X
تبلیغات
منتظران مهدی بخشایش
بخشایش
 
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
 

تاریخ انتشار : چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

 

از خود گذرکنیم که این خوان آخر است !

این انقلاب بیمه ی حضرت حیدر است

تحریم میکنندکه تسلیممان کنند

غافل ازاین که دل به بلاها شناوراست

ماراچه کار به بازارسکه ودلار

مارابه سرهوای اشارات رهبراست

جان میدهیم وننگ ملامت نمی خریم

حرف دل امام همان حرف آخراست



:: برچسب‌ها: این, انقلاب, بیمه, حضرت, حیدر
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
نقش مردم در فراهم نمودن زمینه ظهور

نقش مردم در فراهم نمودن زمینه ظهور از دیدگاه شهید مطهری

امام زماندیدگاهی که معتقد است فقط وقتی ظلم و ستم به بیشترین حد خود برسد، زمینه ظهور فراهم می‌شود و در این میان مردم نقش خاصی در فراهم شدن زمینه‌های عدالت‌طلبی و ظلم‌ستیزی مهدوی ندارند، دیدگاهی است که انفجاری بودن ظهور را اقتضا می‌کند. یعنی بدون آن که زمینه‌های اجتماعی عدالت‌گستری و ظلم‌ستیزی جهانی حضرت مهدی(علیه السلام)، توسط مردم فراهم شده باشد، صرفاً تیره روزی و ظلم و ستم فراگیر و غیر قابل اجتناب شود و حضرت مهدی (علیه السلام) به اذن الهی ظهور کند و جهان را پر از عدل و دادکند. در حالی که از دیدگاه شهید مطهری فراگیر شدن ظلم و ستم، صرف نظر از وجود زمینه‌های اجتماعی حق‏طلبی و ظلم‌ستیزی مردمی، نمی‌تواند آبستن یک انقلاب جهانی عدالت گستر باشد و این مساله مخالف حرکت منطقی تاریخ در تحولات جامعه جهانی است. شهید مطهری می‌فرماید: «از قرآن استفاده می‌شود که ظهور مهدی(علیه السلام) حلقه‌ای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می‌شود، سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد.» [1]

از دیدگاه شهید مطهری: «حرکت به سوی کمال، لازمه «ذات» اجزای طبیعت و از آن جمله تاریخ است.»[2] ایشان همچنین عامل اصلی این حرکت را فطرت تکامل‌جو و قناعت‌ناپذیر انسان می‌داند که به هر مرحله‌ای برسد، مرحله بالاتر را آرزو و جستجو می‌کند.[3] بنابراین حرکت تکاملی تاریخ بر اساس فطرت انسانی غیر قابل اجتناب است، در واقع مقصد نهایی تاریخ همان نقطه‌ای است که در دیدگاه شیعی از آن به «حکومت حضرت مهدی(علیه السلام)» تعبیر شده است. فطرت انسان به ‌گونه‌ای است که تا وقتی که به آن نقطه تاریخ نرسد، به معنای واقعی احساس تکامل اجتماعی و تاریخی نمی‌کند ولی با این همه رسیدن هر چه سریع‌تر تاریخ به آن نقطه، به خودی خود اتفاق نمی‌افتد: «تاریخ ساخته انسان است نه انسان ساخته تاریخ. اگر طرحی برای آینده تاریخ نداشته باشیم و اگر مسئولیت خودمان را برای آینده تاریخ درک نکنیم کسی نمی‌تواند به ما قول بدهد که این کشتی خود به خود به طور خودکار به مقصد و هدف خودش برسد، لااقل قابل جلو افتادن و عقب افتادن است.»[4]



:: برچسب‌ها: نقش, مردم, فراهم, نمودن, زمینه
تاریخ انتشار : شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

زمستان بی پایان

 

 

ای قائم آل محمد! تو كجایی تا برایت از دردهایم بگویم؟ از غصه هایم... از چه برایت بگویم؟ از بهاری بی رنگ، از تابستان خشك و سوزان، از خزان برگ ریزان و یا از زمستان بی پایان.

ای صاحب الزمان، بدون تو زندگی برایم معنی ندارد. بدون تو خنده هایم به اشك مبدل می شوند. بدون تو بهار سرسبزی نمی آید و زمستان بی عدالتی در زمین هیچ گاه پایان نمی یابد...

امروز با كسی صحبت می كردم. از بی عدالتی دنیاطلبان می گفت و از بی مهری پروانه ها... منتظر ماندم تا سخنش تمام شود. من در پاسخش گفتم: «می دانی، رنج هایت در برابر رنج های مولا علی(ع) بی معناست، از بی عدالتی سخن می گویی؛ درحالی كه بی عدالتی یعنی غصب ولایت مولایمان. آه، از بی مهری پروانه ها نگو كه مهر و وفا در عاشورای خونین به فراموشی سپرده شد. از دیوهای پلید سخن به میان نیاور كه بذر وجودشان را مهاجمان با شكستن در خانه علی(ع) پاشیدند... اما نگران مباش. وقتی آخرین اماممان بیاید، زمستان زمین بی پایان تمام می شود، بی عدالتی در سراسر جهان محو خواهد شد و دوباره مهربانی رواج پیدا می كند.»

گفت: «او كیست؟ كی می آید؟»

پاسخ دادم: «او می آید. او مهدی موعود(عج) است كه در یكی از روزهای پروردگار ندای «أنا مهدی» را سر می دهد و با حكومتش مستضعفین امید زندگی می یابند و ظالمان به سزای اعمالشان خواهند رسید.»

پس بلند شدیم و با هم پرنده های «اللهم عجل لولیك الفرج» را به سمت آسمان رها كردیم و از خداوند ظهور یار را درخواست كردیم.

آقاجان! بیا و به همه ظلم ها و ستم های طاغوت ها پایانی بده و ناامیدان را امیدوار و بی پناهان را پناهی ببخش!

«چو یار نیست بگو بهار برگردد

بهار من آن دم است كه یار برگردد».



:: برچسب‌ها: زمستان, بی پایان
تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش
تلاش منتظران

حضرت مهدیسال هاست که در انتظار بهاریم و چشم به راه شکفتن شکوفه ى نرگس.

سال هاست که به امید آمدنش چشم بر آسمان دوخته ایم و دل منتظر داریم و نه چشم و دل، که ذره ذره ى وجودمان فریاد(العجل) دارد و نداى (أدرکنى) سینه مى سوزد و نواى (أین بقیة الله)(1) مى خواند. قلب به ناله ى (الغوث) مى تپد و دست، از آسمان دعا فرو نمى افتد.

قدم اگر پیش مى رود، به امید زمینه سازى ظهور اوست و زبان اگر کلامى مى راند، به خیال رضایت اوست و عقل که سرمست نام خوش اوست، راه عشق در پیش گرفته و دنیا را فداى تار موى دوست مى خواهد.

انتظار تو نه تنها ما را، که جهان را در تب و تاب هجر سوخته است. صبح ها طلوع خورشید آغازگر عهدى تازه با توست. عهدى که هر صبح در هر روز بودنمان دوباره و صدباره با تو مى بندیم و بیعت با تو را تازه مى کنیم(2) تا هر روز شیرینى این بیعت با حلاوت را دوباره حس کنیم و این امید هر روز در ما زنده شود که تو مى آیى، هر چند دیر، در روزهاى دور، اما مى آیى و ما هر روز به اشک تو را مى خوانیم.

اى زنده ترین روح حیات! اى شاداب ترین بهار هستى! اى شیرین ترین گشایش دنیا! آیا یاورى هست تا به همراهى اش در فراقت ناله و زارى سر دهم؟(3) آیا چشم گریانى هست تا یار شیون او باشم؟(4) این اشک ها دانه هاى خواهشمند و نشانه هاى نیاز و این فریاد (أدرکنى) ناله ى کسى است که در گرداب غفلت اسیر است و یارى تو را مى طلبد.

بیا، بیا اى چشمه ى سار هستى! اى جویبار معرفت! اى باران خوبى! بیا که در قدمت جان و مال و فرزند و همه ى هستى ام را فدا کنم.(5) بیا که به اشک چشم در قدمت مروارید خیر مقدم بپاشم. بیا اى همه ى خوبى ها! هستى ام و مادر و پدرم به فداى قدمت.(6)



:: برچسب‌ها: تلاش, منتظران
تاریخ انتشار : چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

عطر انتظار

امام زمان

 

گـرچه خسته ام، گـرچه دلشكسته ام، بـاز هـم گشـوده ام درى به روى انتظار تـا بگـویمت، هنـوز هـم به آن صـداى آشنا امیـد بسته ام.

اى تو صاحب زمان! اى تو صاحب زمیـن! دل،‌جدا ز یاد تو آشیانه اى خـراب وبى صفاست یاد سبز و روح بخـش تـو یاد لطف بـى نهایت خـداست كـوچه باغ سینه ام، اى گل محمدى، به عطر نامت آشناست آنكه در پى تـو نیست، كیست؟ آنكه بـى بهانه تـو زنـده است، در كجاست؟

اى كرامت وجود! باد غربتى كه مى وزد به كوچه هاى بى تـو، بـوى مرگ مـى دهـد، ـ بـوى خستگى، فسـردگـى ـ كـوچه ها در انتظار یك نسیـم روح بخـش، یك پیـام آشنـا و دلنـواز، سینه را گشـوده انـــد. كـوچه هـاى مـا همیشه عاشق تـو بـوده انـد.

اى بهانه اى براى زیستـن! اشتیاق، همچو سبزه بهاره هر طرف دمیده است. جمكران، جلوه اى از انتظار و شـوق ماست اى بهار جاودان، اى بهار آفـریـن، مـا در انتظار مقـدم تـوییـم، اى امیـد آخـریـن!

اى كبوتر دلـم هوایى محبتت! سینه ام، آشناى نعمت غم است گر هزار كـوه غم رسـد، هنـوز هـم كـم است از درون سینه ام نـاله هاى مـرغ خسته اى به گـوش مـى رسـد. بال هاى زخمـى ام، نیازمنـد مـرهـم است.



:: موضوعات مرتبط: قطعه های ادبی، اشعار
:: برچسب‌ها: عطر, انتظار
تاریخ انتشار : شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

زنده باشی!

مهدی عج

فصل بهار به فرمان اجتناب ناپذیر الهی در نظام آفرینش، طبیعت مرده را حیات می بخشد و گل ها و گیاهان را زنده می سازد .آیا برای دل های مرده انسان ها هم بهار ی هست که آن ها را زندگی بخشد و از حیات معنوی بهره مند گرداند؟

آیا برای جان های افسرده بشری هم بهار ی است که آن ها را نشاط دهد و از خرمی و شادابی برخوردار سازد ؟

آیا برای قلب های پژمرده آدمیان هم بهار ی است که آن ها را طراوت بخشد و از سرچشمه آب حیات ابدی سیراب نماید؟

آری همانگونه که در جهان تکوین بهار  می رسد و طبیعت خاموش و مرده را زنده می کند ، در نظام تشریع نیز بهار ی وجود دارد که دل های خزان دیده را پرشکوفه می گرداند و مردم جان مرده و پژمرده را روح می بخشد.

این بهار  حیات آفرین قلب ها، قلب عالم امکان، حضرت مهدی امام زمان(عج)، است ،چنان که در زیارتش می خوانیم :

السلام علی ربیع الانام و نضره الایام

سلام بر بهار جهانیان و خرمی بخش روزگاران

آیا می خواهید از این بهار  طراوت آفرین و روح افزای الهی فیض ببرید و گل های رنگ پریده و پژمرده دل هایتان را پر صفا و سرشار از حیات و شادابی نمایید



:: برچسب‌ها: زنده, باشی
تاریخ انتشار : شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

در انتظار طلوع

امام زمان

طلوع خورشید همیشه زیبا و جذاب است. آن قدر که مى ارزد براى دیدنش، از خواب شیرین صبح گاهى هم دست کشید؛ اما اگر یک شب تاریک و ظلمت برهوت یک بیابان سرد را تجربه کرده باشى، تاریکى و ترس، بدنت را بى حس کرده باشد و سرما تا عمق درونت نفوذ کرده باشد، آن وقت تابش نخستین پرتو خورشید، نه فقط زیبا و جذاب، که تنها امید زندگى است، همه ى آرزوى درونى توست، مایه ى دلگرمى است و ماندن، دلیل بودن است و اینک ما در انتظار چنین طلوعى هستیم.

در این برهوت دنیاى مادى که شیطان هاى زور و زر و تزویر و ابلیس هاى خودکامگى و دنیا طلبى از همه سو احاطه مان کرده اند و اسب سرکش نفس را مى تازانند، در این وانفساى ظلمت و جهالت که گوهر ارزش ها را به بهاى ناچیز مادیات مى فروشند، در این سرماى بى دینى و مادیت پرستى، در انتظار طلوع گرم خورشیدیم. و قسم به شب پوشاننده(1) که روز خواهد درخشید. راه گم کردن ها، زمین خوردن ها تاریکى ها و هراس شب تار تنهایى و تشنگى ها به پایان خواهد رسید و روز خواهد آمد.

آرى، در روز طلوع خورشید هدایت، روز شکفتن گل هاى نرگس، روز بارش باران رحمت، درون یخ زده مان به گرماى ایمان او گرم خواهد شد و زمستان جهالت و غفلت بار خواهد بربست و بهار ایمان و معنویت بر چهره مان گل مسلمانى خواهد رویاند.

او خواهد آمد و به قلب هاى مرده مان روح حیات خواهد دمید(2) ریشه ى گمراهى ها و دشمنى ها را برخواهد کند.(3) او خواهد آمد و آثار اندیشه هاى باطل و هواهاى نفسانى را محو خواهد کرد(4) و بر زمین، باران عدل خواهد بارید(5) او خواهد آمد، صاحب روز فتح و پیروزى(6) مژده رسان فتح، نسم خوش عطر هدایت و نصرت: آینه ى تجلى خدا و در آن به تماشاى خدایى بودن خواهیم نشست.(7) درگاه خداى بهشت روى خواهد نمایاند و از آن به وادى سعادت ره خواهیم یافت.(8) او خواهد آمد و بر گستره ى زمین، زلال پاکى جارى خواهد کرد. سینه هاى تنگمان آن روز شفا خواهد یافت.(9) از مدد الهى لبریز مى شویم که و رحمت واسعه است و پهناى زمین در برابر گستردگى رحمتش دانه اى خرد خواهد بود.



:: برچسب‌ها: انتظار, طلوع
تاریخ انتشار : پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

بهارحضور

صدای بال ملائک ز دور می آید
مسافری مگر از شهر نور می آید؟
دوباره عطر مناجات با فضا آمیخت
مگر که موسی عمران زطور می آید؟
ستاره ای شبی از آسمان فرود آمد
و مژده داد که صبح ظهور می آید
چقدر شانه غم بار شهر حوصله کرد
به شوق آن که پگاه سرور می آید
به زخم های شقایق قسم هنوز از باغ
شمیم سبز بهارحضور می آید
مگر پگاه ظهور سپیده نزدیک است؟
صدای پای سواری زدور می آید
 


:: موضوعات مرتبط: قطعه های ادبی، اشعار
:: برچسب‌ها: بهار, حضور
تاریخ انتشار : پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

پیامک های شادباش فاطمی

حضرت فاطمه

دوش از سرور غیبم ، بر گوش دل ندا شد گفتا زجای برخیز ، عالم پر از صفا شد

ظاهر فروغ زهرا ، از بیت مصطفی شد

*** تولد گل یاس رسول مبارک ***

امشب چمن شرم و حیا گل کرده گلزار امید مرتضی گل کرده

در خانه گل، دامن گل، بستر گل زهرا گل عصمت خدا گل کرده

بانوی آفتاب!

شب هنگام، که ریگ های بیابان، هنوز بیگناهی دخترکان زنده به گور شده را شیون می زدند و تاریکنای سیاهْ چادرها از بردگی مدام زن حکایت ها داشتند، تو چونان آیتی تابناک، از روشنای سینه انسانی کامل برآمدی تا آنچه را که زمین گم کرده بود، از نعمت راستین انسانیت در کوثر چشمان تو بیابد.



:: موضوعات مرتبط: قطعه های ادبی، اشعار، پیامک های مذهبی، پیامک های مناسبتی
:: برچسب‌ها: پیامک, شادباش, فاطمی
تاریخ انتشار : سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 |
نوشته شده توسط : مصطفی روزبه بخشایش

بی گل نرگس

گل نرگس

بــهــار بی گل نرگس شبیه پاییز است
و بـی تــو کلِ زمانهایمان غم‌ انگیز است
بیــا کـه مـنجمدانه قیام ممکن نیست
بــیــا کـه سهم زمین از بهار ناچیز است
بــه ذوالفـقــار قسم تارومار شد خوبی
بــه ذوالـفقار قسم چنگهایشان تیز است
شـتـاب کـن و تـــبــر را بــگیـر ابراهیم
که کعبه‌های جنون گِردمان بت آویز است
دوای بی‌ کسی‌ام واضح است، اما این
دوای ســرزده در انــتــظــار تـجـویز است



:: برچسب‌ها: بــهــار, بی گل, نرگس, شبیه, پاییز
تاریخ انتشار : یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 |