به نام
خدا

چكيده
بررسي
وبازكردن مفهوم تزكيه وتهذيب نفس، مي تواندانسان وجامعه راازجهت رشد
اخلاقي، معنوي، سعادت وخوش بختي ترقي وتكامل بخشد. ويكي ازابزارهاي است كه
زندگي انسان را درابعاد مختلف اعتقادي وعملي متحول و به آن شكل الهي وخدايي
مي بخشد. اگرامروز انسان وبشريت دچار انحرافات فكري، عقيدتي ومشكلات دروني
وبيروني شده اند، علت شان عدم شناخت نفس ونداشتن مبارزه وجهاد باهواهاي
نفساني وشيطاني است. كه انسان بايد باخواست هاي دروني ونفساني اش مبارزه
كرده وآن رابراي روييدن ورشد گياهان صالح وزيبايي چون سخاوت، شجاعت، محبت،
عشق وايثارآماده نمايد، زيرا رفتارهاي شايسته ميوه هاي هميشگي اين درخت به
حساب آمده كه مي تواند بشريت وجامعه ازآن لذت برده وبسوي كمال، فلاحيت
ورستگاري حركت كرده وجهت دهد. لذا اين پژوهش با ارائه تعريفي از «روح»،
«قلب»، «نفس»، «تزكيه» و «تهذيب» ميكوشد جايگاه تزكيه و تهذيب را در آيات،
روايات و ضرورت آن را همراه با مراحل، موانع و روشهاي تزكيه و تهذيب از
منظر امام(ره) بررسي كند.
مقدمه
تزكيه و
تهذيب نفس در اسلام، سرآمد و بنيان همه مفاهيم ديگر است؛ زيرا مفهوم رشد،
تكامل، سعادت و خوشبختي انسانها در دنيا و آخرت را در پي دارد؛ فلسفه
فرستادن انبياء و ائمه معصومين(ع) تعليم دادن راه و روش تزكيه و تهذيب نفس
به انسانها و بشريت بوده و به همين جهت پيامبر گرامي اسلام در زمان حيات
خويش شب و روز ميكوشيد انسانها را از راه تعليم و تزكيه نفس به كمال و
سعادت برساند و بعد از پيامبران، ائمه معصومين در عصر و زمان خويش به نوعي
تلاش و كوشش ميكردند تا جامعه بشريت را از گرفتاريهاي نفساني برهانند و
به حقيقت، پويايي و كمال رسانند؛ و اين سنتي است كه علماء مهذب و
جليلالقدر مسئوليت آن را پس از ائمه به دوش گرفتهاند.
امام(ره)
علاوه بر تهذيب نفس خويش، در برابر جامعه نيز احساس مسؤوليت ميكرد؛ اين
نوشته به مسئله اساسي و مهم تهذيب نفس، از ديدگاه امام(ره) پرداخته و آن
را از زوايايي مختلف در پنج بخش زير بررسي كرده است:
1. تعاريف
و كليات .
2. جايگاه
تزكيه و تهذيب درآيات، روايات و از منظر امام(ره).
3. مراحل
و عوامل تزكيه و تهذيب.
4. موانع
تهذيب و تزكيه.
5.
روشهاي تزكيه و تهذيب.
بخش
اول
تعاريف و كليات
1. بررسي واژگان
1-1. «روح» در لغت
«رُوح» و «رَوح»، در اصل يك چيز و «روح» به فتح، مصدر و به ضم اسم مصدر
است. مانند غُسل و غَسل، روح يك جريان معنوي است، اما ريح و روح يك جريان
مادي و «رُوح» چيزي است كه به وسيله آن حيات، تحرك، جلب منافع و دفع مضرات
به دست ميآيد. (مصطفوي ۱۴۱۶ ـ ق ـ۳ـ۴ / ماده روح )
در مجمع البحرين آمده است: «الروح
بفتح اوله الراحة و الاستراحة و الحياة الدائمة و بضمة الرحمة لانها كالروح
للمرحوم و قد قرئي بالوجهين». (طريحي ۱۹۸۵ ميلادي ـ ج۲ـ
۲۶۷ )
علامه طباطبايي روح را چنين تعريف كرده است: «روح» در لغت به معناي مبدا
حيات است كه جاندار به وسيله آن قادر بر احساس و حركت ارادي ميشود و به
لفظ «روح» هم ضمير مذكر بر ميگردد و هم مؤنث. (طباطبايي۱۳۷۰ـ۶ ـ۱۷۰ )
تفسير نمونه از زبان اهل لغت، آن را چنين تعريف نموده است: «روح» از نظر
لغت در اصل به معني «نفس» و «دويدن» است و بعضي تصريح كردهاند كه روح و
ريح (باد) هر دو از يك معنا مشتق شده و اگر روح انسان كه گوهر مستقل مجردي
است، به اين نام ناميده شده به خاطر آن است كه از نظر تحرك و حياتآفريني و
ناپيدا بودن همچون نفس و باد است. ( مكارم شيرازي۱۳۸۲ـ۱۲ـ ۲۵۲ )
2-1. روح و ماهيت آن
روح در
قرآن به اين معاني به كار رفته است: روح قدسي براي تقويت پيامبران «و
ايدنه بروح القدس» (بقره ـ۲۵۳ ) نيروي معنوي الهي براي
تقويت مؤمنان «و
أيّدهم بروح منه» (مجادله ـ۲۲) «فرشته مخصوص وحي»، «نزل
به الرُّوح الامين» (شعراـ۱۹۳ ) و به معناي روح انسان «و
نفخ فيه من روحي» (سجده ـ۹ ) و هنگامي كه كفار از
پيامبر درباره حقيقت روح سؤال ميكنند خداوند براي پيامبر اسلام(ص)
ميفرمايد: در جواب كفار بگو «روح» از عالم امر است؛ يعني خلقتي اسرار آميز
دارد. اين سخن را حديثي كه از امام محمد باقر(ع) و امام صادق(ع) در تفسير
عياشي نقل شده تأييد ميكند: «روح از مخلوقات خداوند است، بينائي و قدرت و
قوت دارد، خداوند آن را در دلهاي پيامبران و مؤمنان قرار ميدهد «انما
الروح خلق ميخلقه له بصر و قوه و تأييد يجعله في قلوب الرسل و المؤمنين.»
(مكارم شيرازي۱۳۸۲ـ۱۲ـ۲۵۳ ) در بعضي از احاديث، روح، مخلوقي برتر از جبرئيل
و ميكائيل معرفي شده كه با پيامبران و امامان همواره بوده است. (همان ـ
۲۱۵ )
بلكه
«روح» حقيقتي است كه در درون انسان وجود دارد و باعث امتياز آن از ساير
موجودات بيروح و روان ميشود، روح است كه انسان را به عنوان برترين
موجودات روي زمين حساب كرده و تمام قدرت و فعاليت او را جهت ميدهد و زمين
و آسمان را جولانگاه خود قرار ميدهد و اسرار علوم را شكافته و به اعماق
موجودات راه ميپيمايد؛ بلكه حقيقت روح و روان را نه ماديها منكرند و نه
غير آنها آن دو از همديگر در هيچبرهه از زمان جدا نيستند، بلكه مراحل
مختلف يك واقعيتند. آنجا كه سخن از ارتباط روح با جسم است و تاثير متقابل
اين دو در يكديگر بيان ميشود، نام «روان» بر آن ميگذاريم و آنجا كه
پديدههاي روحي جدا از جسم مورد بحث قرار ميگيرند نام «روح» را به كار
ميبريم كه دانشمندان الهي و فلاسفه روحيون معتقدند غير از موادي كه جسم
انسان را تشكيل ميدهد حقيقت و گوهر ديگري در او نهفته است كه از جنس ماده
نيست و آن جوهر مجردي است كه بدن آدمي را تحت تاثير مستقيم قرار ميدهد،
برخلاف فلاسفه مادي كه ميگويند: ما وجودي مستقل از ماده به نام روح
نداريم. هر چه هست همين ماده جسماني و يا آثار فيزيكي و شيميايي آن است و
معتقدند «پديده هاي روحي و يا روح را همان سلسله اعصاب و مغز ما تشكيل
ميدهند و چيزي جز خواص فيزيكي و فعل و انفعالات شيميايي سلولهاي مغزي و
عصبي نميباشد. (مكارم شيرازي ۱۳۸۲ـ۱۲ـ۲۵۴)
آنچه
ميتوان به عنوان نتيجه بيان داشت آن است كه روح، حقيقت مجرد ماسواي ماده
است كه گاهي به ماده تعلق ميگيرد و گاهي از آن فاصله ميگيرد.
3-1. قلب
كلمه
«قلب» از نظر لغت شناسان با تقلب، قلب و انقلاب كه به معناي تفسير و تحويل
و زيرورو شدن شدن است همخانواده بوده و وجه مشترك معناي لغوي و اصطلاحي
اخلاقي آن نيز همين است، زيرا «قلب» به معناي اندامي كه دائما در آن خون در
حال زير و زبرشدن است و قلب به معنايي اخلاقي و قرآني هم داراي حالات متغير
و دگرگون شونده است. پس اين واژه در اين دو مورد به مناسبت همان نكته
انقلاب و تقلب و تحول به كار رفته است. (مصباح يزدي۱۳۸۳ـ۱ـ۲۴۴)«قلب، هو
التحول المطلق في مادي او معنوي زماني او مكاني او في حاله او في صفته او
في موضوع» صحاح الّلغه از « قلب» و « فواد» به عقل تعبير كرده است و بيان
داشته كه قلب همان عقل است. (مصطفوي۱۴۱۶ـ۱۲ـ ماده قلب ) اما كلمه «قلب» در
فيزيولوژي و نيز در عرف عام معناي روشني دارد يكي از اندامهاي بدن انسان و
عضوي است كه معمولا در طرف چپ سينه قرار دارد و در فارسي به «دل» تعبير
ميشود و به وسيله آن، خون به تمام اعضاء بدن جاري و ثريان پيدا ميكند كه
به طور هميشه در حال ديگرگوني است و به همين جهت، قلب ناميده است. (مصباح
يزدي ـ
۱۳۸۳ ۱ ـ۲۴۴ )
علامه
طباطبائي در تفسير الميزان ميگويد: «قلب» همان جان و روان آدمي است؛ زيرا
كسب تعقل، تفكر، دوستي، دشمني، بيم و اندوه همه به نحوي به قلب نسبت داده
ميشود كه حيات و زندگي انسان در نخستين مرحلهاش به قلب تعلق ميگيرد و در
آخرين مراحل هم از آن جدا ميشود؛ يعني آخرين عضوي كه ميميرد و يا زندگي و
حيات از آن جدا ميشود «قلب» است. مؤيد اين نظريه تجاربي است كه در مورد
پرندگان به عمل آمده كه با وسائل مغزشان را برداشتهاند و در عين حال نمرده
و تنها شعور خود را از دست دادهاند؛ بنابراين به كاربردن واژه قلب در روح
و صفات روحي به اين مناسبت است كه «قلب» به معناي اندامي از بدن، تجليگاه
روح و نخستين عضوي است كه روح به آن تعلق ميگيرد. (طباطبايي۱۳۷۰ـ ۲ ـ۳۱۶
)پس به نظر علامه، «قلب» كه در قرآن به كاررفته همان روح و روان است كه
ميتواند درك كند و همه چيز را بفهمد.
بنا به
نظريه آقاي مصباح يزدي، بين «قلب» مادي با «قلب» مورد نظر قرآن و علماي
اخلاق، كاملا تفاوت وجود دارد، ايشان ميگويند: «قلب» در هيچ كجاي قرآن به
معناي جسماني آن به كار نرفته است؛ زيرا قلب كه درك كردن ، انديشيدن، ترس و
اضطراب ، حسرت و غيظ، قساوت و غلظت، غفلت و گناه، كذب و نفاق، ذكر و توجه،
انابه و ايمان، تقوا، اطمنان و آرامش، خشوع و رحمت و رافت، لينت و انس و
الفت، كارهاي متعدد و مختلف را كه درك كرده ميشود به آن نسبت داده
نميشود، از چيزهاي مادي باشد، بلكه منظور قرآن و علماي اخلاق از «قلب»
همان روح و نفس انساني است كه ميتواند منشأ همه صفات عالي و ويژگيهاي
انساني باشد، اگرچند نميتوان گفت قلب منشأ حيات است، بلكه آنچه منشاء
حيات است روح است كه باعث حيات براي انسانها ميگردد. (مصباح يزدي۱۳۸۳ـ
۱ـ۲۴۴) به نظر ايشان دو نوع قلب داريم:
1. قلب
مادي كه مراد همان عضو بدن است و در طرف چپ انسانها قرار دارد.
2. روحاني
كه همان روح مجرد است كه به قلب بدني تعلق گرفته و بهوسيله آن حركت و
حيات در انسانها ايجاد ميگردد و اين همان نفس ناطقه، مدركه مريده است و
منظور از قلب در قرآن و سخنان علماء اخلاق معناي دوم است.
4-1. نفس
نفس، مفرد
و جمع آن، نفوس و انفس ميباشد كه به معناي روح، چشم. چشم زخم، جسد، بدن،
تن، «هو
عظيم النفس؛ او تنومند و بزرگ اندام است»، شخص انسان،
عظمت، همت، عزت و ارجمندي، غيرت و حميت، ننگ و عار، اراده رأي و انديشه،
عيب و عقوبت است. كلمه نفس در صورتي كه مقصود از آن روح باشد، مؤنث است
مانند «خرجت نفسه» و اگر مقصود از آن شخص باشد مذكر، مانند «عندي
خمسه عشر نفسا» (رحيمي اردستاني۱۳۸۰ـ۲ـماده نفس) پس
نفس، در لغت به معناي « شخص» يا «من» يا «خود»، «جان»، «خون»، «تن»، «جسد»،
« شخص انسان» و حقيقت هرچيز است.
تفسير
الميزان از زبان اهل لغت «نفس» را چنين تعريف كرده است: كلمه «نفس» در اصل
به معناي همان چيزي است كه به آن اضافه ميشود؛ پس «نفس الانسان» به معناي
خود انسان و «نفس الشئي» به معناي خود شئي است و اگر اين كلمه به چيزي
اضافه نشود، هيچ معنايي ندارد و نيز با اين بيان هركجا استعمال بشود منظور
از آن تاكيد لفظي يا معنوي خواهد بود، مانند «جائني زيد نفسه؛ زيد خودش نزد
من آمد» و در همه موارد ـ حتي در مورد خداوند ـ به همين منظور استعمال
ميشود كه فرمود:
كتب علي نفسه الرحمة
(رحمت رابه خودواجب كرده است ـ انعام ـ۱۲ ) و نيز فرمود:
يحذركم الله
نفسه؛ خدا شما را از خودش بيم ميدهد.(آل عمران ـ۲۸)
ليكن بعد
از معناي اصلي، استعمال آن در انسان كه موجودي مركب از روح و بدن است شايع
گشته و معناي جداگانهاي شده كه بدون اضافه هم استعمال ميشود، مانند:
هوالذي
خلقكم من نفس واحدةٍ و جعل منها زوجها؛ خدا آن كسي است
كه شما را از يك نفس (يك شخص) خلق كرده همسر او را هم از او قرار داد.
(اعراف ـ۱۸۹ )
و آنگاه
همين كلمه را در روح انساني استعمال كردند، چون آنچه مايه تشخص انسان است
علم و حيات و قدرت است كه آن هم قائم به روح آدمي است. معناي دوم «شخص»،
«نفس» و معناي سوم «روح» در مورد نباتات و حيوانات به كار نرفته، مگر از
نظر اصطلاح علمي. مثلا به يك گياه يا يك حيوان، نفس گفته نميشود و نيز به
مبدأ مدبر جسم كه جان اوست نيز نفس گفته نميشود و همچنين نفس به معناي
دوم و سوم بر جن و ملك كه داراي حيات هستند اطلاق نميگردد.
(طباطبايي۱۳۷۰ـ۱۲ـ۴۰۲)
علامه
نتيجه گرفته كه مراد از نفس، همان انسان و شخصيت انسان است، پس آنچه
ميتوان براي حقيقت نفس بيان داشت، آن است كه نفس، بدن مادي و يا هواي
مخصوص و نفس كشيدن نيست. و اين چيزي است كه عوام از نفس فهميدهاند و حكم
كردهاند كه انسان عبارت از مجموع روح و بدن است يا اينكه گمان كردهاند
زنده بودن بدن و حس و حركت داشتن آن از ناحيه خوني است كه در شرايين و رگ
آن جاري است و حكم كردهاند به اين كه « نفس»، « من»، «خودم» همان خون است
و خون را «نفس» ناميدهاند و اين حقيقت نفس نيست، بلكه حق مطلب بنابرآنچه
برهان و تجربه ما را به آن هدايت ميكند اين است كه حقيقت نفس همان قوه
داراي تعقل است و از آن به «من» تعبير ميشود و آن امري است كه در جوهره
ذاتش مغاير با امور مادي است.
در قرآن
هم معناي لغوي آن منظور شده است و خداوند هم در آن دو گرايش قرار داده،
آنهم نه به صورتي كه در نفس ما جاي داشته باشد، بلكه مصاديقي است كه
عناوين خير و شر بر آنها صدق ميكند و در نفس ما ريشه و پايه دارند؛ يعني
گرايش فطري ما به سوي اموري است كه عنوان خير بر آن منطبق ميشود و
گرايشهاي ديگري به سوي امور ديگر كه عنوان شر بر آنها تطبيق ميكند.
پس
گرايشهاي انسان به لحاظ مصاديق اخلاقي و خارجي نيز تنوع مييابد و نفس
انسان نيز بر اساس تنوع اين گرايشها متنوع ميشود. (همان ـ۶ـ۲۶۲ـمصباح
يزدي۱۳۸۳ـ ۱ـ ۲۰۲)
پس «قلب»،
«روح» و «نفس» از نظر لغتشناسان و به لحاظ عارض شدن حالتهاي مختلف با هم
ديگر فرق دارد؛ زيرا اگر به لحاظ «من» يا «خودم» باشد ميشود «نفس» و اگر
به لحاظ جريانهاي معنوي و روحاني باشد ميشود «روح و اگر به لحاظ تحرك و
حياتآفريني باشد ميشود «قلب»، اما از نظر قرآن، علماء و دانشمندان علم
اخلاق به يك معنا
ميآيد؛
چنان كه در كتاب «معراج السعاده» ميگويد: «نفس» همان روح ، دل، جان و عقل
است و آن جوهري است مجرد از عالم ملكوت و گوهري است، بس عزير از جنس
فرشتگان و دُرّي است، بس گرانمايه از سنخ مجردات و هرگاه حديث نفس يا روح
يا دل يا عقل مذكور شد همين چيز مراد و منظور خواهد بود و حقيقت انسان و
آدمي همين است. و بدن آدمي امري است فاني و بيبقاء كه بعد از مرگ از هم
فرو ميپاشد و اجزاي آن از يك ديگر متفرق ميگردد و خراب ميشود تا باز
وقتي كه به امر پروردگار تعالي اجزاي آن گرد آيد و به جهت ثواب، حساب و
عقاب زنده شود. از براي آن فنايي نيست و بعد از مفارقت آن از بدن و خرابي
تن از براي آن خرابي و فنائي نيست و نخواهد بود؛ چنان كه خداوند
ميفرمايد:
ارجعي الي ربك (فجر ـ۲۸) اي نفس رجوع و ب
اما نفس
امري است باقي كه اصلا و مطلقا ازگشت كن به نزد پروردگار خود؛ هم چنان كه
در آغاز از نزد خداوند آمدي.»(نراقي ۱۳۷۴ـ۱۹)
5-1. تزكيه و تهذيب
كلمه
«تزكيه» در لغت، مصدر باب تفعيل است كه به معناي روياندن ميآيد؛ چنان كه
مفردات راغب ميگويد: «تزكيه» همان افزودن و نمودادن است و زكات نيز در اصل
به معناي نمو و رشد است، لذا در روايتي از حضرت علي(ع) ميخوانيم:
المال تنقصه
النفقه و العلم يزكوا علي النفاق؛ مال با انفاق نقصان
مييابد، ولي علم با انفاق نمو ميكند. (سيدرضي۱۳۷۵ـ كلمات قصارـ ۱۴۷ )
پس اين
واژه به معناي تطهير و پاك كردن نيز آمده، شايد به اين مناسبت كه پاكسازي
از آلودگيها سبب رشد و نمو است. (طباطبايي۱۳۷۰ـ۲۰ـ۵۰۱ ـمكارم شيرازي۱۳۸۲ـ
۲۷ـ۶۲۰ )
كلمه
«تزكيه» در اصطلاح به معناي پاكيزه كردن و بيآلايش كردن روح، قلب و نفس از
صفات رذيله ميآيد كه انسان تلاش نمايد روح، نفس و قلب خويش را پاك، منزه و
مطهر نمايد. (عميد۱۳۶۳ـ ماده تزكيه)
كلمه
«تهذيب» درلغت مصدر ثلاثي مزيد از باب تفعيل است كه ثلاثي مجرد آن «هَذَبَ»
به معناي قطع كردن درخت، بهبود يافتن از مريضي و اصلاح كردن از معايب
ميآيد؛ چنانكه در المنجد ميگويد:
هذب هذبا الشجر و غيره قطعه و نقّاه و
اصلحه او النخله نزع عنها الليف؛
پوست درخت خرما رشتهها و تارهاي درخت خرما و نارگيل.
هذب الشجر
و غيره به معني هذبه و شدّد لكثرت. و الرَّجُل: طهر اخلاقه مما يعيبها،
تهذّب، مطاوع، هذَّب و الرجل كان مهذِّبا(معلوف۱۳۸۱.ماده تهذيب)
«تهذيب»
در اصطلاح، پاكيزه كردن، خالص كردن، اصلاح كردن شعر يا نثر از عيب و نقص و
پاكيزه كردن اخلاق ميآيد.(عميدـ همان) تزكيه و تهذيب از نظر معناي اصطلاحي
به يك معنا است كه در واقع عبارت است: از پاك كردن نفس از آلودگي هاي
اخلاقي براي گام برداشتن در جهت فضايل اخلاقي كه در نهايت موجب كمال و
سعادت واقعي انسان در دنيا و آخرت ميشود و فرايندي دروني است كه از طريق
آن فرد تلاش ميكند ابتداء نفس خود را از آلودگيها پاك كرده و با تدريج
عنان نفس خود را در دست بگيرد.
بخش
دوم
جايگاه
تزكيه و تهذيب در آيات، روايات و منظر امام(ره)
1-2-1.
اهميت و جايگاه تزكيه نفس در آيات
از ديدگاه
آيات، عامل فلاح، پيروزي، رستگاري و نجات، «تزكيه» و «تهذيب» نفس است كه
بايد انسان در مرحله اول، نفس خويش را مهذب كرده و آن را از عقايد و
صفاتهاي رذيله پاك نمايد، تا بتواند بر قلههاي رفيع كمالات و درجات عاليه
انساني نايل آيد، بلكه تزكيه و تهذيب نفس از نظر آيات وظيفه بزرگ الهي است
كه خداوند در سوره اعلي بعد از يازده مرتبه قسم خوردن فرموده است: فلاح و
رستگاري در تزكيه و تهذيب نفس است و محروميت و شكست و بدبختي در ترك تزكيه
و تهذيب نفس. چنانكه ميفرمايد:
قد افلح من تزكي؛
مسلماً رستگار ميشود كسي كه خود را تزكيه كند.(اعلي ـ ۱۴)
و يا در
جاي ديگر ميفرمايد: كمال نفس آدمي در آن است كه به حسب فطرت تشخيصدهنده
فجور از تقوا باشد و اگر چنين ملكه براي شخص حاصل شد و توانست فجور را از
غيرفجور جدا كرده و به دنبال صفات حميده حركت نمايد، آن زمان ظرفيت مطلوب و
هدف را پيدا كرده و رستگار خواهند گرديد:
قد افلح من زكيها و قد خاب من دسها؛
سوگند به اين آيات كه هركس جان خود را از گناه پاك سازد رستگار ميشود و
هركس آلودهاش سازد زيانكار خواهد گشت.(شمس ـ۱۰ـ ۹)
اگر انسان
توانست نفسش را بشناسد و آن را «تزكيه و «تهذيب» نمايد ميتواند آن را براي
رويدن و رشد گياهان صالح و پربركتي چون شجاعت، سخاوت، ايثار، محبت، عشق،
فداكاري و صفات حميده و الهي آماده نمايد.
از نظر
آيات «تزكيه» و «تهذيب نفس» از برجستهترين اهداف رسالت عامه دانسته شده
است؛ چنانكه خداوند از زبان ابراهيم خليل ذكر ميكند:
يتلوا عليهم
آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمته و يزكيهم؛ تا آيات تو
را بر آنها بخواند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و آنها را پاكيزه
كند.(بقره /۱۲۹)
تزكيه هم
هدف انبياست و هم اهميت آن به قدري است كه هر انسان عاقل آن را ميخواهد و
مايل است سعادت خود را به دست آورد. اگر تزكيه و تهذيب از صفات سباع و
درندگان، بهائم و خويهاي شيطاني، مهم نبود خداوند آن را در موارد متعدد بر
تعليم مقدم نميكرد، بلكه در قرآن فرموده است: اول تزكيه بعد تعليم؛
يتلوا عليكم
آياتنا و يزكيكم و يعلمكم الكتاب و الحكمه و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون؛
رسول فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند و شما را تزكيه كند و كتاب و
حكمت بياموزد و آنچه نميدانستيد به شما يادهد.(بقره /۱۵۱)
در جاي
ديگر ميفرمايد:
و لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم
رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمته؛
خداوند بر مومنان منت گذارد هنگامي كه در ميان آنها پيامبران از جنس
خودشان بر انگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند و كتاب و حكمت به آنها
بياموزد.(آل عمران /۱۶۴)
در اين
آيات، خداوند تزكيه نفوس را براي به دست آوردن ملكات اخلاقي و انساني مقدم
كرده، اگرچند از نظر طبيعي، تعليم، مقدم بر تزكيه است، لكن به خاطر اثبات
اين حقيقت كه هدف نهائي «تربيت» است آن را در غالب موارد مقدم كرده
است.(مكارم شيرازي ۱۳۸۲ـ۱ـ۵۱۰)
اگرچند
اين احتمال نيز ميرود كه اگر نفوس آدمي از پليديهاي عقيدتي، خرافي و
خوهاي زشت حيواني پاك و منزه نگردد آماده تعليم الهي و حكمت حقيقي نخواهد
شد، همان طور كه اگر لوحي را از نقوش زشت پاك نكني هرگز آماده پذيرش نقوش
زيبا نخواهد شد و به همين جهت تزكيه در آيات فوق بر تعليم كتاب و حكمت
معارف بلند و عالي اسلامي مقدم شده است.(نوري ۴۰۸۱ق ـ۱۱ـ ۳۲۴)
پس از نظر
آيات مبارزه و جهاد با نفس از مقام و جايگاه ويژهاي برخوردار است؛ به
طوري كه انسان اگر با آن مبارزه كند و نهال صفات حميده را در خود احياء و
زنده نمايد باعث ميگردد كه از عبديت خارح شده و به مقام شاهي و سلطاني
نائل آيد؛ چنانكه حضرت يوسف (ع) در ابتداء عبد و بندهاي بيش نبود، اما
بعد از مبارزه با نفس اماره توانست به مقام قرب الهي و پادشاهي مصر برسد.
اين است كه خداوند ميفرمايد: نتيجه تزكيه و تهذيب نفس، فلاح، رستگاري و
نجات در دنيا و آخرت است.
2-2-1.
اهميت و جايگاه تهذيب نفس در روايات
بعد
حيواني نفس، انسان را همواره به سوي هواهاي شيطاني دعوت كرده و
ميكشاند و با عقل ستيز ميكند و با سپاهيانش به عقل ميتازد، تا او را
منزوي و خاموش سازد. هدفش اين است كه فرشتگان را از كشور نفس بيرون براند،
آن را تحت سلط و استعمار وسوسههاي كامل شيطاني قرار دهد كه اين خود
نيازمند مبارزه، جهاد، تزكيه و تهذيب طولاني و مدام است و در روايات از
مبارزه با نفس به عنوان جهاد ياد شده است.
حضرت
علي(ع) ميفرمايد: عاقل كسي است كه خودش را به جهاد با نفس مشغول بدارد، پس
او را اصلاح كند و از هوسها و لذت جوئيها باز بدارد و بدين وسيله او را
مهار كند و در كنترل خويش در آورد، همانا انسان عاقل آن چنان به اصلاح نفس
خويش مشغول است كه به دنيا و آن چه در آن است و اهل دنيا، توجه ندارد:
ان الحازم
من شغل نفسه بجهاد نفسه فاصلحها و حبسها عن اهويتها و ازاتها فملكها و ان
للعاقل بنفسه عن الدنيا و ما فيها و اهلها شغلا.(نوري۱۴۰۸ق ـ۱۱ـ۳۲۴
)
جهاد با
نفس، خودسازي، پرورش نفس، مهم و اساسي و حياتي به حساب ميآيد و به همين
جهت اخلاق رذيله را ائمه معصومين تعريف و توصيف و آنها را برشمردهاند و
زشتي آنها را بيان كردهاند كه نفاق، استكبار، حسد، كينهتوزي، غضب،
سخنچيني، خيانت، خودبيني، بدخواهي، سعايت، تهمت، بدگوئي، بدزباني،
تندخوئي، ستمكاري، بياعتمادي، ترس، بخل، حرص، عيبجوئي، دروغگوئي وحب دنيا
برخلاف فطرت اوليه انسان است و بايد با آنها مبارزه كرد و نفس خويش را محل
جنبش و نمو صفات حميده قرار داد، قلب و نفس را براي نزول باران رحمت الهي
آماده نمود و زمينه اطاعت و رضايت حق را فراهم كرد.
حضرت
علي(ع) ميفرمايد: به وسيله جهاد با نفس او را به اطاعت خدا وادار كن،
مانند جهادي كه دشمن با دشمن ميكند و بر او غلبه كن مانند غلبه ضد بر ضد
ديگر؛ زيرا قويترين مردم كسي است كه بر نفس خودش پيروز گردد؛
جاهد نفسك
علي طاعة الله مجاهدة العدو عدوه و غالبها مغالبة الضد ضدّه فان اقوي الناس
من قوي علي نفسه.(ري شهري۱۴۲۲ق ـ ۱ ـ۴۵۴)
تزكيه،
تهذيب و رامكردن نفس در واقع خارج كردن نفس از سلطه شياطين و هواهاي
نفساني است كه سر انجام آن رسيدن به بهشت جاويدان است. حضرت علي(ع)
ميفرمايد: آگاه باشيد كه جهاد با نفس متاعي است كه به وسيله آن بهشت
خريداري ميشود، پس هركسي كه خودسازي كند و با نفس خود جهاد كند بر او مسلط
خواهد شد و بهشت، بهترين پاداشي است براي كسي كه قدر آن را بشناسد.؛
الا و ان
الجهاد ثمن الجنه فمن جاهد نفسه ملكها و هي اكرم ثواب الله لمن
عرفها.(كليني۱۳۸۱ـ ۵ـ۱۲) جهاد با نفس، تزكيه و تهذيب نفس
آنقدر مهم بوده كه اشرف مخلوقات پيامبر اعظم(ص) آن را از جهاد مسلحانه
بزرگتر دانسته و از آن به عنوان جهاد اكبر ياد كرده است.
قالا علي(ع)
ان رسول الله(ص) بعث سرية فلما رجعوا قال: مرحبا بقوم قضو الجهاد الصغر و
بقي عليهم الجهاد الكبر قيل: يارسول الله و ماالجهاد الكبر؟ فقال: جهاد
النفس(همان) ؛ رسول خدا(ص) سپاهي را به جنگ دشمن فرستاد.
هنگامي كه از جنگ برگشتند به آنها فرمود: آفرين به كساني كه جهاد كوچك را
انجام دادند، ولي جهاد اكبر هنوز بر آنها واجب است، گفته شد: يا رسول
الله! جهاد اكبر كدام است؟ فرمود: جهاد با نفس جهاد با نفس.
خودسازي،
رامكردن نفس، تزكيه و تهذيب از ديدگاه ائمه معصومين(س) جهاد افضل و عظيم و
بزرگ به حساب ميآيد.
از طرف
ديگر، تزكيه و تهذيب نفس يك واجب عيني است كه در همه ادوار زمان و بر همه
واجب است؛ زيرا تسليم محض حق شدن در واقع يك عمر با خواستهها و هوسهاي
نفساني مبارزه كردن است كه بايد انسان هميشه نفس سركش خويش را در اختيار و
سلطه عقل خويش قرار بدهد تا بتواند چگونه زيستن در دنيا و آخرت و چگونه
بودن و حتي چه بودن را به دست آورد.
خدا در
قرآن ميفرمايد: كساني را كه در راه ما جهاد ميكنند به راههاي خودمان
هدايت خواهيم كرد و خدا با نيكوكاران است.
رسول
گرامي اسلام آن قدر تهذيب نفس كرد و نماز خواند كه پاهايش ورم كرد و در
پاسخ اعتراضكنندگان فرمود: آيا بنده شاكر خدا نباشيم.
پيامبر
اكرم با جديت و كوشش در عبادت به امتش درس ميداد، پس هيچگاه از كوشش و
عبادت و رياضت غفلت مكن، بدانكه اگر شيريني عبادت و بركاتش را مشاهده كني
و قلبت را با نورش نوراني گرداني چنان خواهي شد كه حتي يك ساعت از آن
نميتواني دست بر داري، گرچه ترا قطعه قطعه نمايند.(مجلسي۱۳۶۲ـ۷۰ـ۶۹
ـاميني۱۳۶۷ـ۷۳ )
3-2-1.
جايگاه تهذيب نفس از ديدگاه امام(ره)
امام(ره)
تهذيب و مبارزه با هواهاي نفس را «در راس همه امور» ميداند و ميفرمايد:
آن چيزي كه در راس همه امور است آن است كه انسان اول نفسش را تهذيب نمايد و
در خلال آن به تهذيب مردم بپردازد. اگر انسان خودش مهذب نباشد نميتواند
ديگران را تهذيب كند، حرفش اثر ندارد، بلكه تمام گرفتاريهاي جهان بشريت
مسله عدم تزكيه و زنده بودن هواهاي نفساني است.(موسوي خميني۱۳۷۸ـ۱۴ـ۳۹۱)
و به همين
جهت ميفرمايد: اگر تمام انبياء يك جا جمع شوند با يكديگر اختلاف ندارند؛
زيرا در آنها هواي نفساني نيست. آنها انسانهاي واراستهاي هستند.(همان
ـ۱۵ـ۵۰۵)بلكه علم و تهذيب نفس است كه انسان را به مقام انسانيت
ميرساند(۰همان كلمات قصار ـ۶۶) و همه مكلف هستيم كه تزكيه بشويم تا
بتوانيم از نور الهي و نور قرآن استفاده كنيم.(همان ـ۱۵ـ۵۰۵) از نظر
امام(ره) غفلت از تهذيب نفس، بيماري روحي را در پي دارد، همانگونه كه غفلت
از تغذيه بيماري جسمي را. البته تفاوت آشكاري ميان آن در بسياري وجود دارد؛
زيرا معمولا دردها و بيماريهاي جسمي محسوس است. ولي بيماريها و دردهاي
روحي معمولا نامحسوس. به همين جهت خطرناكتر است.
خدا نكند
انسان به امراض بيدرد مبتلا گردد. مرضهايي كه درد دارد، لكن مرضي كه بي
درد است و احساس نميشود بسيار خطرناك ميباشد وقتي انسان خبردار ميگردد
كه كار از كار گذشته است. چه ميتوان كرد كه اين امراض خطرناك درد ندارد.
اين مرضها نه تنها درد ندارد، بلكه ظاهر لذت بخشي نيز دارد(مجموعه
آثارامام/۹/۱۳۸۲ـ۱۳۲.)
پس از نظر
امام تهذيب و تزكيه نفس زيربناء تمام اعمال و كردار نيكو است كه بايد انسان
رفتارهاي اخلاقي خود را ساخته تا مباني اعتقادي و اصولي را با توجه به
رفتار و عملكردهاي نيكو و زيبائي خود پايهگذاري و ايجاد نمايد؛ زيرا
اعتقادات صحيح بسان درختي است كه چون ريشه آن در زمين روح انسان قرار گرفته
و شاخههاي فراوان فضايل اخلاقي را به وجود ميآورد و رفتارهاي شايسته
ميوههاي هميشكي اين درخت به شمار ميآيند.
بخش
سوم
مراحل و
عوامل تزكيه و تهذيب نفس ازديدگاه امام(ره)
3-1.
مراحل و عوامل تهذيب نفس از نظر امام(ره)
با توجه
به روشن شدن ضرورت تهذيب نفس از نظر آيات، روايات و امام(ره) ميخواهيم
مراحل تهذيب نفس را از نظر امام(ره) اشاره كنيم. ايشان در كتاب چهل حديث،
به بيان مراتب و مراحل رسيدن به فضايل انساني ميپردازند كه به بعضي از
آنها اشاره ميگردد.
1-3-1.
بيداري
توجه به
ضمير به منظور ساختن شخصيت انساني و رسيدن به كمالات و فضايل اخلاقي و
معنوي، سعادت فردي، اجتماعي، دنيوي و اخروي را در پيش دارد و سرمايه اصلي
حركت انسان به سوي كمال است.
امام(ره)
ميفرمايد: بدان كه اول منزل انسانيت منزل يقظه و بيداري است.(موسوي
خميني۱۳۷۸ـ۲۲۴)
ايشان
اولين قدم تعليم و تربيت اصولي «تهذيب نفس» را بصيرت و آگاهي ميداند كه با
آن ميتوان از چنگال امالفساد دروني رها گرديد. و اين چيزي است كه خداوند
در قرآن بهعنوان فلسفه وجودي انسان ياد كرده است كه اگر انسان معرفت،
بيداري و آگاهي پيدا كرد، در واقع فلسفه وجودي و مسئوليت خويش را در اين
جهان با عظمت دريافته است.(آل عمران/۱۹۱ـمومنون/۱۱۵)
2-3-1
شناخت عيوب:
دومين
مرحلهي كه به انسان در تزكيه و تهذيب نفس كمك ميكند، شناخت عيوب است. از
آن رو كه بيشتر انسانها از شناخت مقبول عيبهاي خويش سرباز ميزنند و
عيبهاي خود را توجيه و خود را از آن مبرا ميدانند و راه درك واقعيتها را
بر روي خود مسدود ميكنند. چنانكه امام(ره) دومين مرحله تهذيب نفس را
شناخت عيوب و اصلاح آن دانسته و به آن توجه جدي نشان داده و كار اصلاح و
تهذيب نفوس را همراه با آشنايي نقصها ميداند. امام در مجلس شوراي اسلامي
به اين امر تصريح ميكنند كه هيچ كسي و هيچ دستگاهي و هيچ فردي نميتواند
ادعا كند كه من هيچ نقص ندارم. اگر كسي ادعا كرد اين را، بزرگترين نقصش
همين ادعا است، كسي نيست كه بتواند بگويد من ديگر بيعيب هستم... ما بايد
هميشه توجهمان به عيوب خودمان باشد و اگر ميخواهد براي خدا كار بكند و به
مقام انسانيت برسد بايد هميشه دنبال اين باشد كه ببيند چه عيب دارد. دنبال
اين نباشد كه ببيند چه حسني دارد؛ زيرا مانع شناختن عيوب آن شخصي
ميشود.(موسوي خميني۱۳۷۸ـ۱۷ـ۲۴۶)
3-3-1
سپاسگزاري (توجه به خدواند يا يادآوري نعمتها)
سومين
مرحله تزكيه، به يادآوردن نعمتهاي عطا شده به اوست؛ زيرا اولين چيزي كه
بعد از دستيابي به نعمت براي انسان ايجاد ميشود، ميل به تشكر و سپاسگزاري
است كه فطرت اوليه انساني اين را نسبت به هر منعمي احساس ميكند. اگر انسان
درك نمايد كه خداوند چنين نعمتهايي را در اختيار او قرار داده دنبال
هواهاي نفساني و شيطاني حركت نخواهند كرد.
امام(ره)
ميفرمايند: از اموري كه انسان را معاونت كامل مينمايد در مجاهده با نفس و
شيطان و بايد انسان سالك مجاهد خيلي مواظب آن باشد «تذكر» است و ما اين
مقام را به ذكر آن ختم ميكنيم، بدان كه از امور فطريه كه هر انسان بدان
حكم ميكند، احترام منعم است و هر كسي اگر در كتاب ذات خود تامل كند
ميبيند كه مسطور است كه بايد از كسي كه به انسان نعمتي داد احترام كند و
معلوم است هرچه نعمت بزرگتر باشد و منعم در آن انعام بيغرض، احترامش در
نظر فطرت لازمتر و بيشتر است.(موسوي خميني۱۳۷۸ـ۱۷ـ۱۰)
بخش
چهارم و پنجم
موانع و
روش تزكيه و تهذيب نفس در نگاه امام(ره)
4-1.
موانع تزكيه و تهذيب نفس در نگاه امام (ره)
براي مهذب
كردن «روح»، «قلب» و «نفس» موانع و مشكلات زيادي وجود دارد؛ زيرا انسان
موجودي است دو بعدي و معجوني از جسمانيت و روحانيت كه انسان بايد براي رفع
نيازمنديهاي جسماني و روحاني تلاش نمايد و از طرف ديگر بين ابعاد وجودي
انسان عدم هماهنگي وجود دارد كه باعث عدم تزكيه و موجب سلب سعادتمندي انسان
ميگردد و باعث ميشود جنود شيطاني و لشكر جهل بر او غالب آيد و زمينه
شقاوت و بدبختي او را فراهم سازد كه به اهم اين عوامل از منظر امام (ره)
اشاره ميگردد.
1-4-1. پيروي از هواي نفس
يكي از
موانع تزكيه روح پيروي از هواي نفس است؛ متابعت از هواي نفس موجب گمراه شدن
انسانها ميگردد؛ خداوند ميفرمايد:
و لاتتبع الهوي فيضلك عن سبيل الله؛
پيروي هواي نفس ممكن است كه گمراه كند ترا از راه خدا.(ص/۲۶)
و در آيه
ديگر ميفرمايد:
و من اضل ممن أتبع هواه بغير هديً من
الله؛(قصص/۵۰) آيا كسي گمراهتر از آن كسي كه پيروي هواي
نفس خويش كرده و هيچ هدايت الهي را نپذيرفته، پيدا ميشود. پيروي از هواي
نفس، قدرت درك حقايق را از دست ميگيرد و باعث ميگردد كه خداوند الطاف و
كرامات خود را از او باز دارد و او را به خويش مشغول نمايد و در كارهاشان
گره ايجاد نمايد؛ رسول خدا(ص) فرمود: خداي عز وحل ميفرمايد: قسم به عزت و
جلال و عظمت و كبريا و علو و ارتفاع مكانتم كه اختيار نكند بندهاي هواي
خودش را بر هواي من، مگر آنكه به تفرقه اندازم كارش را و درهم نمايم
دنيايش را و مشغول فرمايم به دنيا قلبش را.(موسوي خميني۱۳۷۸ـ۱۷۰)
امام (ره)
در اين زمينه ميفرمايد: يكي از عوامل عدم تزكيه و تهذيب، هواي نفس است. هر
قدمي كه به تبعيّت هواي نفس برداشته شود به همان اندازه منع از حق كند و
حجاب از حقيقت شود و از انوار كمال انسانيت و اسرار وجود آدميت محجوب گردد،
اي عزير! بدان كه خواهش و تمناي نفس منتهي نشود به جايي و به آخر نرسد
آتشهاي آن، اگر انسان يك قدم دنبال آن بردارد مجبور شود، پس از آن چند قدم
بردارد؛ و اگر يكي از هواهاي آن همراهي كند، ناچار شود با چندين تمنّاي آن
همراهي كند، اگر يك در به روي خواهش نفس باز كني لابدي كه درهاي بسياري به
روي آن بازكني، يك وقت به واسط متابعت از نفس به چندين مفاسد و از آن به
هزاران مهالك مبتلا شوي تا آن كه خداي ناخواسته در دم آخر جميع راه حق را
بر تو منسد كند.(موسوي خميني۱۳۷۸ـ۱۷۰)
2-4-1. جب دنيا
دومين
مانع تزكيه «قلب»، دنيا دوستي و عشق و علاقه به دنياست، اگرچند دنيا
فينفسه مذموم نيست؛ زيرا اگر انسان دنيا را وسيله و ابزار قرار دهد و
بتواند به وسيله آن نيازمنديهاي دنيوي و اخروي را تامين كند، آنزمان دنيا
زيباست. اما اگر دنيا را هدف قرار داد و از دنيا چيزي جزء خوشگذراني و
لذتجويي از راه حرام چيزي ديگر نفهمد آن زمان است كه باعث آزمندي، ذلت و
خواري ترك جوانمردي و حياء، فرورفتن در گناهان و تباه كردن و سرانجام باعث
بدبختي انسان در دنيا و آخرت ميگردد و نميگذارد انسان «روح» و نفسش را
مهذب نمايد.
امام (ره) تمام خطاهاي انسان را به دليل توجه قلب به دنيا و زخارف آن
ميدانند: بدان كه نفس در هر حظي كه از اين عالم ميبرد در قلب اثر از آن
واقع ميشود كه آن تاثر از ملك و طبيعت است و سبب تعلق آن است به دنيا و
التذاذات هرچه بيشتر باشد قلب از آن بيشتر تاثير پيدا ميكند و تعلّق و
حبّش بيشتر ميگردد تا آنكه تمام وجهه قلب به دنيا و زخارف آن گردد و اين
منشاء مفاسد بسياري است تمام خطاهاي انسان و گرفتاري به معاصي و سيئات براي
همين محبت و علاقه است.(همان/۱۲۳)
3-4-1. انكار مقامات و مدارج
غيبيه معنويه
انكار مقامات و تكيه بر محسوسات باعث ميشود كه غالب اندوختههاي انسان به
ادراكات حس منحصر شود. در قرآن كريم زماني كه سخن از كفار و منافقين به
ميان ميآيد خداوند ميفرمايند: سخن از خدا، قيامت، وحي و حقايق براي چنين
گروهي هيچگونه تأثير ندارند بلكه آنها فكر خود را از درك حقايق نامحسوس
باز ميدارند؛ و فهم اين حقايق در صورتي براي انسانها مقدور ميگردد كه با
نفس خود مبارزه و جهاد نمايد و بتواند نيروي عقلايي را بر نيروي شهواني
غلبه دهد.
امام (ره) يكي از موانع تهذيب نفس را «حسگرايي» ميداند كه انسان را از
تدبر، تفكر و تامل در شناخت حقيقت باز ميدارد و سبب توقف و خمودي ميشود و
او را از سير در تعالي خويش محروم ميسازد.
بدترين خارهاي طريق كمال و وصول به مقامات معنويه كه از شاهكارهاي بزرك
شيطاني قطاعالطريق است انكار مقامات و مدارج غيبيه معنويه است كه اين
انكار و جحود سرمايه تمام ضلالت و جهالت است و سبب وقوف و خمود است و روح
شوق را كه براق وصول به كمالات است ميميراند و آتش عشق را كه معراج روحاني
كمالي است خاموش ميكند، پس انسان را از طلب باز ميدارد.(همان/۵۰۷)
4-4-1. رجاء و سعه وقت
يکي از
موانع عدم تحرک براي خودسازي وجهاد با نفس «رجاء و سعه وقت» است؛ اين مسئله
و ايده باعث ميشود انسان دنبال عمل و کردار حرکت نکند و با خودش زمزمه
نمايد که وقت دارم و اگر کاري امروز صورت نگرفت فرداي آنروز آنرا انجام
ميدهم، اماتوجه ندارند که درآيات و روايات توصيههاي فراواني براي
«يادمرگ» و «حيات زود گذر» شده است.
اين تذکر
بسيار کارآمد است که به عنوان يک تدبير راهبردي, در تربيت اخلاقي, تهذيب
«روح» «قلب» و «نفس» مورد استفاده قرار گرفته و ميگيرد. مرگ و ياد مرگ
انسان را در جهت خودسازي و ازبين بردن هواهاي نفساني و جنود شيطاني کمک
ميکند و باعث ميشود که انسان دنبال لذتهاي دنيوي به صورت غيرمشروع حرکت
نکند.
امام(ره)
نيز يکي از موانع تهذيب نفس را فراموش کردن مرگ و «رجاء سعه وقت» ميداند
که انسان را از هدف اصلي و تهيه زاد و توشه باز ميدارد, و ايشان
ميفرمايند: بايد دانست که از موانع بزرگ اين بيداري, که اسباب نسيان مقصد
و نسيان لزوم سير شود و اراده و عزم را در انسان ميميراند, آن است که
انسان گمان کند وقت براي سير وسيع است؛ اگر امروز حرکت به طرف مقصد نکند,
فردا ميکند؛ و اگر در اين ماه سفر نکند در ماه ديگر سفر ميکند. و اين حال
طول امل و درازي رجاء و ظن بقاء و اميد حيات و رجاء سعه وقت انسان را ازاصل
مقصد, که آخرت است و لزوم سير به سوي او و لزوم اخذ رفيق و زاد طريق باز
ميدارد؛ و انسان به کلي آخرت را فراموش ميکند و مقصد از ياد انسان
ميرود.(موسوي خميني۱۳۷۸ـ۱۷۴)
5-1. روش هاي تهذيب نفس
ازمنظرامام(ره)
براي اين
که انسان تزکيه نفس را در زندگي خود به اجرا در آورد به روشهاي عملي و
قابل اجراء نيازمند است؛ تا از طريق الگوهاي عملي بتواند گامهايي در اين
زمينه بردارد و به توفيقات نايل آيد؛ که امام(ره) در کتاب ارزشمند خود «چهل
حديث» به روش «مشارطه»، «مراقبه» و «محاسبه» و غيره اشاره فرمودهاند.
1- 5-1. مشارطه
گام
اول در تزکيه نفس «مشارطه» است و مقصود از مشارطه اين است که هرگاه انسان
به «قلب»، «روح» و «دل» خود نظر افگند و آنرا زير ذرهبين قرار دهد
ميببيند که از رذايل و کارهاي آلوده سياه و چرکين گشته و با خود عهد و
تعهد نمايد که آنها را با صفات و فضايل حميده پاک و قلب خود را جلا دهد تا
بتواند با قلب صاف و نوراني به درجه اعلا معنويت نايل آيد و براي اين که
بتواند به اين مرحله برسد لازم است در هر روز باخود عهد بسته و مورد اجراء
قرار بدهد؛ چنان که امام ميفرمايند: مشارطه آن است که در اول روز با خود
شرط کند که امروز بر خلاف فرموده خداوند رفتار نکند و اين مطلب را تصميم
بگيرد؛ و معلوم است يک روز خلاف نکردن امري است خيلي سهل, انسان ميتواند
به آساني از عهده آن برآيد, تو عازم شو و شرط کن و تجر به نما, ببين
چقدرسهل است.(همان/۹)
2-5 -1. مراقبه
روش دوم
براي رسيدن به مقامات بالاي معنويت، مراقبت و توجه به تعهدي است که با خويش
نموده. زيرا شرط اساسي براي گام برداشتن در مسير بندگي خدا اين است كه شخص
خدا را ناظر براعمال خود بداند و از تکاليف و وظايف که برعهده دارد غفلت
نکند و همين توجه و التفات باعث ميشود که انسان بدون در نظر گرفتن عقل,
اراده و شعور به خواستههاي دروني و نفسانياش جواب ندهد بلکه با تعقل,
تفکر, تدبر و با دخالت اراده به کنترل اميال خويش بپردازد و رضايت ديگران
را همراه بارضايت حق در نظر بگيرد. امام«ره» ميفرمايد: پس از مشارطه بايد
وارد «مراقبه» شوي و آن, چنان است که در تمام مدت شرط, متوجه عمل به آن
باشي؛ و خود را ملزم بداني به عمل کردن به آن؛ و اگرخداي نخواسته در دلت
افتاد که امري را مرتکب شدي که خلاف فرموده خداست, بدان که اين شيطان و
جنود اوست که ميخواهند تو را از شرطي که کردي بازدارند.(همان/۹)
3-5-3. محاسبه
سومين راه
و روش براي مهذب کردن نفس خويش محاسبه است.
بعد از
اينکه با خويش شرط کرد و از شرط خويش مراقبت کرد لازم است که در آخر شب
نفس خود را مورد محاسبه قرار دهد که آيا آنچه را تعهد کرده به آن عمل نموده
است يا خير؟ و اين يکي از روشهاي است که خداوند نيز نسبت به بندگان خود
حتي پيامبران از آن استفاده ميکند و در قرآن پروردگار را وقوف «سريع
الحساب»(آل عمران/۱۱) و روز قيامت را «يوم
الحساب»(ص/۳۸) ناميده, و محاسبه نفس آثار و ثمرات تربيتي
و اخلاقي فراواني دارد که بر عيوب و صفات ناپسند خويش, سبكبار شدن از
گناهان و فراهم شدن زمينه اصلاح و سعادت شماري ازآنهاست.
چنان که
امام(ره) ميفرمايند: محاسبه يکي از امور است که در سير انساني بايد باشد
که در آخر شب فکر کند تو امروز که با اين آقا اختلاف داري ريشه اش چيست؟
براي خداست؟ اين عيب که شما در او ميگوييد, درخودتان نيست؟ اين چيزي را که
در ديگران؛ بزرگ ميشماريد و در خودتان, هرچه ميتوانيد کوچکش ميکنيد و
پرده پوشي, اين عمل شيطاني نيست؟(موسوي خميني۱۳۷۸ـ۱۸ـ۱۷)
در واقع
از ديدگاه امام کساني که اصلاح خود را جدي ميگيرند, اگر پس از محاسبه به
موارد خلاف برخوردند, بايد آثار سوء آن را جبران و از تکرار مجدد آن
جلوگيري نمايند و بلافاصله در مقام توبه و استغفار برآيند: پس حساب خودت را
در اين عالم تا فرصت داري بکش و خود ميزان اعمالت را برپاکن و در ميزان
شريعت و ولايت اهل البيت, اعمال خود را بسنج و صحت و فساد و کمال و نقص آن
را معلوم کن و آنها را جبران کن تا فرصت هست و مهلت داري.(موسوي
خميني۱۳۷۸ـ۴۴۱)
4-5-1. توجه تام واقبال کلي
به حق
يکي از روشهايي که باعث ميگردد انسان به سعادت نايل آيد توجه تام و کامل
به حضرت حق است که انسان با تأمل در اسماء و صفات حق و با ارتباط وثيق
ميتواند سبب حضور معنوي و ادراکات قلبي مستقيم و بي واسطه خود را با خدا
ايجاد نمايد و باعث ميگردد انسان از تمام تعلقات دنيا فاصله پيدا کرده به
حضرت حق نزديک شود؛ و از طرف ديگر با هرنوع علاقه و ميل که معارض حب و رضاي
الهي باشد مبارزه نمايد و اين همان مقام انقطاع کاملي هست که
اميرالمومنين(ع) از درگاه خداوند مسألت ميکنند.
الهي، حبلي کمال الانقطاع
اليک.(مناجات شعبانيه) و اين نوع توجه به حضرت حق چنان
جذبات معنوي براي انسان ايجاد ميکند که حاضر نيست لحظهاي از ياد خدا غافل
شود. بلکه هميشه ايام خدا را حاضر ميداند، ازنظر امام(ره) براي تثبيت و
تحکيم صفات مثبت و تداوم تصفيه نفس علاوه بر مداومت و مراقبت بر تکاليف
بايد در تقويت حال توجه و نيل به مقام انقطاع الي الله نيز قدم برداشت:
آنها که مدعي اين مقام هستند گويند: پس از تقواي تمام و اعراض کلي قلب از
جميع عوالم و رفض نشأتين و قدم بر فرق إنيّت و أنانيّت گذاشتن و توجه تمام
و اقبال کلي به حق و اسماء و صفات آن ذات مقدس کردن و مستغرق عشق و حب ذات
مقدس شدن و ارتياضات قلبيه کشيدن، يک صفاي قلبي از براي سالک پيدا شود که
مورد تجليّات اسمائيه و صفاتيه گردد و متعلق به عزّ قدس و جلال شود و تدلّي
تام ذاتي پيدا کند؛ و در اين حال بين روح مقدس سالک و حق حجابي جز اسماء
وصفات نيست.(موسوي خميني۱۳۷۸ـ۴۵۴ـمجموعه آثار/۹)
1-5-1. خودآزمودن
پنجمين روش تهذيب نفس آن است که انسان, رفتار, کردار و عملکردهاي خود را
از نظر کميت و کيفيت با الگوهاي ايدهآل ارزيابي نمايد که آيا عمل و رفتار
او با اين الگوها مطابقت دارد يا خير؟ تا بتواند با امتحان و ارزيابي کردن
احوال دروني خود را مورد تجزيه وتحليل قرار داده و از فريب دادن خود به شدت
اجتناب ورزد. و اين چيزي هست که خداوند نيز انسان خدا را با خير، شر، نعمت،
نقمت، سختي وسهولت امتحان کرده تا اينکه انسانهاي شايسته و نخبه را از
انسانهاي پست و شرور جدا نمايد، چنانکه امام نيز در فرازهاي از کلام خويش
اشاره به اين مطلب دارد و ميفرمايد: اگر شما خودتان را يافتيد که هر کاري
ميخواهيد بکنيد، براي خدا ميخواهيد بکنيد، حاکميت الله در شما و در قواي
شما سلطه دارد.(موسوي خميني۱۳۷۸/۱۲/۳۵۳)
و در جاي
ديگر براي سنجش ميزان اطاعت خداوند ميفرمايد: ما بايد خودمان را امتحان
کنيم به همين ميزاني که خدا قرار داد بفهميم، ولي ما خداست يا ولي ما طاغوت
است، ما داريم خدمت به شيطان ميکنيم يا خدمت به خدا ميکنيم... براي خدا
کار ميکنيم يا براي هواهاي نفساني که همان طاغوت و شيطان است اين محکي است
که خدا قرار داده است.(همان/۳۵۵ )
خلاصه بحث
در نوشته
حاضر به يکي از انديشههاي اخلاقي امام كه عبارت از تزکيه و تهذيب نفس است،
پرداخته شد. و در ابتدا معاني واژگان کليدي همچون روح، قلب، نفس، تزکيه و
تهذيب مشخص و مبرهن گرديد. و نتيجه گرفته شد که اگر چند تزکيه و تهذيب از
نظر لغوي يکي به معناي نمو و ديگر به معناي قطع کردن و از بين بردن
ميباشد. لکن از نظر اصطلاحي هردو به يک معنا است که عبارت است از پاک کردن
روح بعد از آن مشخص گرديد که از نظر علماي علم اخلاق روح ، قلب و نفس به يک
معنا بوده اگر چند به خاطر عارض شدن حالتهاي مختلف معاني متعددي براي
هرکدام حاصل ميگردد.
سپس به
جايگاه تزکيه و تهذيب در آيات، روايات و منظر امام اشاره شد، و بعد از آن
به مراحل و عوامل تزکيه و تهذيب مانند بيداري، شناخت عيوب، سپاسگذاري و
موانع تزکيه و تهذيب همچون حب دنيا، پيروي از هواي نفس، انکار مقامات، رجا
و سعه وقت پرداخته شد و در پايان به روشهاي تزکيه و تهذيب مانند مشارطه،
مراقبه، محاسبه، خود آزمودن و توجه کامل به حق از منظر امام مورد بررسي و
کاوش قرار گرفت.
فهرست منابع
......................................................................................
1. اميني،
ابراهيم، خودسازي تزکيه و تهذيب نفس، قم شفق، چاپ اعتماد، اول، 1367.
2. روح
الله، موسوي خميني، صحيفه امام، ج12،14،18، قم، تدوين مؤسسه تنظيم و نشر
آثار امام، چاپ اول، 1377.
3. خميني،
روح الله، شرح چهل حديث، قم، ستاد بزرگداشت يکصدمين سال تولد امام، مؤسسه
تنظيم و نشر آثار امام(ره).
4. رحيمي
اردستاني، مصطفي، ترجمه المنجد، ج2، تهران، صبا، بعثت، 19، 1380.
5. سيد
رضي، نهج البلاغه، تهران، فقيه، 1375.
6. ري
شهري، محمد، ميزان الحکمه، ج1، دارالحديث، اعتماد، اول، 1422ه.ق.
7.
طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسيرالقرآنء ترجمه موسوي همداني
ج2،6،13،14،20 – قم، اسلامي، جامعه مدرسين، دهم.
8. طريحي،
فخرالدين، مجمع البحرين، ج2، بيروت، مکتبه الهلال، 1985م.
9. عميد،
حسن، فرهنگ عميد، تهران، چاپ شهر، اول، 1363.
10.
کليني، محمد بن يعقوب، ج5 ، اسوه، چاپ پنجم، 1381.
11.
بحارالانوار، ج70، تهران، حيدري، چاپ چهارم ،1362.
12. مجموع
آثار9، امام خميني و انديشه هاي اخلاقي وعرفاني، گنگره انديشه هاي اخلاقي
وعرفاني امام، قم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، دفتر تبليغات، اول،
1382.
13. مصباح
يزدي، محمد تقي، اخلاق در قرآن(1)، قم، موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني،
صدف، نهم،1383.
14.
مصطفوي، حسن، التحقيق، في کلمات القرآن الکريم، ج3،4، بيروت، موسسه الطباع
والنشر، اول، 1416هق.
15. مکارم
شيرازي، ناصر، تفسير نمونه 1-2-22-27، قم، دارالکتب الاسلامي، گوهر انديشه،
1382.
16.
معلوف، لوئيس، المنجد في اللغت، قم، ذوي القربي، غدير، 1382هق.
17.
نراقي، ملااحمد، معراج السعادت، قم، هجرت، ستار، دوم، 1374.
18. نوري،
طبرسي، مستدرک الوسايل و مستنبط المسايل، ج11، موسسه اهل البيت، دوم،
1408هق
:: موضوعات مرتبط:
آسمان نوشت،
آقا نوشت
:: برچسبها:
تزكيه,
تهذيب,
نفس,
انديشه