هيچ انتظارش را نمي رفت ممكن ساخت .

او با چهل بار سانحه هوايي و 300 بار اصابت تير دشمن به هليكوپترش هيچ گاه ضربه پذيري را احساس نمي كرد به گفته همرزمانش اين كه در شب 8/2/60 به او خبر دادند كه تانكهاي عراقي به طرف قره داغ دشت ذهاب در حركتند چون هوا تاريك بود نمي توانست پرواز كند و به مصاف با آنان برخيزد لذا آن شب را تا صبح آرام و قرار نداشت و مي گويند بارها مشت به ديوار مي كوبيد و مي گفت پس چرا صبح نمي شود تا اين كه آن سپيده دم خونين فرا رسيد . براي نماز صبح وضو ساخت و سر بر آستان خداي مهربانش نهاد و آن زمان هرچه طلب داشت ( شهادت ) از خدايش طلب نمود حدود ساعت 5/5 صبح با هليكوپتر به مصاف دشمن خونخوار شتافت و بعد از انهدام چندين تانك دشمن از قفا مورد اصابت گلوله دشمن خونريز و وابسته به شرق و غرب واقع گرديد و سينه پاك او كه صفحه رنگين تاريخ انقلاب ما بود خونين گشت و او نيز در خون پاكش غلطيدن آغازيد و سرخي خونش درياي مواج انقلاب را متلاطم تر ساخت و خون پاك و مطهر او و ديگر شهيدان مرگ ابرغارتگران غرب و شرق و صدام و صداميان را تضمين نمود . برادر و خواهرم شهيد شيرودي با حماسه هايش و خصائص انسانيش ، انسانيت انسان را به ما آموخت او با خون پاكش ما را ندا مي دهد . ( كه برايم اشك تمساح مريزيد برويد كاري را كه من كرده ام بكنيد تا جايم خالي نباشد ) به هر حال با اين سخن گهربار شهيد گرانمايه مان دعا مي كنيم كه : من الله التوفيق

برای شادی روح شهدا صلوات



:: موضوعات مرتبط: شهدا نوشت
:: برچسب‌ها: شهید, علی اکبر, قربان شیرودی
تاریخ انتشار : پنجشنبه هفتم مهر ۱۳۹۰ |
 

آسمان نوشت

آقا نوشت

بانو نوشت

داستان نوشت

دل نوشت

سیاسی نوشت

شعر نوشت

شهدا نوشت

طنز نوشت

کوتاه نوشت

منتظران مهدی بخشایش

سنگر ما در افسران

سنگر ما در آپارات

سنگر ما در تلگرام